آثار ولتر

آثار ولتر 

جملات آتشین ولتر:

وقتي مسئله پول پيش مي آيد همه پيو يك كيش و آئين ميشوند.

هيچ خدمتي صادقانه تر از خدمت عاشق به معشوغ نيست.

هر چه عده متاهلين زيادتر گردد,جنايت كمتر خواهد شد.

هرچه بيشتر فكر ميكنم بهتر ميفهمم كه هيچ نميدانم.

تمام تعقلات و ااستدلالات مرد با يك عاطفه زن برابري نميكند.

تبسم زن فروغي از اشعه جانبخش آسمانست.

تصور ميكنم اگر كسي فقط يك ربع ساعت بفكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند هر ماه از زندگي او از ماه پيش بهتر خواهد شد.

دامان زنان دبستان اوليه بشر و كارخانه آدمسازي است.

در دو راهيهاي زندگي گاهي اتفاق مي افتد, عاطفه و وظيفه با هم تماس پيدا ميكنند كسانيكه از عاطفه پيروي مينمايند هميشه از زندگي خود مسرور و مشعوفند ولي مردميكه در اين قبيل موارد تبعيت عقل و وجدان را ترجيح داده وانجام وظيفه مينمايند غالبا از كرده خود منفعل و نادمند.

خرابي كار يك مملكت از دو چيز است:اول نداشتن مردمان عالم و لايق دوم , نبئدن آنها بر سر كارهاي مملكت.

يك قلب پاك از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است.

حقيقت را درست بدار ولي اشتباه وانمود كن.

شما ميتوانيد گلي را در زير پاي خود لگدمال كنيد ولي محال است كه بتوانيد عطر آنرا در فضا محو كنيد.

زندگاني مانند كودكي است كه تا بخواب نرفته بايد گهواره اش را تكان داد.

سرنوشت يك ملت غالبا بستگي داشته است به خوب كار كردن و خوب كار نكردن جهاز هاضمه نخست وزيران ملت.

عشق شيرين تر از ازدواج است براي اينكه زمان هم شيرين تر از تاريخ است

 

داستانهاي كه روح ولتر را بيشتر و بهتر از كتب ديگر او نشان مي‌دهند عبارتند از:

-          زاديگ

-          ساده‌دل

-          خرد و كلان

-          معصوم

-          دنيا بدان سال مي‌گذرد.

اينها داستان نيستند بلكه قصه‌هاي مطايبه‌آميز از گول‌زنان و دغلبازان هستند كه قهرمانان آن آرا و عقايدند نه اشخاص و دغلبازان آن خرافات و حوادث آن افكار و انديشه‌ها هستند.

از ديگر آثار او:

- “رساله در باب تسامح“

«نظري به طبايع و اخلاق و آداب و روحيات اقوام و وقايع عمده تاريخ از عهد شارلماني تا زمان لويي سيزدهم»

اين اثر بلندپروازترين و پرحجم‌ترين و برجسته‌ترين و جسورانه‌ترين آثار ولتر است كه در برلين به چاپ رسيده.

ولتر با يك «انتقاد عالي» در صحت و اصالت تورات ترديد كرد. بسياري از مطالب خود را از اسپينوزا و بيشتر آن را از علماي كلام انگليس اخذ كرد و بيشتر از همه از “قاموس انتقادي“ «بل» (1706-1647) استفاده نمود.

“قاموس فلسفي“ اگر داستانهاي او را كنار بگذاريم خواندني‌ترين و درخشانترين آثار ولتر همين كتاب است. هر مقاله‌اي از يك دايره‌المعارف او نمونه‌اي از  ايجاز و روشني و نكته‌سنجي است.

«رسالات كوچك بعضي از نويسندگان، اطناب ملال‌انگيز است؛ ولي صد جلد تأليف ولتر را به رغبت و شوق تمام مي‌توان خواند.» بالاخره در اين كتاب ولتر ثابت مي‌كند كه يك فيلسوف است.

درآمدی بر اندیشه های ولتر

 

فرانسوا ماری اروئه[۱]،ملقب به ولتر[۲](۳۰مه ۱۷۷۸-۲۱نوامبر ۱۶۹۶)، نویسنده، مقاله نویس، معتقد به وجود خدا و بی اعتقاد به دین، فیلسوف و روشنفکر فرانسوی، بیشتر به دلیل بذله گویی، حدت ذهن و دفاع از آزادیهای مدنی از جمله آزادی دین و حق محاکمه عادلانه،اشتهار یافته است. وی، به رغم سانسور فراوان و بیداد قوانین ناعادلانه در فرانسه، پشتیبان آشکار اصلاحات اجتماعی است. ولتر، فیلسوفی جدلی و انتقادی است، که بیشتر به انتقاد کوبنده از دگماتیسم حاکم بر کلیسای مسیحی و نهادهای فرانسوی زمان خویش می پردازد.

 

 

ولتر در زندگی خصوصی خویش،علاوه بر کتب و مقالات،دارای نامه های خصوصی فراوانیست که مجموع آنان به بیست و یکهزار بالغ می گردد. شخصیت ولتر از طریق نامه هایی که به نگارش درآورده است،به گونه ای بهتر مورد ارزیابی و شناسایی واقع می گردد.برخی مفسران،انرژی و تغییرپذیری، چاپلوسی و چرب زبانی مسلم به ویژه زمانی که تملق را می آغازد،ریشخندهای بی رحمانه،استعداد کاری بی توجه به اصول اخلاقی و تصمیم وی بر مضاعف سازی و دوگانه گویی برای فرار از انتقاد دشمنان را از ویژگیهای وی دانسته اند.

 

در این مقال،به جنبه های گوناگون اندیشه های ادبی،مذهبی و سیاسی ولتر، پرداخته خواهد شد.

 

ادبیات

 

ولتر از سالهای ابتدایی زندگانی خویش،در عرصه سرودن شعر،نبوغی فراوان به نمایش نهاد؛به گونه ای که دیوان اشعار وی،نخستین اثر انتشار یافته اش به شمار می رود.صاحبنظران،دومنظومه طولانی آنریاد[۳] و باکرۀ اُرلئان[۴] را در کنار اشعار دیگر و کوتاه وی،از حائز اهمیتترینهای ادبی ولتر دانسته اند؛هرچند اقبال عامه بیشتر به اشعار کوتاه ولتر است.

 

آنریاد،به تقلید از ویرژیل[۵]،با استفاده از دوبیتی تک آهنگ،به سبک الکساندرین[۶] (البته اصلاح شده آن)،به منظور اهداف نمایشی،به رشته تحریر درآمده است.برخی بر آنند که اشعار ولتر،دربرانگیختن احساسات ناموفق بوده،درک موضوع آنان،دشوار به نظر می رسد و بدین روی،دو ویژگی مزبور را دارای تأثیر منفی بر شعر وی دانسته اند.از سوی دیگر،باکره،اثری کمدی است که مذهب و تاریخ را توأمان مورد هجوم قرار می دهد.

 

بسیـاری از آثـار منثور و رُمـانسهـای ولتـر،معمولاً مرکب از رساله هایی هستند که به گونه ای جدلی به رشته تحریر درآمـده اند.کاندید[۷]،خوشبینی مذهبی و فلسفی را مورد حمله قرار می دهد.انسان با چهل سکه[۸]،راههای اجتماعی و سیاسی زمان وی را خاطرنشان ساخته و برخی دیگر از نوشته های وی،به سخره گرفتن کتاب مقدس پرداخته است.در آثار مزبور،سبک مبتنی بر طنز و کنایه آمیز ولتر،بدون کوچکترین اغراق،آشکار می گردد.ولتر،هرگز به مدتی طولانی در یک نقطه باقی نمی ماند،می ماند تا آنچه را که گفته است،مورد تمسخر قرار داده،با توضیح و تفسیر لطیفه های خویش،قهقهه سردهد و گاه در شکل آنان مبالغه کند.کاندید اثر معروف وی،مصداقی بارز و بهترین نمونه از سبک مزبور به شمار می رود.

 

آثار ولتر،به ویژه،نامه های خصوصی وی،به گونه ای دائمی دربرگیرندۀ واژۀ ((رسوایی))[۹] و مختصر یا تکامل یافته اصطلاح ((رسوایی را لگدکوب سازید))[۱۰] است؛هرچند اصطلاح مزبور،اغلب،به گونه ای نادرست مورد تعبیر قرار گرفته است.

 

بزرگترین اثر فلسفی ولتر ((واژه نامه فلسفی))[۱۱]،مشتمل بر مقالات و مطالب کوتاه فراوانیست که توسط وی به ((دائرة المعارف))[۱۲] اهدا گشت.در نوشته های مزبور،نهادهای سیاسی فرانسه،دشمنان شخصی ولتر،کتاب مقدس و کلیسای کاتولیک رومی،مورد انتقادی شدید واقع گشته اند.

 

دئیسم[۱۳]

 

ولتر،نظیر بسیاری از شخصیتهای مهم جنبش روشنفکری اروپا،یک دئیست به شمار می رود.وی بر آن نبود که ایمان مطلق برای اعتقاد به خداوند،ضروریست.ولتر چنین می نگارد: ((ایمان چیست؟باور بدان است که کدام یک،بدیهی است؟خیر.در ذهن من کاملاً بدیهی است که هستی ضروری،ذاتی،ابدی و هوشمندی موجود است.این موضوع ایمان نیست؛بلکه موضوع عقل است.))[۱۴]

 

با الهام گیری از اندیشه های نیوتون و بنیادهای فیزیک نیوتونی،ولتر بر این باور است که تمامی فلسفه نیوتون،ضرورتاً به معرفت وجود اعلایی خواهد انجامید که آفریننده و مدبر تمامی اشیاء از روی اختیار است.از آنجا که بر بنیاد فیزیک نیوتونی،خلاء در عرصه جهان موجود است،لذا ماده متناهی است و تناهی،مستلزم امکان است.بدین روی،ماده،ممکن الوجود و در ذات خویش،مستلزم وجود آفریدگار است و خداوند،جاذبه و حرکت را به عنوان صفاتی عرضی،در ماده به ودیعه نهاده است.

 

بدین روی است که ولتر،وارد مقوله اثبات عقلی وجود آفریدگار می گردد و به اقامه دلیلی بر ابتنای علیت غایی برای اثبات وجود آن،مبادرت می ورزد.دلیل مذکور بر آن اساس است که جهان به مثابه ساعت،مستلزم وجود پروردگاری به مثابه ساعتساز است.[۱۵]بدین ترتیب،نظم جهان،می تواند آدمی را برآن دارد تا به ((هندسه دانی جاوید))[۱۶] بیندیشد.دلیلی دیگر که بعدها توسط ولتر کنار نهاده گشت،توسل به برهان امکان،برای اثبات وجود پروردگار به عنوان ذاتی واجب الوجود است.بدان معنا که از آنجا که اشیاء،ممکن الوجودند،برای آن که پای به عرصه ظهور ننهند،نیازمند وجاجب الوجودی هستند که فقر وجودی آنان را پوشش داده،از عالم نیستی،به عالم هستی درآورد و چنین است که وجود سلسله اشیاء ممکن،زمانی میسر است که واجب الوجودی آنها را به مرتبه وجودی ارتقا دهد و این واجب الوجود،خداوند است.[۱۷]

 

با وجود این،به رغم حفظ پیوند خویش با دئیسم،مشیت الهی را در برخی آثار خویش نظیر کاندید،به مثابه امری تمسخرآمیز دانسته،پرسش سنت آوگوستینوس[۱۸] را که شخص وی نیز بلاجواب رها ساخته بود،مجدد مطرح می سازد: ((چرا شر بسیار موجود است،[آیا]همه،توسط پروردگاری ایجاد گشته است که تمامی خداپرستان[۱۹]با یکدیگر،برای خیر نامیدنش به توافق رسیده اند؟))

 

در پاسخ،ولتر بر آن است که الفاظ شر و سعادت،الفاظی دارای ایهام است و آن چه که ممکن است برای فردی شر باشد،برای کل نظام جهان،خیر است؛وی نیز چون نیوتون بر ان است که توالی نسلهایی که دائماً نابود گشته و مجدد پای به عرصه ظهور نهاده اند،جزئی از نظام جهان هستی است.از آن جا که خداوند،علت اولی و وجودش سرمدی است و مفهوم علت،بدون وجود معلول،بی معناست،لذا جهان باید تا روز ابد از پروردگار نشأت گیرد؛هرچند که به دلیل امکان خویش و وابستگی به واجب الوجود،دارای وجودی مجزای از وجود پروردگار است.از آن جا که شر از جهان انفکاک ناپذیر است،ضروری و وجود آن،قائم به یزدان است؛اما از آنجا که خداوند آن را از روی اختیار نیافریده است،تنها در صورتی مسبب شر است که آن را از روی اختیار بیافریند.بدین روی،خداوند،موجد شر نمی باشد.

 

ولتر با الهام از نیوتون،بر آن است که به واسطه نقصان شناخت آدمیان از طبیعت،نتوان گفت که برای آفریدگار،امکان تفکر بر شیء ممتد،میسر نخواهد بود.بدین روی،بر خلاف گروهی از فلاسفه یونان که بر آن بودند نفس،مشتمل بر نفس عقلی و نفس حسی است،اندیشه ولتر بر این بنیاد بود که از آن جا که نفس حسی،حرکت اندامهای انسان است،لذا نفس روحانی،صرفاً نوعی لفاظی برای پوشاندن جهل است.بدین روی است که ولتر،بر بنیاد این نقطه عزیمت،اشعار می دارد که بحث در ماهیت مابعدالطبیعه و فلسفه اولی،بی فایده و بی حاصل است؛بدان معنا که حقیقت آن علم را همگان دانند و باقی موهوماتی است که هرگز متعین نخواهد گشت.ادراک انسان را حدی است که باید بدان قانع گردد و در هرچیز که نمی تواند بیندیشد،به خیال بافی روی نیاورد.باید حس و تجربه را بنیاد علم و دانش قرار داده،آن چه که از آن،پای به عرصه وجود می نهد،موضوع تعقل ساخت.

 

بدین ترتیب،با رد شدید دین یک شکل،و بدون اعتقاد به مکمل یا هر آنچه که اساس آن،بر متون دینی ویژه و یا خارق عادت و یا سنت وحی است،ولتر معتقد به جهانی است که صرفاً مبتنی بر عقل است.در حقیقت،ترکیب ولتر از عقل و احترام به طبیعت،بازتاب پانته ایسم[۲۰] معاصر است که به گونه ای فزاینده درسرتاسر قرون هفده و هجده،مورد احترام فراوان بوده،به عنوان شکل شناخته شدۀ دئیسم یا ((پانته ایسم ولتری))[۲۱] امروز استمرار یافته است.

 

ولتر با توجه به آثار ترجمه شده درباب کنفوسیانیسم و مکتب قانون گرایی،تصورات چینی سیاست و فلسفه را که مبتنی بر بنیادهای عقلی برای بررسی انتقادی دین سازمان یافته اروپایی و آریستوکراسی موروثی است،فراهم می آورد.

 

مسیحیت و تمدن هندی

 

به رغم آن که ولتر را اغلب،یک آته ایست[۲۲] دانسته اند،باید خاطرنشان ساخت که وی در فعالیتهای مذهبی نیز مشارکت داشته،حتی دارای کلیسایی در ملک خود در فرنی[۲۳] بوده است.نخستین منبع،برای اثبات عدم گرایش ولتر به آته ایسم،بیتی از یکی از اشعار اوست که اشعار می دارد:

 

((اگر نیست موجود،پروردگار     ضروریست ابداعش آید به کار))[۲۴]

 

امـا هر آن کس که تمامی آثار ولتر را بخواند،احساسات راستین وی را درخواهد یافت.البته این بدان معنا نیست که ولتر،از طرفدارن پایبند به کلیسای کاتولیک رومی است؛بدان روی که درعمل،با تعصبات مذهبی روز،دارای مشکلاتی فراوان بود.به هر تقدیر،آن گونه که بسیاری بر این باورند،ولتر قطعاً آته ایست نبوده است.[۲۵]

 

ولتر،درباب نصوص مذهبی،بر آن است که کتاب مقدس،نخست،از دیدگاه قانونی و یا اخلاقی منبعی منسوخ است.دو دیگر آنکه در مجموع،استعاره ای است که هنوز دارای برخی دروس مفید است و سه دیگر آن که نه اعطایی پروردگار؛بلکه فراهم آوردۀ نوع بشر است.باورهای مزبور،به رغم اشتمال بر سوءشهرت کلیسای کاتولیک،طارد کنش مذهبی ولتر نمی باشد.

 

ولتر،بر آن است که تمدن هندی،نیای تمدن غرب(مسیحیت و یهودیت) بوده،برهمائیان و هندوان رانخستین فلاسفه به شمار آورده است.وی در ((واژه نامه فلسفی))،تحت عنوان برهمنان،اشعار می دارد: ((آیا ممکن نیست برهمنان،نخستین قانونگذاران زمین،نخستین فلاسفه و نخستین متخصصان دین به شمار آیند؟)) سپس،آیین هندو و اندیشه های برهمنان را دارای طبیعتی نرم،ملایم و اعجاب انگیز دانسته،میسیونهای مسیحی را که به منظور بدنام ساختن آیین مزبور و محدود ساختن آن کوشیده اند،مورد انتقادی شدید قرار می دهد:

 

((این تنها بخشی کوچک از کیهان شناسی کهن برهمائیان است.آیینهای مذهبی و معابد آنان،ثابت می کند که در میان آنها،همه چیز به گونه ای تمثیلی است.برهمنان،هنوز تقوی را زیر نشان زنی می دانند که دارای ده دست است و با ده گناه اخلاقی که توسط هیولاهای غول پیکر ارائه گشته است،می رزمد.میسیونرهای ما،به دلیل تصویر اهریمن و مطمئن ساختن ما که اهریمن در هندوستان مورد پرستش قرار می گیرد،در دریافت این تصویر تقوی،کوتاهی نکرده اند.ما هرگز در میان این مردم نزیسته ایم؛اما خود را بی نیاز و آنها را بدنام کرده ایم.))

 

ممکن است خاطرنشان ساخت که قصد شده است ولتر،به عنوان آزاری نسبت به بسیاری از باورمندان مذاهب مدنظر قرار گیرد؛و البته بدین صفت،تقریباً به گونه ای جهانی شناخته شده است.ولفانگ آمادِئُس مُتزارت[۲۶] از باورمندان به مسیحیت،در سال مرگ ولتر به پدر خویش چنین می نگارد: ((سرانجام،ولتر،استاد رذالت،با تیپا روانه سطل آشغال شد...))[۲۷]

 

آزادی یا اختیار آدمی

 

ولتر در رساله درباب مابعدالطبیعه[۲۸]،به دفاع از واقعیت آزادی مبادرت ورزیده،در فلسفه نیوتون[۲۹]،به تشریح ماهیت اختیار انسان و تقسیم آن به دو نوع،می پردازد.گونه نخست اختیار آدمی،در آن دسته از اموری است که آدمی فاقد انگیزۀ خاص برای هدایت وی به نحوۀ اقدامی ویژه باشد؛بدین روی،می توان گفت که انسان دارای آزادی مطلق و یا آزادی بی تفاوتی[۳۰] است.چنانچه انسان،به سوی مکانی به حرکت درآید و میان سکون و حرکت،تفاوتی ننهد و نه به اقدامی رغبت و نه از اقدامی دارای تنفر باشد،آزادی بی تفاوت،رخ می نهد.گونه دیگر اختیار آدمی،آزادی خودجوش[۳۱] است؛به دیگر سخن،انسان دارای انگیزه هایی است که نتیجه نهایی غرایز وی و معین سازندۀ اراده اوست.ولتر در تشریح ماهیت آزادی خودجوش،بر آن است که از آنجا که هر چیز دارای علت است،ارادۀ انسان نیز دارای علت است.بدین روی آدمی را یارای آن نیست که جز بر بنیاد آخرین اندیشه ای که حاصل کرده است،اراده کند؛بدین روی است که در اندیشه های ولتر،لاک را یارای بر زبان راندن نام ((آزادی)) نیست؛چرا که لاک بر آن است که ارادۀ آزاد،توهم و آزادی،تنها،قدرت انجام دادن کاری است که آدمیان،اراده کرده اند.بدین روی،تنها یک اندیشه تسلی بخش موجود است و آن این است که انسان،صرف نظر از نوع نظام فلسفیی که برگزیده است و نوع تقدیری که معین سازندۀ افعال اوست،همواره چنان اقدام کند که گویی آزاد است.

 

در تشریح بیشتر آزادی خودجوش،ولتر در واژه نامه فلسفی خویش،اشعار می دارد که به رغم فقدان آزادی اراده،افعال آدمیان آزاد است؛هرچند انسان زمانی دارای آزادی اقدام است که توانایی آن را دارا گردد.ولتر در فیلسوف نادان[۳۲] برآن است که ارادۀ آزاد،سخنی واهی و گزافه است؛بدان روی که ارادۀ آزاد،ارادۀ بدون انگیزه و خارج از نظام طبیعت است.بدین ترتیب،در جهان هستی،امری مبتنی بر صدفه و اتفاق موجود نمی باشد و کلیه امور،مبتنی بر قانون علیت حاکم بر این جهان پهناور است.صدفه،واژه ای است که انسان به منظور پوشاندن جهل خویش،برای بیان معلول شناخته هر علت ناشناخته ای اختراع کرده است.بدین روی است که جبر[۳۳] حاکم بر اراده،در گفتمان فلسفی ولتر،رخ می نماید؛بدان معنا که انسان را تنها یارای اقدامی است که توان به فعلیت در آوردن آن را واجد گردد.

 

ولتر،با پذیرش جبر حاکم بر ارادۀ بشر،موافقت خویش را با لاک در این امر که اصل اخلاقی فطری موجود نمی باشد،ابراز می د ارد؛هرچند اندیشه قانون اخلاقی را به کنار نمی نهد.ولتر بر آن است که خداوند آدمی را چنان سرشته است که با گذشت زمان،ضرورت عدالت را در می یابد.وی به رغم اعتقاد به نسبیت زمانی و مکانی ارزشهای اخلاقی،بدان روی که خداوند انسانها را دارای عواطف و احساساتی خلل ناپذیر و موجد پیوندهای جاودان ساخته است،به قواعد اخلاقی کلی معتقد است که تمامی آدمیان در چهارگوشه جهان،بدان معتقد و باورمندند.سپس از قواعد مزبور،به استنتاج قوانین بنیادین جامعه انسانی،نظیر اصل عدم آزار هم نوعان،که دارای تعدادی محدود و انگشت شمارند،مبادرت می ورزد.

 

اندیشه های سیاسی

 

ولتر با مطالعه اندیشه های جان لاک فیلسوف انگلیسی،دکترینی را می یابد که به گونه ای کامل با ایده آلهای مبتنی بر پوزیتیویسم و منفعتگرایی وی،منطبق است.لاک،درآن هنگام که برآن می گردد قرارداد اجتماعی،بر حقوق طبیعی افراد مقدم نمی گردد،به مثابه مدافع لیبرالیسم به نظر می رسد.علاوه بر آن،این تجربه ای منحصر به فرد است که مورد ارزیابی قرارخواهد گرفت؛بدان معنا که هرآنچه که آنرا پشت سرنهند تنها یک فرضیه است.حوزۀ برخی،با حوزۀ منفعت و حوزۀ قابل اثبات،مطابق و منطبق است.ولتر از این دکترین،به استنتاج مبادی بنیادین اخلاق[۳۴] خویش،مبادرت می ورزد.وظیفه آدمی،آن است که سرنوشت خویش را در دست گیرد،شرایط خویش را بهبود بخشد،استوار و مطمئن گردد و به واسطه علم،صنعت،هنر و با یاری پلیس خوب اجتماعات،راه خویش را بیاراید.بدین ترتیب،طریق مشترک،بدون پیمانی که هرکدام از آدمیان،مقصود خویش را درآن یابند،میسر نخواهد گشت؛هرچند که به رغم وجود قوانین ویژۀ هر کشور،عدالت که تضمین کنندۀ عهدنامه مزبور است،امری جهانی است.تمامی انسانها قادرند نخست،به دلیل آن که تمامی آنان،موجوداتی کمابیش معقولند و دودیگر بدان روی که همگی قادرند بفهمند آن چه که برای جامعه مفید است،برای تک تک افراد نیز سودمند است،از عهدنامه مزبور،بنیاد چنین ایده ای را فروریزند.فضیلت اخلاقی،((تجارت نیکیها))،توسط احساس و منفعت،بر ایمان تحمیل گشته است.ولتر بر آن است که قاعدۀ اخلاق،قاعدۀ آموزش مبانی ((پلیس)) مزبور و خوکردن به رعایت بنیادهای مذکور است.

 

از سوی دیگر،ولتر از مدافعان سرسخت آزادی سیاسی است.وی،نظیر مونتسکیو،با دفاع از شرایط آزادی معمول در انگلستان زمان خویش،بر سان لاک،بر آن است که دولت باید حقوق انسانها را محترم شمارد؛هرچند که مقصود لاک از آزادی سیاسی،پیش از هرچیز،تأمین آزادی اندیشه و بیان مورد نظر وی،به معنای فراهم ساختن آزادی برای فیلسوفان بود.بدگمانی ولتر به آرمانخواهان و تمسخر اندیشه های روسو،مبتنی بر برابری انسانها با یکدیگر،چنان بود که وی را بر آن داشت تا در مکاتبات خویش،بر آن گردد که طبقات پست،در همه حال پست خواهند ماند.وی بر آن است که حکومت سلطنتی قادر است تا شرایط بهتر آزادی و رواداری و نظامات نیکوتر در کنش قضایی را فراهم آورد؛مشروط بر آن که قدرت کلیسا در هم شکسته گردد و روشن اندیشی به جای تعصب و جمود و خرافات،پای به عرصه وجود نهد.بی گمان ولتر هرگز بر آن نبود که رستگاری از قیام مردمی یا انقلابی توأم با زور و خشونت حاصل گردد.بدین سان،هرچند نوشته های ولتر،موجبات انقلاب در فرانسه قرن هجده را فراهم ساخت،تصور جانبداری وی،از یک قیام خشونتبار و یا فراهم سازی زمینه های آن،خطایی بزرگ است.وی به سازگار ساختن قانون اساسی با اندیشه های لیبرالیستی،بدان سان که منتسکیو باور داشت،علاقه ای نداشت.حتی می توان گفت که او بیشتر،علاقمند به افزایش قدرت سلطنت،به دور از نفوذ روحانیون مسیحی بود.بدین ترتیب،بی اعتقادی ولتر به دموکراسی و تلقی آن به عنوان اشاعه دهندۀ حماقت توده ها،از نکات بارز اندیشه های وی به شمار می رود.ولتر بر آن بود که تنها یک پادشاه روشنفکر یا یک طرفدار حکومت مطلقه روشنفکر که دارای مشاوران فیلسوفی نظیر خویش باشد،می تواند به گونه ای که به منفعت عقلایی پادشاه برای پیشبرد قدرت خویش و خیر پادشاهی و اتباع آن گردد،سبب تغییر شود.ولتر به گونه ای ذاتی برآن است که حکومت پادشاهی،کلید پیشرفت،تغییر و دگرگونیست.در اندیشه ولتر،بورژوازی فرانسه،بسیار کوچک،ناتوان و بی تأثیر،آریستوکراسی،انگل و فاسد و عوام،نادان و خرافاتیند و کلیسا به عنوان نیرویی ایستا،بدان روی که با ((مالیات مذهبی))[۳۵] یا عشریه اش،به ایجاد پشتوانه ای بزرگ برای انقلابیون مبادرت ورزیده،تنها یک وزنه تعادل است.

 

به رغم مطالبی که در فوق مذکور افتاد،نمی توان بر آن گشت که ولتر،دشمن پیشرفت و ترقی بوده است؛بلکه وی از مؤثرترین اشاعه دهندگان اندیشه پیشرفتی بود که بیش از ابتنا بر پیشرفتی سیاسی بر بنیاد نظامی دموکراتیک،پیشرفت فکری،علمی و اقتصادی بر ابتنای اندیشه و خرد بود.بدان روی که وی برآن بود پادشاه روشن بین،بهتر می تواند موجبات پیشرفت در علم و ادب و تحمل اندیشه ها را فراهم آورد.

 

وی در نامه هایی خطاب به کاترین[۳۶]فردریک[۳۷]،امپراتور پروس،با ستایش از جدایی کشورهای مشترک المنافع پُلاند و لیتوانی از یکدیگر،((برقراری نظم)) از طریق ابزار نظامی را می ستاید.،ملکه روسیه و فر

 

این در حالیست که ولتر،بدان سان که به گونه ای مکرر و مؤکد در بسیاری از آثار خویش از جمله ((واژه نامه فلسفی)) اشعار داشته است،عمیقاً معترض استفاده از جنگ و خشونت به عنوان ابزار حل و فصل مناقشات است.وی برآن است که جنـگ،((اقدامی جهنمی))[۳۸] و دستیازندگان بدان،((قاتلانی مضحک))[۳۹]اند؛هرچند که پژوهندگان،به رغم اعتقاد مزبور،رگه هایی از((اُرُسانترالیسم))[۴۰] افراطی مبتنی بر تبعیض نژادی را نیز در آثار وی یافته اند؛بدان روی که ولتر،افریقائیان را پایینتراز اروپاییان و یهودیان کهن،مردمانی جاهل و بربر دانسته است.وی در جایی دیگر،سیاست فرانسه در امریکای شمالی را به دلیل عدم تأمین منافع اقتصادی آن کشور،مورد انتقادی شدید قرار می دهد.ولتر بر آن است که سرزمین وسیع فرانسه جدید،تنها،((زمینهایی اندک برف)) یا (([سرزمینهایی با]چند آرپان[۴۱] برف))[۴۲] است که تولیدات آن،کمی بیش از خزها و دربرابر امپراتوری بریتانیا نیازمند حمایت وسیع و دائم نظامی است.

 

امروزه،ولتر به واسطه اثر معروف خویش کاندید،یا خوش بینی[۴۳](۱۷۵۹)،که در نوشتار مزبور،فلسفه لایبنیتس را به ریشخند گرفته،شهرتی فراوان یافته است.کاندید نیز سانسور گشت و وی در نامه ای که درآن به تأیید مجدد وضعیت جدلی اصلی متن پرداخت،به گونه ای تمسخرآمیز ادعا کرد که مؤلف واقعی آن شخصی به نام ((دکتر دُمَد))[۴۴] بوده است.

 

علاوه بر آن،ولتر در فرانسه،اندیشمند جدلی شجاعیست که به گونه ای نامحدود درراه حقوق مدنی-حق محاکمه عادلانه و آزادی مذهب-در پیکاری بی امان بوده،ریاکاریها و بیدادگریهای رژیم کهن[۴۵] را به باد انتقادی شدید گرفته است.رژیم کهن،مشتمل بر موازنه ای غیرمنصفانه از قدرت و مالیاتها میان طبقه نخست(روحانیون)،طبقه دوم(اعیان و اشراف) و طبقه سوم(عوام و طبقه میانی،که بار اغلب مالیاتها را بر دوش می کشیدند) است.

 

ولتر بر آن بود که شرط آزادمردی آن است که آدمی،حتی برای تبیین آزادانه اندیشه های مخالف خویش،جان خویش را فدا سازد؛بدین روی است که از قول وی چنین روایت کرده اند: ((من مخالف گفته های شما هستم؛اما از حقتان برای بیان گفته های مزبور،تا سرحد مرگ،دفاع خواهم کرد.))[۴۶]

 

سخن آخر

 

هرچند بسیاری مفسران،اندیشه های ولتر را فی نفسه،فاقد نوآوری ویژه،در عرصه فلسفه دانسته،وی را بیشتر متأثر از آراء اندیشمندانی نظیر لاک و نیوتون دانسته اند،به نظر می رسد،توجه به اندیشه های ولتر،که ویژگی بارز آن،بیان نظرات و اعتقادات وی،از طریق عبارات و جملات طنزآمیز است و نیز نقش اندیشه های وی در تکوین انقلاب کبیر فرانسه که از وقایع اثرگزار عالم به شمار می رود،حائز اهمیتی فراوان باشد.مخالفتهای وی با اقتدار کلیسا،در عامه مردم،تأثیراتی فراوان به جای نهاده،مبارزۀ با دین حکومتی و کلیسایی را وجهه نظر خویش قرار داد.برخی مفسران تا بدان جای پیش رفته اند که بسیاری از قوانین افراطی ضد مذهبی موجود در فرانسه انقلابی را مرهون اندیشه های ولتر و همفکران او دانسته اند.



[۱]-François-Marie Arouet

 

۲-Voltaire:در وجه تسمیه ولتر بدین نام و معنای نام وی،که در سال ۱۷۱۸،توسط اندیشمند فرانسوی مزبور،برگزیده گشت،نظراتی فراوان موجود است.برخی برآنند واژۀ ولتر نظم معکوس هجاهای کاخ خانوادگی وی،در ناحیه پواتو((Poitou))،تحت عنوان اِروُلت((Airvault)) است.بسیاری برآنند اتخاذ نام ولتر،پس از به زندان افکندنش در زندان باستیل((Bastille))،به منظور خاطرنشان ساختن تفکیک رسمی وی از خانواده و پیشینه اش بوده است.ریچِد هُلمز((Richard Holmes))،نیز در اثر معروف خویش،تحت عنوان خنده ولتر((Voltaire’s Grin)) برآن است که نام ولتر از جابجایی حروف،حاصل گشته است.اما چنین می افزاید که نویسنده ای چونان ولتر،چنین نامی را بدان روی برگزیده است تا به گونه ای تلویحی،سرعت و جسارت خویش را خاطرنشان سازد.بدین دلیل است که نام وی ممکن است از واژگانی چونان voltige،به معنای هنرمند آکروبات،بر تاب ژیمناستیک یا بر روی اسب و یا volatile،که در اساس به معنای هرگونه پرنده است،اتخاذ گشته باشد.برخی نیز برآنند که نام ولتر،برابر با قلب هجایی و فونتیکی واژۀ فرانسوی révolté،به معنای نافرمان،متمرد و سرکش است که از واژۀ re-vol-tai(برحسب تفکیک هجایی)،نشأت گرفته ودرنهایت با تغییر مکان re،از هجای نخست به آخرین هجا،مبدل به Voltaire گشته است.

 

[۳]-Henriade

 

[۴]-La Pucelle d’Oléans

 

[۵]-Virgil

 

[۶]-Alexandrine

 

[۷]-Candide

 

[۸]-L'Homme aux quarante ecus

 

[۹]-l’infâme

 

[۱۰]-écrasez l’infâme

 

[۱۱]-Dictionnaire philosophique

 

[۱۲]-Encyclopédie

 

۱۳-واژۀ deism،به معنای اعتقاد به خدا،بدون قبول دین،توسط دکتر سید جلال الدین مجتبوی،به ((خداانگاری)) ترجمه گشته است.

 

۱۴- البته،برخی این عبارت را نیز به ولتر نسبت داده اند: ((ما می توانیم،اگر شما آنرا بخواهید،از وجود خدا صحبت کنیم.اما چون نمی خواهم در حین خواب دزدیده و سربریده شوم،تحمل می کنم که پیش از هرچیز،عذر خدمتکاران خویش را بخواهم.))

 

[۱۵]-L'univers m'embarrasse, et je ne puis songer

Que cette horloge existe et n'ait point d'horloger

 

[۱۶]-un ((éternel géomètre))

 

۱۷-البته بسیار پیش از ولتر،برهان مذکور،توسط بسیاری از فلاسفه ایرانی نظیر ابن سینا و فارابی در اثبات وجود پروردگار اقامه گشته است و هرگز نمی توان ولتر یا به زعم برخی فلاسفه،جان لاک را مبدع اندیشه مذکور به شمار آورد.

 

[۱۸]-Augustinus

 

[۱۹]-théistes

 

۲۰-واژۀ pantheism،به معنای اعتقاد به همه خدایی،توسط دکتر سید جلال الدین مجتبوی،به ((همه خداانگاری)) نیز ترجمه گشته است.

 

[۲۱]-Voltairean pantheism

 

۲۲-واژۀ atheism،به معنای انکار خدا و الحاد،و واژۀ atheist،به معنای منکر پروردگار،ملحد و بی دین است.

 

[۲۳]-Ferney

 

[۲۴]-si Dieu n’existait pas,il faudrait l’inventer.

 

۲۵-بسیاری بر این باروند که ولتر به دلیل انتقادات فراوان وی،نسبت به کلیسای کاتولیک رومی،یک آته ایست است.برخی نیز برآنند که نزاع ولتر،با نهاد کلیسا به عنوان هیأتی این جهانیست که مشتمل بر وجود پروردگار نمی گردد.

 

[۲۶]-Wolfgang Amadeus Mozart

 

[۲۷]-The arch-scoundrel Voltaire has finally kicked the bucket.

 

[۲۸]-Traité de métaphysique

 

[۲۹]-Philosophy de Newton

 

[۳۰]-liberty of indifference

 

[۳۱]-spontanéité

 

[۳۲]-La Philosophe ignorant

 

[۳۳]-déterminisme

[۳۴]-morale

 

[۳۵]-religious tax

 

[۳۶]-Catherine(۱۷۲۹-۱۷۹۶)

 

[۳۷]-Friedrich(۱۷۱۲-۱۷۸۶)

 

[۳۸]-infernal enterprise

 

[۳۹]-ridiculous murderers

 

[۴۰]-eurocentralism

 

۴۱-آرپان،واحد طول،برابر با ۴۷/۵۸ متر است.

 

[۴۲]-quelques arpents de neige

 

[۴۳]-l’Optimisme

 

[۴۴]-Dr DeMad

 

[۴۵]-ancien regime

 

[۴۶]-I disapprove of what you say, but I will defend to the death your right to say it.

 

 

لازم به ذکر است که عبارات فوق،به هیأت کنونی آن،نخستین بار،در۱۹۰۶،توسط یک نویسنده زن،به نام ایولین بیِتریس هال(Evelyn Beatrice Hall)،در کتاب مشهور وی،دوستان ولتر(The Friends of Voltaire)،به کار رقته است.هال کوشیده است تا در واژگان مزبور،شیوۀ ولتر را در مواجهت با کلُد آدریَن اِلوِتیوس(Claude Adrien Helvétius) و کتاب جنجال برانگیز وی درباب روح(De l’esprit)،خاطرنشان سازد.البته ترجمه فرانسه عبارت مزبور که به ولتر منسوب گشته است،به رغم یکسانی در محتوای سخن،دارای تفاوت معنایی اندک،با متن اصلی انگلیسی است:

 

((Je ne suis pas d'accord avec ce que vous dites, mais je me battrai jusqu'à la mort pour que vous ayez le droit de le dire.))

 

ترجمه متن فرانسه: ((من مخالف گفته های شما هستم؛اما بدان روی که شما حق بیان آن را دارید،تا سر حد مرگ،خواهم جنگید.))

چايکوفسکي

پيوتر ايلئيچ . آهنگساز بزرگ روس ، در تاريخ 7 ماه

مه سال 1840 م . متولد شده و در 6 ماه نوامبر

سال 1893 درگذشته است . زادگاه وي دهي بود

که اکنون شهر «وتکينسک » ناميده ميشود و جزء

جمهوري «اودمورت » ميباشد. پدر چايکوفسکي

مهندس معدن و رئيس کارخانه فلزسازي بود.

چايکوفسکي از زمان کودکي نواختن پيانو را

فراگرفت . وي در سال 1859 مدرسه حقوق را در

شهر «پترزبورگ» بپايان رساند و در وزارت

دادگستري مشغول کار شد و نخستين آزمايشهاي

او در تصنيف قطعات موسيقي مربوط بهمان زمان

است .در سال 1861 چايکوفسکي وارد کلاس هاي

 انجمن موسيقي روسيه شد و اين کلاس ها در

سال 1862 مبدل به کنسرواتوار «پترزبورگ» گرديد.

 نامبرده از استاداني چون «ن . اي . زارمبا» و «آ.

گ. روبينشتئين » قسمت هاي مختلف موسيقي

وتصنيف موزيک را مي آموخت و در سالهائي که در

کنسرواتوار مشغول تحصيل بود چند اثر سمفونيک

 تصنيف کرد که اوورتور «توفان رگباري » از همه

مهمتر است . چايکوفسکي در ماه دسامبر سال

 1865 کنسرواتوار را با امتياز عالي تمام کرد و

بعنوان رساله خود «کانتاني » را از روي قصيده

معروف «بسوي شادي » اثر «ف . شيللر» تصنيف

 و ارائه نمود. در اوايل سال 1866 چايکوفسکي

بشعبه انجمن موسيقي روسيه در مسکو دعوت

شد که تئوري موسيقي را درس بدهد و کلاسهاي

 موسيقي انجمن در پائيز همان سال مبدل به

 کنسرواتوار مسکو گرديد. درسال 1866 سمفوني

اول موسوم به «تخيلات زمستان » و در سالهاي

 1867 - 1868 اوپراي «سردار» را طبق نمايشنامه

«روياي رود ولگا»اثر «آ. ن . آستروفسکي »

تصنيف کرد و اين اوپرا نخستين بار در تاريخ 30

ژانويه سال 1869 در تآتر بزرگ مسکو نمايش داده

شد. وي در سال 1868 منظومه سمفونيکي تحت

 عنوان «فاتوم » (تقدير) تنظيم کرد. و در همين

زمان آهنگساز مزبور مقداري پيس هاي مخصوص

 پيانو و رومانس تصنيف کرد و براي نواختن متجاوز

از 50 آواز ملي روسي با پيانو (چهار دستي ) نوت

ساخت . در سال 1868 با عده اي از آهنگسازان

جوان «پترزبورگ» يعني اعضاء انجمن موسيقي

«بالاکي رف » (موسيقي دان معروف ) که به

«گروه توانا» شهرت داشتند دوست شد.

چايکوفسکي از راهنمايي هاي «بالاکي رف »

پيروي کرده ، در سال 1869 اوورتور- فانتزي «رومئو

 و ژوليت » را از روي نوشته شکسپير ساخت .

چايکوفسکي به آثار تاريخي ملي توجه داشت و

بهمين سبب بساختن آثاري مانند: اوپراي

«آپريچنيک » (فدائيان تسار) از روي تراژدي

«لاژچنيکوف » و اوپراي «واکولا آهنگر» از روي

داستان «شب قبل از ميلاد مسيح » اثر «ن . و.

گوگول » و موزيک براي نمايشنامه «دختر برفي »

اثر«آ. ن . آستروفسکي » و بالت «درياچه درنا» و

سمفوني هاي دوم و سوم و فانتزي سمفونيک

«توفان » از روي اثر «شکسپير» و آثار زياد ديگر

اشتغال ورزيد. در سال 1868 نخستين بار بعنوان

نقاد موسيقي در مطبوعات بنگارش مطالب

انتقادي پرداخت و در سال 1871 بر اثر تجربيات

آموزشي که اندوخته بود کتاب درسي در رشته

هارموني (هم آهنگي ) را تاليف و منتشر کرد. در

سال 1877 لطمه روحي شديدي باو وارد شد و

نامبرده از کرسي استادي کنسرواتوار کناره گيري

کرد و در پائيز سال 1878 کنسرواتوار را بکلي ترک

گفت . پس از آن غالباً يا در دهکده يا در خارج

روسيه زندگي ميکرد و بيشتر اوقات خود را در

سويس و ايتاليا ميگذراند. تصنيف سمفوني چهارم

در سال 1877 و اوپراي «يئوگئني - آنئگين » از روي

 رمان «پوشکين » از موفقيت هاي مهم زندگاني او

 است . پس از آن وي در سالهاي 1878 - 1879

اوپراي «دوشيزه اورلئآن » از روي اثر «ف - شيللر»

 و اوپراي «مازه پا» را از روي منظومه «پوشکين »

 با آثار متعدد ديگر بوجود آورد. درسال 1885

چايکوفسکي بسمت مدير شعبه انجمن موسيقي

 روسيه در مسکو انتخاب گرديد. در آن موقع شهرت

 او جهانگير شده بود و از همان تاريخ نامبرده حومه

شهر کوچک «کلين » را براي اقامت دائمي خود

انتخاب کرد و در سال 1892 در داخل آن شهر

عمارت کوچک دو اشکوبه اي براي سکناي خود

اجاره نمود. در سالهاي آخر عمر چايکوفسکي بکار

 رهبري ارکستر اهميت زياد ميداد و در 19 ژانويه

 سال 1887 هنگام اولين نمايش اوپراي «چارق

کوچولوها» (ساخته خود او) شخصاً آن را رهبري

ميکرد. در سالهاي 1887 - 1889 چايکوفسکي دو

سفر نمايشي بزرگ به ممالک اروپا نمود و در

کشورهاي آلمان ،چک ، فرانسه و انگلستان

هنرنمائي کرد. در بهار سال 1891 بايالات متحده

امريکا سفر کرد و چند کنسرت سمفونيک را رهبري

 نمود. در سال 1892 بعضويت وابسته فرهنگستان

 (آکادمي ) هنرهاي زيبا، ضميمه انستيتوي فرانسه

 انتخاب شد و در سال 1893 عنوان دکتري افتخاري

دانشگاه کمبريج بوي اعطاء گرديد. از سال 1885

ببعد بزرگترين آثار چايکوفسکي بوجود آمده است ،

از قبيل : اوپراي «ساحره » و «بي بي پيک » از

روي منظومه «پوشکين » و «يولانتا» از روي درام

«دختر رنه شاه » اثر «هرتس » و «پريروي خفته »

 و «شچلکونچيک » و سمفوني هاي پنجم و ششم

 موسوم به «سمفوني پاته تيک » و سمفوني

برنامه اي «مانفرد» از روي اثر «ج . بايرون » و

اوورتور فانتزي «هاملت » ازروي اثر «شکسپير» و

«خاطرات فلورانس » براي سازهاي سيمي و يک

سري پيس هاي مخصوص پيانو و رومانسها و

چندين اثر ديگر. در تاريخ 16 اکتبر سال 1893 در

پترزبورگ نخستين بار سمفوني ششم

چايکوفسکي تحت رهبري خود او اجرا شد و چند

روز بعد اين آهنگساز نامي سخت بيمار شدو در

همين بيماري درگذشت . جنازه او در دير بزرگ

«آلکسارو نفسکايا» در «پترزبورگ» بخاک سپرده

شده است

آثار

مهم‌ترین آثار او عبارتنداز:

  • اپراهای بی‌بی پیک و اوژن اونگین.
  • باله‌های دریاچه قو (Swan Lake)، زیبای خفته (Sleeping Beauty) و فندق شکن (The Nutcracker).
  • اوورتورهای فرانچسکا داریمینی و رومئو و ژولیت.
  • یک کنسرتو ویولن سه کنسرتو پیانو که اولین آنها مشهورترین آنها است.
  • شش سمفونی که در میان آنها سمفونی شماره شش به نام پاتتیک (Pathetique به معنای حزن‌آور و سوزناک) شهرت فراوانی دارد.

 

نظر بدهید.(ایران باستان)

http://i15.tinypic.com/4c3jy3r.jpg

مورخان اثبات کرده اند که تخت جمشید نیمه کاره است و هیچ وقت کامل

 نشده است! یعنی همه داستانها و جشنهای داریوشی دروغ است ؟

تاریخ ایران باستان, ساخته و پرداخته یهودیان است و بدلایل سیاسی و

دینی آنرا بدروغ نگاشته اند .

چرا؟بدون تعصب تفکر کنید.لطفا...!٬

مورخان یهودی ایران باستان را بسیار باشکوه

نشان می دهند تا نتیجه بگیرند که اعراب, تمدن

ایران را از بین برده اند .

 

آیا نتیجه گیری بالا درست است؟و چرا اینگونه اندیشه کرده است؟

اخلاق از دیدگاه ژان ژاک روسو

 

ترانه جوانبخت

    روسو معتقد است که انسان طبیعتا خوب است و براساس حالت طبیعی، بدی کردن او غیرممکن است. روسو در کتاب "قرارداد اجتماعی" از منافع ویژه ای که تضاد با آنها تشکیل جامعه را واجب کرده انتقاد می کند. او در این کتاب، مسئله اخلاق را براساس ساختارهای اجتماعی شرح می دهد. استدلال روسو جهت برقراری قراردادی بنیادین با جایگزین کردن اخلاق برابری و قانونی به قرارداد و حقوقی ست که طبیعت با نابرابری جسمی بین انسانها موجب شده است. در این مقاله، نگاه انتقادی در وحله نخست متوجه موقعیت کنونی جهان و در مرحله بعد یادآوری اهمیت واحد اخلاقی است که جامعه را به عنوان مجموعه ای واحد تشکیل می دهد و در آن قانون افراد را به یکدیگر مرتبط می کند.
روسو برای دفاع از این نظر از استدلالهای مختلفی بهره می گیرد. استدلال های روسو که در چند زمینه از جمله طبیعت انسانی، مذهب، اخلاق و قانون است پیرامون یک ایده اصلی ست بین منافع مختلفی که ارتباط اجتماعی را شکل می دهند وجه مشترک وجود دارد و اگر موردی نبود که همه منافع به آن مربوط شوند، هیچ جامعه ای وجود نداشت. بر همین نفع مشترک است که جامعه باید اداره شود و قرارداد اجتماعی اثراتی دارد که بدون آنها غیرممکن است که جامعه به حیاتش ادامه دهد.
استدلال روسو با شروع از قدیمی ترین جوامع و تنها شکل طبیعی آن یعنی خانواده مسیری منطقی می پیماید. روسو سعی در نشان دادن این دارد که با اتمام نیاز بچه ها به پدرشان ارتباط طبیعی تغییر می کند و اعضای خانواده همگی به طور یکسان مستقل می شوند. برای رسیدن به این حد، روسو نتیجه می گیرد که اگر اعضای خانواده به ماندن در کنار هم ادامه دهند، به صورت طبیعی نیست بلکه اختیاری ست و خانواده فقط با قرارداد حفظ می شود. این آزادی مشترک نتیجه طبیعت انسانی ست. طبق نظر روسو، خانواده نخستین مدل جامعه است حاکم نقش پدر و مردم نقش بچه ها را دارند و همگی  به طور آزاد و برابر به دنیا می آیند.
طبق نظر روسو، ارتباط معامله ای که نه تنها شهروندان ویژه را شامل می شود بلکه مربوط به ایجاد ارتباط بین طبقات جامعه است، به عنوان اصل اجتماعی تعریف شده که عبارت است از یک بنیان واقعی برای ارتباطات اجتماعی که از فرار داد اجتماعی روسو بسط می یابد و مرجع دادن به معیار سودمندی به ویژگی اخلاقی دیگری ازقرارداد اجتماعی مربوط می شود که از این پس برپایه تعادل منافع بین طبقات است. به جای اخلاق سودمندی مشترک برپایه قربانی کردن، توافق مادی اشتراک منافع برپایه گسترش منافع ویژه بین خودشان مد نظر است. این اخلاق اجتماعی و سیاسی بر مبنای تقدم منافع ویژه می باشد.
موضوع دیگری که اهمیت دارد اتحاد اعضای اجتماع است. طبق نظر روسو، اگر دولت مثل شخصی ست که زندگی اش به اتحاد بین اعضای اجتماع وابسته است و اگر مهمترین آنها بقای خود اوست، برایش نیرویی عمومی لازم است تا بتواند هر گروه را متناسب با دیگران به حرکت درآورد. چون طبیعت به هر انسان، قدرت مطلق بر همه اعضایش را می دهد، قرارداد اجتماعی به پیکره سیاسی قدرتی مطلق بر همه گروهها را می دهد. بنابراین با پذیرفتن جامعه به عنوان ساختاری طبیعی، جامعه توانمند خواهد بود. روسو مفهوم حقوق را در نظر میگیرد او سه نوع حقوق قایل است: حقوق شهروندان، حقوق حاکم و نیز حقوق طبیعی که باید برمبنای ویژگیهای انسانی باشد.

روسو استدلال می کند که همه مجرمینی که به حقوق اجتماعی حمله می کنند به عنوان آشوبگر و خائن هستند، با تجاوز به قوانین از عضو اجتماع بودن در می آیند و حتی با آن مقابله می کنند. روسو نتیجه می گیرد که چنین دشمن نمی تواند فردی اخلقی باشد. برای روسو مجازات کردن یک مجرم قراداد ویژه ای ست. روسو این مجازات را قانونی طبیعی می داند که بدون آن جامعه نمی تواند ادامه حیات یابد. بنابراین اخلاق برای داشتن جامعه ای که در آن افراد به حقوق یکدیگر احترام می گذارند لازم است. بعد از ابن استدلال، روسو این نظر را مطرح می کند که برقراری یک جامعه نیازمند تغییر اعضای آن است. بنابراین باید موجودیت جزئی هر انسان را به موجودیتی که هر کدام از ما از طبیعت دریافت کرده ایم تغییر داد. این تغییر توضیحی برای تشکیل جامعه است. 
روسو لزوم محدود کردن ذهنیات نوجوان به حسیات را توجیه می کند: از آن جایي كه هدف شکل دادن موجودی عقل گراست تربیت به وسیله پیش بیني نتایج به دست آمدني از ایجاد اثرات افراطي اجتناب خواهد کرد. این اثرات خطرناك شكل غیر طبیعي اخلاقي را كه به صورت رفتاري غیرفعال و ریاكارانه درمي آید مي گیرند. در مجموع باید اجتناب كرد كه نوجوان عادت كند كه از روي تحمیل كردن و منفعت جویی رفتار كند. در تربیتي كه روسو از آن دفاع مي كند باید پیشرفت طبیعي نوجوان را مورد توجه قرار داد. تعلیم صحیح عبارت است از تشخیص انگیزه هایی که به صورت طبیعی ایجاد می شوند. به منظور آن که تاثیر تربیتی نوجوان مثبت باشد، باید به مبانی تعلیمی مرتبط با اعمال قدرت قانونی پرداخت. این مسئله به یافتن اصول تعلیمی انسان و ساختن مدل تئوری تربیتی ایده ال مربوط است. در انتقاد به روش اجتناب از اثرات زیاده خواهی اعمال قدرت یعنی آشوبگری نوجوان، روسو پاسخ می دهد برای شکل دادن فردی با اشتیاق به آزادی، باید ویژگی و ارزش نوجوانی را شناخت و از مقایسه با فرد بالغ اجتناب کرد. ایده روسو آن است که تربیت نوجوان نباید براساس تلقین ارزشهای اخلاقی، اعمال قدرت یا توقعات زیاد جامعه باشد وگرنه نوجوان از آنها دوری خواهد کرد. اگر هدف تربیت، شکل دادن شخص است، نباید هدف و روش را با هم اشتباه گرفت تا نتیجه غیر طبیعی به دست نیاید. استدلال کردن با نوجوان دقیقا معکوس کردن ترتیب طبیعی دریافتها و شکل دادن فردی قابل قبول است. باید با افکار و احساسات نوجوان کنار آمد تا از تبدیل او به شخصی آشوبگر و حسابگر اجتناب کرد طبق نظر روسو، تربیت نوجوان قبل از سن بلوغ نباید براساس اجبار، اطاعت و بی توجهی به اصول اجتماعی باشد. روسو بر این عقیده است که استدلال کردن با نوجوان کاری بیهوده و تضاد آفرین است. روسو از روشی تربیتی دفاع می کند که به آماده کردن عقل ذهنی نوجوان از طریق به کارگیری عقل حسی او می پردازد به گونه ای که نوجوان برای استفاده از نیروی خرد توسط خودش و نه به دلیل عاملی خارجی به طور کافی استحکام شخصیتی بیابد. در اینجا منظور از عقل صرفا توانایی تشخیص خوب و بد و بهره گیری از قضاوت خود نیست بلکه همینطور قوت خواستن و انتخاب بهترین یا بدترین است. می توان نتیجه گرفت که تعلیم عقلانی از عقل یک ابزار می سازد یعنی وسیله ای که برای رسیدن به هدفی مشخص به کار می رود درحالی که عقل فقط یک گشاینده جهت پیشرفتی تدریجی است. نباید هدف و وسیله یعنی تربیت عقلانی و تربیت توسط عقل را با هم اشتباه گرفت زیرا عقلی بچگانه وجود دارد که مخصوص نوجوان است که فقط الزامی را می شناسد که با اجبار همراه نیست و ارزشهای اخلاقی و احتیاجات اجتماعی هر چه بیشتر فرد تربیت کننده به ویژگی سنی نوجوان توجه کند توسعه خواهد یافت. می توان این ایراد را بر این نظریه که لزوم تغییر افراد را پیشنهاد می کند وارد دانست که وجود داشتن اخلاق در جنین جامعه ای ادامه می یابد. روسو مفهوم "شهروند" را به عنوان "عضو حاکم" مطرح کرده است. این دوگانگی آشکار بر مبنای مفهوم فرموله شده "آزادی اخلاقی" است که طبق آن "تبعیت از قانون، آزادی ست" و"آزاد بودن" در تعریف مفهومی قرارداد اجتماعی به معنای "تبعیت از اراده عمومی" است. هر فرد وجود اخلاقی اش را به منظور شرکت در تشکیل اجتماع از دست می دهد. با این وجود فرضیه ای دیگر مطرح است که در آن روسو استدلال می کند که هر فرد می تواند اراده ای ویژه مخالف یا متفاوت از اراده عمومی که به عنوان شهروند دارد داشته باشد. نظر روسو این است که بهتر است برای نوجوان از واژه هایی که بزرگسالان درباره اخلاق به کار می برند خودداری کرد. این یادآوری کاربردی عمومی دارد و می تواند به شکل یک اصل درآید: فایده ای ندارد که به نوجوان لغات و علامتهایی که هیچ گونه مفهومی برایش ندارند را بیاموزیم. روسو مفهوم زبانی جالبی را به کار می گیرد. در صورتی که ایده ای از اشیاء نداشته باشیم چگونه لغات می توانند خودشان ایده های ذهنی به وجود آورند؟ لغات در واقع علاماتی هستند که به اشیاء و یا ایده ها مربوط می شوند. برای یک نوجوان واژه ها می توانند جهت طرح اشیاء در غیابشان به کار روند درحالی که اگر این واژه ها صرفا ایده ها را نشان دهند، همانند مفاهیم اخلاقی، به دنیای واقعیت مربوط نخواهند بود بلکه دنیایی ذهنی را مجسم می کنند که هنور دنیای نوجوان نیست. نتیجه ای که روسو می گیرد آن است که برای تغییر ندادن ماهیت ذهنیت هایی که نوجوان درباره اخلاق دارد، ایده آل آن است که شناخت او را به تجربیات حسی محدود کنیم. با توجه به این اصل که تربیت باید ریتم طبیعی نوجوان را حفظ کند، روسو پیشنهاد می کند که جریان یادگیری او را نباید با تعجیل از طرف بزرگسالان شتاب داد. اگر این اصل رعایت نشود در نوجوان نگرشی غیرعقلنی و تغییر شکل یافته از اخلاق ایجاد خواهد شد. بعد از نشان دادن خطراتی که در تربیت نوجوان در به کارگیری لغات اخلاقی قبل از آن که وی قادر به درک آنها باشد وجود دارد، روسو از آن نتیجه می گیرد که ذهنیت های نوجوان به داده های حسی محدود می شود. عقل در فرایند گسترش روانی فرد به دو صورت شکل می گیرد: نخست "عقل حسی" ست که ابتدایی ترین می باشد و جوهره "عقل ذهنی" را شکل می دهد. عقل حسی از نظر زمانی پیش از عقل ذهنی ست. تربیت مناسب عقل حسی باید گسترش عقل ذهنی را ممکن کند. اصلی که در اینجا نیز پروژه تربیتی را حرکت می دهد رعایت کردن ترتیب طبیعی ست که با عقل حسی شروع می شود.

منابع: 

M. P. Nichols, “Rousseau’s Novel Education In The Emile”, Political Theory, Vol. 13, No. 4 (1985), p. 535-558. 

R. A. Nye, “Forum: Biology, Sexuality, and Morality In Eighteenth- Century France", Eighteenth Century Studies, Vol. 35, No. 2 (2002), p  .235-277.

 J. J. Rousseau, “Du Contrat Social” (1762).

پیروان خیام

گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می‌ومعشوقه گزیدیم چه باک؟

 

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

 

ابریق می مرا شکستی،ربی بر من در عیش را بستی،ربی
من می‌خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی،ربی

 

 

ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشته

 

ولادیمیر پوتین،مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند یا می‌خوانند

پراگماتیسم (به انگلیسی: pragmatism) روشی در فلسفه مدرن است که با اعتراف به غیر ممکن بودن اثبات بعضی مسائل با توجّه کاربرد آنها در زندگی انسان، آن مسائل را می‌پذیرد. طرفداران این شیوه، خود را عمل‌گرا و متسامح می‌دانند. مخالفین این گروه را میانه‌رو و منفعت طلب می‌خوانند.

مثلاً دین از نظر فلسفه مدرن بی‌اهمیت است چون علمی نیست ولی چون روحیه بشر بدون آن آسیب می‌بیند، پراگماتیسم آن را با توجه به کاربردش می‌پذیرد.

ریچارد رورتی، فیلسوف آمریکایی، به سنت فلسفی پراگماتیسم آمریکایی تعلق داشت. ولی این فلسفه در کشور انگلستان با اقبال بیشتری مواجه شد و معروف است مبنای فلسفی آموزش وپرورش انگلستان شده‌است. پرا گماتیسم فلسفه ای است که اول بار در آمریکا پدید آمد و در تفکر و حیات عقلی این سرزمین تاثیر زیادی بر جای گذاشت. این فلسفه در اواخ قرن نوزدهم با متفکرانی نظیر ویلیام جیمز و جان دیویی به ظهور رسید. به نظر این متفکران، پراگماتیسم انقلابی است علیه ایده آلیسم وکاوشهای عقلی محض که هیچ فایده ای برای انسان ندارد. در حالی که این فلسفه، روشی است درحل مسائل عقلی که می تواند در سیر ترقی انسان بسیار سودمند باشد.

پراگماتیسم چیست؟

واژه پراگماتیسم مشتق ازلفظ یونانی (pragma) و به معنی عمل است. این واژه اول بار توسط چالرز ساندرزپیرس (Charles sanders pierce ) ، منطقی دان آمریکائی به کار برده شد.

مقصود او از به کاربردن این واژه، روشی برای حل کردن و ارزشیابی مسائل عقلی بود. اما به تدریج معنای پراگماتیسم تغییر کرد.

اکنون، پراگماتیسم به نظریه ای مبدل شده که می گوید: حقیقت، چیزی است که از دیدگاه انسان، خوب باشد. به سخن دیگر، پراگماتیسم یعنی اینکه درباره هر نظریه یا آموزه ای باید بر پایه نتایجی که از آن به دست می آید، داوری کرد. به نظر پراگماتیست ها، اگر عقیده ای به نتیجه خوب و کار آمد برای انسان بیانجامد، باید آنرا حقیقی قلمداد کرد. حقیقت چیزی نیست که مستقل ومجرد از انسان وجود داشته باشد. تا قبل از این، نظریه اصلی و رایج درباره حقیقت این بود که حقیقت امری است جدا از انسان؛چه کسی آن را بشناسد، چه نشناسد . مثلا گردش زمین به دور خورشید، امری است که همیشه حقیقت داشته است؛ گرچه برای هزاران سال تصور بر این بود که زمین ثابت است و خورشید به دور آن می گردد. بر همین مبنا، صدق و درستی هر نظریه تطابق آن با واقعیت و نادستی آن عدم تطابق با واقعیت بود.

اما پراگماتیسم قائل به این شد که حقیقت امر جدایی از انسان نیست؛ بلکه تنها دلیل برای اینکه یک نظر درست و حقیقی است و یک نظر، باطل و خطا، این است که اولی در عمل به درد انسان بخورد و برای او کارآمد و موثر باشد و دیگری چنین نباشد. به این ترتیب، معنای صدق قضیه در پراگماتیسم تغییر یافت . صدق هر گزاره، فقط توسط نتایج عملی آن سنجیده می شود نه در مقایسه با واقعیت خارجی. یک فکر یا عقیده تا وقتی که فقط عقیده است، بخودی خود نه صحیح است و نه غلط؛ بلکه فقط در جریان آزمایش و کار برد عملی آن است که برحسب نتایجی که از آن نظر گرفته می شود، صادق یا کاذب می شود.

بدین سان و بر این مبنا، برای مثال تا پیش از کشف آمریکا، این عقیده که سرزمینی میان اروپا و آسیا وجود دارد، نه راست بود نه دروغ؛ اما پس از اکتشاف آمریکا، این نظر یه به حقیقت پیوست.(در حالی که بر اساس نظر متداول، این عقیده حتی پیش از کشف آمریکا نیز عقیده ای صحیح بوده است.)

در نظر مکتب پراگماتیسم، افکار و عقاید همچون ابزارهایی هستند برای حل مسائل و مشکلات بشر؛ تا زمانی که اثر مفیدی دارند، صحیح و حقیقی اند و پس از آن غلط و خطا می شوند. به این ترتیب عقیده ای ممکن است مدتی به کار آید و موثر شود و از این رو فعلا حقیقی است؛ لیکن بعدا ممکن است نتایج رضایت بخش نداشته باشد و آن موقع، به نظریه ای باطل و خطا تبدیل می گردد.

بنابراین، حقیقت چیزی ساکن و تغییر نا پذیر نیست؛ بلکه با گذشت زمان، توسعه و تحول می یابد. آنچه در حال حاضر صادق است، ممکن است در آینده صادق نباشد؛ زیرا در آینده، افکار و نظریات دیگری بر حسب شرایط و اوضاع جدید، حقیقی شده و متداول می گردند. تمام امور تابع نتایج است و بنابر این، حق امری است نسبی؛ یعنی وابسته به زمان، مکان و مرحله معینی از علم و تاریخ است .

ما هیچ زمان به حقیقت مطلق نخواهیم رسید. زیرا علم ما، مسائل ما و مشکلات ما همیشه در حال تغییر است و در هر مرحله، حقیقت، آن چیزی خواهد بود که ما را قادر می سازد تا به نحو رضایت بخش، مسائل و مشکلات جاری آن زمان را بررسی و حل کنیم .

برای آگاهی بیشتر از فلسفه پراگماتیسم و بزرگان آن نگاه کنید به :

   * فلاسفه پراگماتیست
   * نظر پراگماتیسم درباره موضوعات مختلف فلسفی 


منابع

   * فرهنگ فلسفی
   * سیر فلسفه، صفحه 150
   * تاریخ فلسفه غرب، صفحه 210