آوازِ عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک

 آوازِ عاشقانه‌ی جی. آلفرد پروفراک


 
پس بیا برویم، تو و من،
وقتی غروب افتاده در افق
بی‌هوش چون بیماری روی تخت
بیا برویم، از این خیابان‌های تاریک و پرت
از کنج بگو مگویِِ شب‌های بی‌خوابی
در هتل‌های ارزانِ یک شبه
و رستوران‌هایی که زمین‌اش،
پوشیده از خاک‌اره و پوست صدف‌هاست:
از خیابان‌هایی که کشدارند مثل بحث‌های ملال‌آور
که با لحنی موذیانه
تو را به سوی پرسشی عظیم می‌برند...
نه، نپرس، که چیست؟
بیا به قرارمان برسیم

زنان می‌آیند و می‌روند در اتاق
حرف می‌زنند در باره‌ی میکل‌آنژ

این زردْ مه که پشت به شیشه‌های پنجره می‌مالد
این زردْ دود که پوزه به شیشه‌های پنجره می‌مالد
گوش و کنار شب را لیسید
بر چاله‌های آب درنگید
تا دوده‌ی دودکش‌های فضا را بر پشت گرفت
لغزید به مهتابی و ناگهان شتاب گرفت
اما شبِ آرام اکتبر را که دید
گشتی به دور خانه زد و خوابید

وقت هست ٱری وقت هست
تا زردْ دود در خیابان پایین و بالا رود
و پشت به شیشه‌های پنجره بمالد؛
وقت هست، آری وقت هست
تا چهره‌ای بسازی برای دیدن چهره‌هایی که خواهی دید
وقت هست برای کشتن و آفریدن،
برای همه‌ی کارها و برای روزها، دست‌ها
تا بالا روند و پرسشی دربشقاب تو بگذارند؛
وقت برای تو و وقت برای من،
وقت برای صدها طرح و صدها تجدید‌نظر در طرح
پیش از صرفِ چای و نان

زنان می‌آیند و می‌روند در اتاق
حرف می‌زنند در باره‌ی میکل‌آنژ

وقت هست آری هست
تا بپرسم، جرئت می‌کنم؟ و جرئت می‌کنم؟
وقت هست که برگردم و از پله‌ها پایین بروم،
با لکه‌ی روشن بر فرقِ سرم
(می‌گویند: چه ریخته موهایش!)
کتِ صبح‌هایم،
یقه‌ی سفیدِ بالا‌زده تا چانه‌ام،
کراوات گران بهای ِ مُد ِ روزم با سنجاق ساده‌اش،
(می‌گویند: چه لاغرند پاها و بازو‌هایش!)
جرئت می‌کنم
جهان بیاشوبم؟
در یک دقیقه وقت زیادی هست.
وقت برای رفتن و برگشتن تصمیم‌ها و تجدیدنظرها

زیرا همه را می‌شناسم من، از پیش می‌شناسم-
همه‌ی شب‌ها، صبح‌ها، غروب‌ها
من با قاشق‌های قهوه، زندگی‌ام را پیمانه‌ کرده‌ام
می‌شناسم من صدای محتضران را که به مرگ می‌افتند
در پس زمینه‌ی آهنگی که از اتاق‌های دور می‌آید
چگونه شروع کنم؟

و می‌شناسم من همه‌ی نگاه‌ها را، از پیش می‌شناسم-
نگاهی که در عبارتی می‌پردازدت
و ٱن‌گاه که پرداخته به سنجاق ٱویخته بر دیوار دست و پا می‌زنم
چگونه شروع کنم
خاکستر ِ روزها را بالا بیاورم
و چگونه شروع کنم؟

و می‌شناسم من همه‌ی دست‌ها را، از پیش می‌شناسم-
دست‌ها با دست‌بندها، سفید و برهنه
(که درنور چراغ، کُرک‌ها ‌بورند)
عطر لباس است این
که پرت‌کرده حواسم را؟
بازوها آرمیده روی میز، یا پنهان زیرِ شال
و باید شروع کنم؟
و چگونه شروع کنم؟

 آشنایی با معماری های تک

آشنی با معماری های تک

. مرکز فرهنگی هنری ژرژپمپیدو

. معماران « های-تک » / نمونه آثار

 .  ریچارد راجرز

 .  رنزو پیانو

. ژان نوول

.  نیکلاس گریمشاو

.  مایکل هاپکینز

.  نورمن فاستر

 . سانتیاگو کالاتراوا

 . به طور کلی «های-تک» به حضورر تکنولوژی به عنوان عامل مؤثر در چیزی باز می گردد.

. در علوم و دانش های مختلفی مطرح می شود.

. در معماری، طراحی «های-تک» به نوعی بکارگیری مصالح  وابسته به

صنایع «های-تک» ، در دهه های 1980و1990 را شامل می شود.

. عکس العملی در مقابل معماری بروتالیسم

. در سال 1971، دو معمار جوان با نام های ریچارد راجرز و رنزو پیانو ،

  با برنده  شدن در  مسابقه طرح ساختمان ژرژپمپیدو درپاریس ،      

آغازگر سبکی به نام  « های-تک » یا « تکنولوژی بسیارپیشرفته »     در اروپا بودند.

. راجرز :« همانند کلیساهای گوتیک ، ما ساختار را نمایان می کنیم »

. معماری «های-تک» فرزند خلف معماری مدرن.

. معماران «های-تک» به تاریج علاق مند هستند .

. اکوتک : ( اکولوژی + تکنولوژی ) / در کنار استفاده  از تکنولوژی ،

سعی در استفاده حداکثر از عوامل طبیعی برای تنظیم شرایط محیطی

ساختمان دارند 

اصول فکری و طراحی سبک های-تک

بینش پوزیتویسم و خوشبینی به علم و پیشرفت علمی و تکنیکی ؛

2) نمایش تکنولوژی به عنوان عصاره و دستاورد عصر جدید ؛

3) نمایش پروسه ساخت ؛ 

4) شفاف نمودن، لایه لایه کردن و نمایش حرکت در ساختمان ؛

5) نمایش ساختار و اجزا درون ساختمان در نما ؛) استفاده از رنگ های روشن و ساده ؛ 

7) سازه و ساختار به عنوان تزئینات ؛

8) استفاده از اجزای کششی سبک ؛

9) جدا کردن بخش های سرویس دهنده از قسمتهای سرویس شونده؛

10) طراحی بام ساختمان به عنوان نمای پنجم ساختمان


حافظ: چکیده‌ی تاریخ ایران

 

حافظ: چکیده‌ی تاریخ ایران

‌دکتر ندوشن از باسابقه‌ترین پژوهشگران ادب فارسی است. چهل و پنج کتاب و صدها مقاله و یادداشت در زمینه‌ی فرهنگ، تاریخ، و ادبیات ایران حاصل کوشش‌های پنجاه ساله این پژوهش‌گر برجسته است. دکتر ندوشن در سال ۱۳۰۴ در روستای ندوشن در اطراف یزد دیده به جهان گشوده است. وی دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و دکترا در رشته‌ی حقوق بین‌الملل از دانشگاه سوربن فرانسه است. دکتر ندوشن استاد دانشکده‌ی ادبیات و حقوق دانشگاه تهران بوده است که پس از مدتی به تقاضای خود بازنشست شده است. در هشت جلسه سخنرانی خود در دانشگاه تورنتو، دکتر ندوشن جنبه‌های گونه‌گون تاریخ و ادبیات ایران را به اختصار بررسی کرد. نوشتار حاضر چکیده‌‌ای است از یکی از سخنرانی‌های ایشان با عنوان «چرا سخن حافظ چکیده‌ی تاریخ ایران است؟

در این سخنرانی به این پرداخته می‌شود که چگونه حافظ با غزلیات نسبتا کم‌تعداد خود توانسته پیچیدگی‌های تاریخ ایران را با زبانی موجز و در عین حال پیچیده بیان کند. زبانی که مرتب از اندیشه‌ای به اندیشه دیگر گذر می‌کند و بر سر هیچ اندیشه‌ای نمی‌ایستد و گاه چنان پیچیده است که به رغم وجود تفسیرهای فراوان، در نهایت اجماعی بر سر منظور و مقصود شاعر وجود ندارد.

شخصیت حافظ مایه‌ی شگفتی فراوان است. طلبه‌ای که در گوشه‌ای از شیراز می‌زیسته و در تمام عمر خود به جز سفر کوتاهی به یزد از شهر خود خارج نشده و معاشرتی با انسان‌های برجسته نداشته، ولی در کنج تنهایی خویش افق پهناوری را به تخیل کشیده که توانسته خصوصیات اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود جا دهد. حافظ در پایان یک دوران تاریخی می‌زیسته که در آن ایران حوادث بزرگی را از سر گذرانده بوده است. پس از حمله‌ی اعراب برای مدتی طولانی ایرانیان کوشیده بودند که سر از زیر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب برآورند و حکومت‌های مستقل ایرانی تشکیل دهند. اما دیری نپایید که ترکان بر کشور مسلط شدند و سه سلسله‌ی غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی زمام کشور را برای مدتی طولانی به دست گرفتند. پس از آن ایران جولانگاه مغولانی شد که از یک سو ویرانی‌های فراوانی را به بار آوردند و از سوی دیگر با برانداختن خلیفه‌ی بغداد به دوران طولانی نفوذ سیاسی و مذهبی اعراب در ایران پایان دادند. حافظ در پایان این دوره‌های فراز و نشیب تاریخی در قالب غزلیاتی پر از رمز و ایهام و استعاره به بیان مولفه‌های تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است.

حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است. توضیح آن که گویندگان ادب فارسی عموما بیانگر وجدان آگاه شخص ایرانی هستند. به این معنی که تجربیات ملموس و خودآگاه روزمره را بیان می‌کند. حافظ از این قاعده مستثنا نیست ولی در عین حال او این ویژگی ممتاز را دارد که بیانگر ضمیر ناخودآگاه ایرانی نیز هست. حافظ به بیان مفاهیم و صوری می‌پردازد که حس مرموزی از آشنایی به خواننده می‌دهند‌ ولی به مهار تفکر خالص در نمی‌آیند. از این رو لسان‌الغیب بودن حافظ را می‌توان به این معنی گرفت که کلام او آهنگ و طنینی از دنیایی دیگر دارد، دنیایی ورای تجربیات هر روزه‌ی زندگی. این ویژگی کلام، خواننده را در آفرینش و پرورش مفاهیم شریک گوینده می‌کند. به این معنی که خواننده بنا به وسع تخیل و احساس و ذوق خود معانی متفاوتی را از شعر منظور می‌کند و در دنیایی تاحدی خود ساخته مستغرق می‌شود. سنت فال گرفتن از دیوان حافظ را می‌توان از این زاویه توجیه کرد. بی‌شک کسی انتظار ندارد که حافظ غیب‌گو باشد و با فاصله‌ی مکانی و زمانی آینده‌ی تک تک افراد را پیشگویی کند. آن چه هست این است که در بطن غزلیات پیچیده و رازآلوده او مفاهیمی نهفته است که هر کس می‌تواند احساس و منظور خود را در آن بیابد و یا بر آن بنشاند.

ازنظر تاریخی روی‌آوری دوباره‌ی به حافظ در پنجاه سال گذشته موضوعی مورد تعمق و پژوهش است. وجود چاپ‌های متعدد از حافظ و تفسیرهای گوناگون و شرح‌حال‌های فراوان از حافظ در این پنجاه سال از تمام دوران‌های گذشته بیشتر بوده است. برای توجیه این پدیده شاید بتوان گفت که مسایلی که ایرانیان در این چند دهه با آن دست به گریبان بوده‌اند با مسایلی که حافظ در زندگی خود آن‌ها را تجربه کرده است، نقاط مشترک زیادی داشته است. سخن حافظ در عین این که جوهره‌ی تاریخ ایران است، روزنامه‌ی زمان خود نیز هست. روزنامه‌ای که حوادث روزمره دوران زمامداری آل مظفر در فارس در آن به وضوح نمود یافته است. ولی هنر حافظ از اتفاقات کوچک و جزیی الگوهایی کلی و مستقل از زمان ساخته است. به این ترتیب جریانات و حوادث خاص زمانه حالت کلی و دامنه دار در زمان پیدا کرده‌اند. شاید بتوان گفت که یکی از دلایل گرایش دوباره‌ی ما به حافظ از این روست که جنبه‌های زندگی زمان حافظ به صورتی دیگر دوباره در برابر ما زنده شده‌اند.

عجیب این که دوران آل مظفر دوران کوچکی از تاریخ ایران است ولی به خاطر این زندگی حافظ در این دوران یکی از مشهورترین دوران‌های تاریخی ایران است. در مورد خاندان مظفر به خاطر حافظ پژوهش‌های فراوانی شده است که چگونه زیستند و حکومت کردند و سرانجام به دست تیمور قتل عام شدند. این تجربه‌ی تاریخی حافظ با ظهور امیرمبارزالدین مظفری تشکیل دهنده‌ی سلسله‌ی آل‌مظفر آغاز شد. شخصی حساب‌گر و سیاست‌باز و متعصب که رفتارش در خمیرمایه‌ی شعر حافظ تاثیر فراوانی داشته است. با آن که حکومت مبارزالدین چند سالی بیش طول نکشید (وی سرانجام به خاطر زیاده‌روی‌ها و تعصب‌های فراوان به دست پسرش شاه شجاع کور شد و برافتاد) ولی تجربه‌ی حکومت او نشان داد که هنگامی که هوی و هوس‌های یک فرد لباس ریا و تزویر و تعصب به خود می‌پوشد، چگونه جامعه‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد و چه بلاهایی بر آن نازل می‌کند. از این رو با آن که مبارزالدین فرد بدنامی در تاریخ ایران است ولی منشا آفرینش برخی از بهترین غزل‌های حافظ شده است که تحت تاثیر رفتار وی و یا خطاب به وی سروده شده‌اند. می‌توان گفت که اگر حکومت امیر مبارزالدین نبود حافظ تجربه‌ی دست اول و ملموسی از آن چه که می‌توان بلای تاریخی ایران نام برد و آن تزویر و دورنگی و ریاورزی است، نمی‌داشت. در واقع موضوع ریا و تزویر و تعصب یکی از چند موضوع اصلی تفکر حافظ است. این بیماری و عارضه‌ای‌ست که به صورت خزنده و پنهان و گاه از روی اضطرار دامن ایرانی را گرفته است. می‌توان ادعا کرد که یکی از علل این که شعر حافظ باب طبع ایرانیان واقع می‌شود این است که مردم ایران خود در طول تاریخ این ملک، درد حکومت ریاپرور و دورنگ را حس کرده‌اند. این که چگونه هوس‌های حاکمان در لفافه‌های گونه‌گون پیچیده می‌شود و چگونه‌ها حرف‌ها با عمل تفاوت‌های فراوان دارد.

توجه خاص حافظ به مفاهیم «عشق» و «شراب» و «رند» را نیز می‌توان از همین زاویه فهمید. به طور کلی مفهوم عشق و شراب در ادبیات فارسی بعد از اسلام بعد وسیعی پیدا می‌کند. تا قبل از ظهور گسترده‌ی ادبیات عرفانی در قرن ششم، شراب تنها در معنی مایعی نشاط‌انگیز و فراموشی‌آور به کار گرفته می‌شده است. اما بعد از آن و به‌خصوص در ادبیات عرفانی، شراب و می در مفهوم معنوی بسیار گسترده‌تری به کار گرفته شده‌اند. شعرای بزرگی هم‌چون سنایی و خاقانی و مولوی و عطار و سعدی همواره از می و شراب و ساقی گفته‌اند و سروده‌اند.

در شعر حافظ شراب از یک سو به معنی عادی آن (مایع مستی‌آور) به کار رفته است. در جامعه‌ی آن روز شیراز پس از کشته‌شدن مبارزالدین، شاه شجاع بزم‌های شبانه تشکیل می‌داده که شاهزادگان و وزرا و هم‌چنین طبقه‌ی اعیان و ثروتمندان شیراز در آن رفت و آمد داشته‌اند. حافظ نیز به دلیل خوش‌زبانی و خوش آوازی به این بزم‌ها راه داشته است. بزم‌هایی که ساقی و شراب و مطرب بخش جدایی‌ناپذیر آن بوده است. اما کارکرد بیشتر کنایی و معنوی شراب در شعر حافظ دوگانه است. شراب هم نیروی درونی انسان را برای عشق ورزیدن آزاد می‌کند و هم انسان را با خود رایگان می‌کند و او را از ریاورزی و دورنگی آزاد می‌کند. حافظ خود اشاره کرده است که شراب «مرا ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر دارد» که در این جا باید توجه کرد که عارفان و شاعران چرا نفی عقل می‌کرده‌اند. از دید آنان «عقل» ابزار و بهانه‌ای بوده است که حکومت‌گران و عالمان ریاکار برای تسلط بر مردم به کار می‌گرفته‌اند. این ضدیت نوعی واکنش و مقاومت منفی است در برابر باورها و ارزش‌های مسلط اجتماعیی که در نهایت به زیان طبقه‌ی محروم و مردم عادی می‌انجامیده است.

«عشق» نیز هم‌چون شراب جایگاهی بلند در شعر حافظ دارد. حافظ دیوان خود را با عشق آغاز می‌کند:

«الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»

عشق از یک سو نیروی درونی و غریزی انسان است که معطوف به رابطه‌ی انسان به انسان است. از این دید عشق دستور خلقت است برای ادامه‌ی نسل که در ذهن آدمی به صورت تلطیف ‌یافته نمود می‌یابد. اما انسان به این بعد از عشق قانع نیست. او می‌خواهد به عمق کاینات و ذات هستی و جوهره‌ی زندگی برسد. این تلاش در راستای تحقق آرزوی عمیق و دیرین آدمی‌ است در رسیدن به عالم بی‌مرگی و هستی مطلق. عشق در این راه یک وسیله‌ی نقلیه است که انسان را به سوی این هدف پرواز می‌دهد. رسیدن به حالتی از نیستی و فنا که در عین حال در برگیرنده‌ی همه‌ی «هست»‌هاست. عشق یک نوع انفجار درونی است که انسان را از حسابگری‌ها، ملاحظات و ترس‌های عادی آزاد می‌کند و او را برای وقوف به ذات هستی مهیا می‌کند. شرح این حرکت و سیر در منطق‌الطیر عطار به صورتی نمادین آورده شده است. مرغانی گونه‌گون که نماد انسان‌هایی با سلایق و توانایی‌هایی متفاوتند، راهی سفری دشوارند به آشیانه‌ی سیمرغ که نمادی از نهایت هستی است. در نهایت رسیدن به سیمرغ در عین که به فنای مرغان می‌انجامد، روشن می‌کند که ذات هستی در برگیرنده‌ی هستی تک تک مرغان است و در واقع انفاس به ظاهر متکثر و گونه‌گون، اجزای به‌ هم‌ پیوسته‌ی جوهره‌ی هستی‌اند و سیمرغ در حقیقت چیزی جز نمادی از این وحدت و یگانگی در وجود نیست.

مفهوم مهم دیگر در شعر حافظ «پیر مغان» است. حافظ بارها و بارها از پیرمغان با خلوص و حق‌شناسی یاد کرده ‌است. تا آن‌جا که تاریخ نشان می‌دهد حافظ پیرو اندیشه یا شخص حقیقی معینی نبوده و پیر مغان شخصیتی موهوم است که اشارت به مظهر فرزانگی تاریخی ایران دارد. «پیر» نمادی از پختگی و فرزانگی است و «مغان» اشارتی دارد به فرهنگ قوم ایرانی که سابقه‌اش به پیش از اسلام باز می‌گردد. در واقع پیر مغان در ترکیب لفظی خود اشاره‌ای است به فرهیختگی و فرزانگی ناشی از از سر گذراندن دوره‌های مختلف تاریخی. آموختن از پیر مغان در واقع آموختن از تجربیات تاریخی ایران است. ویژگی ممتاز درس پیر مغان این است که تابع قراردادها و هنجارهای زمانه نیست. می‌تواند برخلاف آن چه باشد که از سوی حاکمان و یا از منبر وعظ تبلیغ می‌شود. حرف پیر مغان روشنگر و بیدارکننده است:

«بنده‌ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند»

با آن که حافظ مبدع مفهوم پیر مغان نیست و این مفهوم در شعر شعرای دیگر فارسی زبان نیز آمده است، اما هیچ‌کس به اندازه‌ی حافظ با ارادت از پیر مغان یاد نکرده است.

«چهل سال بیش رفت که لاف می‌زنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم»

دیگر مفهوم مهم در شعر حافظ مفهوم «رند» است. رند نیز شخصیتی خیالی پرورده‌ی ذهن شاعر است. او نماد واکنش و مقاومتی منفی است در برابر نظام زمانه. نظامی که به ظاهر بر عقل و آداب و ترتیب استوار است ولی در باطن فاسد است و تنها به استثمار و فلاکت توده‌ی مردم می‌انجامیده است. در حقیقت رند افشاگر زمانه‌ی خود است. او با روشن‌بینی از ورای پوشش‌ها و لفافه‌ها به کنه امور آگاه است. ولی در ظاهر به عقل پشت پا می‌زند و خود را تابع آداب و خرافه‌ها و اندیشه‌های ظاهرفریب رایج زمانه نمی‌داند.

«اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن شکر ایزد که نه در پرده‌ی پندار بماند»

البته این کنه‌اندیشی و خروج از پرده‌ی پندار همواره به اقناع شاعر نمی‌انجامد. به طوری که او گاه خود را پشت دیوار بلند و عبورناپذیر ندانستن می‌یابد:

«جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق»

رند روشن بینی که هم به تلاطم‌ها و زلزله‌های بزرگ تاریخی آگاه است و هم به حوادث زمانه‌ی خود وقوف عمیقی دارد، در نهایت نمی‌تواند سامان و نظمی در کار جهان بیابد و اظهار عجز و ناتوانی می‌کند.


آخرین سخن مشاهیر جهان در آخرین لحظه زندگی

آخرین سخن مشاهیر جهان در آخرین لحظه زندگی

بسياري از مردم در طول زندگي خود به لحظه مرگ مي‌انديشند و سعي دارند آخرين لحظات زندگي را در مغز خود تجسم كنند، ولي اين كار براي هيچ‌كس ميسر نيست. افراد خاصي كه توانايي ذاتي و هوش سرشار داشته باشند، مي‌توانند در ذهن خود تصاوير خاصي را ببينند. به عنوان نمونه (ديميتري مندليوف) شيمي‌دان روس در خواب جدول عناصر را ديد. برخي از اتفاقات علمي و تخيلي و ماشين‌آلاتي كه (ژول‌‌ورن) نويسنده معروف فرانسوي در آثار خود از آنها ذكر كرده‌ بود، بعدها به حقيقت پيوستند. به برخي از نويسندگان بزرگ الهام شده بود كه مرگشان نزديك است. تعدادي از آنها حتي در كتاب‌هاي خود شرايطي مشابه شرايط مرگ خود را به نگارش درآورده بودند. در اينجا سخناني را كه بعضي از مشاهير جهان در آخرين لحظه زندگي بر زبان آوردند ذكر مي‌كنيم


(لئوناردو داوينچي) قبل از اين‌كه روح خود را تسليم مرگ كند، اظهار داشت: (من به مردم توهين كردم! آثار من به آن درجه از عظمت نرسيدند كه من در طلبش بودم.)

(جورج ويلهلم فردريك) پدر مكتب ديالكتيك هگل تا آخرين لحظه زندگي بر عقيده خود پا برجا ماند. او در زمان مرگ زيرلب گفت: (تنها يك نفر بود كه در طول زندگي مرا درك مي‌كرد.) و بعد از يك مكث كوتاه ادامه داد: (در حقيقت حتي او هم مرا نفهميد.)

(توماس كارلايل) مورخ و نويسنده اسكاتلندي درست قبل از اين‌كه جان به جان آفرين تسليم كند، گفت: (احساس كسي را دارم كه در حال مرگ است.)
(ماري آنتوانت) ملكه فرانسه در روز اعدام خود بسيار خوددار و متين بود. وقتي از سكوي اعدام بالا مي‌رفت ناگهان لغزيد و پاي جلاد خود را لگد كرد. بعد رو به او كرد و گفت: (لطفا مرا به خاطر اين كارم ببخش اصلا عمدي نبود.)

(نرون) امپراطور روم قبل از اين‌كه بر زمين بيفتد و بميرد فرياد زد: (چه بازيگر بزرگي در درون من مي‌ميرد)!

(واسلاو نيجينسكي)، (آناتول فرانس( )جوزپه گاريبالدي) و (جورج بايرون) قبل از جان دادن زير لب گفتند: (مادر)!

كشيشي كه بر بالاي سر (فردريك اول) پادشاه روسيه به هنگام مرگ دعا مي‌خواند شنيد كه او گفت: (انسان برهنه به اين دنيا مي‌آيد و برهنه از دنيا مي‌رود.) سپس فردريك دست كشيش را كشيد و فرياد زد: (حق نداريد مرا برهنه دفن كنيد. مي‌خواهم يونيفورم كامل بر تن داشته باشم.)

(فيودو تايچف) شاعر روسي گفت: (وقتي انسان نمي‌تواند كلمات مناسب را براي بيان احوالش بيابد چه شكنجه‌اي را تحمل مي‌كند)!

(آگوست لومير) يكي از مخترعين دوربين تصوير متحرك، گفت: (دارم از فيلم بيرون مي‌دوم.)

آخرين كلمات (آلبرت انيشتين) را هيچ‌كس نفهميد زيرا پرستاري كه در كنارش بود آلماني نمي‌دانست.

(تئودور داستايوفسكي) روز بيست و هشتم ژانويه سال 1881 از خواب بيدار شد. ناگهان دريافت كه آن روز آخرين روز زندگي اوست. او همچنان روي تخت دراز كشيد و صبر كرد تا همسرش (آنا) از خواب برخيزد. (آنا) ابتدا حرف او را باور نكرد ولي او اصرار داشت كه همسرش كشيش را خبر كند. وقتي كشيش بر بالاي سر داستايوفسكي دعا خواند، او از دنيا رفت.

(لئو تولستوي) آخرين روزهاي زندگي خود را در دهكده‌‌اي در جوار يك ايستگاه راه‌آهن كوچك سپري كرد. او كه در 83 سالگي از زندگي در مايملك خود خسته شده بود، به همراه دختر و پزشك خانوادگي‌اش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر كند. ولي به هنگام سوار شدن سرما خورد و مدتي بعد دكتر تشخيص داد كه مبتلا به ذات‌الريه شده است. آخرين جمله‌اي كه تولستوي زير لب زمزمه كرد اين بود: (من عاشق حقيقتم.) بعضي از اطرافيان او نيز مي‌‌گويند او قبل از اين‌كه نفس آخر را بكشد گفت: (مرگ را درك نمي‌‌كنم

(آنتوان چخوف) در اوايل صبح روز دوم ژوئن سال 1904 از دنيا رفت. او در آن زمان در هتلي در آلمان به سر مي‌‌برد. پزشك آلماني به چخوف گفت: (آخرين ساعات زندگي‌اش را سپري مي‌‌كند و سپس يك ليوان نوشابه به مرد در حال احتضار داد. چخوف به آلماني گفت: (من دارم مي‌‌ميرم) و ليوان را سر كشيد.
(الگا) همسر چخوف بعدها در كتاب (سكوت هولناك) درباره آن شب نوشت كه سكوت سهمگين اتاق را تنها يك پروانه عظيم‌الجثه سياه‌رنگ مي‌‌شكست. پروانه‌اي كه بي‌‌رحمانه در اتاق پرواز مي‌‌كرد و خود را با تقلاي بسيار به لامپ‌هاي روشن برق مي‌‌كوبيد و ترق‌ترق صدا مي‌‌كرد.

در نمايشنامه (باغ آلبالو) لحظاتي مشابه اين لحظات توسط چخوف به نگارش درآمده استلوپاخين) تاجر، يكي از شخصيت‌هاي نمايشنامه باغ آلبالو را مي‌‌خرد و از (رانوزكايا) كه فروشنده باغ است مي‌‌خواهد به سلامتي اين معامله جشن بگيرند و نوشابه بخورند. بعد از نوشيدن (رانوزكايا) از غصه از دست دادن باغ مي‌‌ميرد و در همان لحظه پرده‌هاي صحنه پايين مي‌‌افتد و تنها صدايي كه به گوش مي‌‌رسد صداي تبرهايي است كه در فاصله‌اي دور درخت‌ها را قطع مي‌‌كنن

برنارد شاو مي‌‌گويد: آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمر‌بخش باشد و هنگامي بميرم كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد. او همچنين مي‌‌گويد: از عجايب زندگي يكي اين است كه مرگ درست وقتي ما را در مي‌‌يابد كه آماده شده‌ايم تا از يك زندگي شيرين برخوردار شويم. او در آخرين لحظات زندگي‌اش اين سخن را به ميان آورد.

مترلينگ هم در آخرين لحظات زندگي‌اش مي‌‌گويد: اگر مرگ نبود زندگي شيريني و حلاوت نداشت و گاندي مي‌‌گويد: اگر نتوانيم آزاد زندگي كنيم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال كنيم.

(يوري گاگارين) اولين فضانورد دنيا درباره مرگ مي‌‌گويد: انسان هرچه بر سنش افزوده مي‌‌شود، حافظه‌اش كوتاه‌تر و رشته خاطراتش درازتر مي‌‌شود و همه اين مسايل را در هنگام مرگ به ياد دارد كه مانند يك فيلم كوتاه داستاني از ديدگان او مي‌‌گذرد.

آخرین نوشته قبل از مرگ آندره شینه شاعر و رمان نویس فرانسه:
بگذار هر چه زود تر مرگ فرا رسد.زیرا که از زندگی خسته شده ام.آخر به چه چیز این زندگی دل خوش کنم،کدام صفا و یک رنگی،کدام پایداری مردانه،کدام شرافت و پاکدامنی،کدام قدس و تقوایی که دادجویان در پی آنند،کدام سایه خوشبختی،کدام اشک مودت،کدام خاطره های نیکی های گذشته.کدام اثر دوستی،این جهان را آن ارزش میدهد که ترکش ملالی بدنبال داشته باشد.همه جا ترس،فرمانروایی و خدایی میکند،همه جا پستی و دورویی حکم فرماست همه جا،همه بجز مردمی پست و دور نیستیم.خدا حافظ ای دنیا.خداحافظ

ادبیات طنز

  1. حکایت حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد
  2. شعر درد دل متروی مشهد با متروی تهران
  3. حکایت جناب "الاغ"
  4. مقاله گلگشتى در طنزهاى متون کهن
  5. مقاله تقسيم بندي انواع طنز
  6. طنز اختراع بزرگ انسان
  7. شعار بدین ((:
  8. ضرب المثل های ازدواجی
  9. داستان کوتاه تقویم دانشگاهی من
  10. یادداشت زهرخند شادمانه
  11. بحث بیا ببین چه دعوایی اونم سره ترک شیرازی
  12. مشقهای تمیز
  13. تخم مرغ برای صبحانه
  14. معلم ریاضی
  15. نثر لغت نامه جلسات کارشناسی!
  16. داستان کوتاه همسر زبل
  17. داستان Don't Copy If You Can't Paste!!!
  18. وقتی ریاضی دان عاشق می شود!!!
  19. جعبه کفش ! ...
  20. چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!
  21. طنز صوتی زنگ انشا
  22. شعر طنز : گوش بری
  23. یک شعر طنز
  24. بررسی ابعاد ادبی “یه توپ دارم قلقلیه”
  25. استفاده بهينه از حافظ و سعدي
  26. ايراني شناسي!
  27. بررسي ابعاد ادبي"يه توپ ‌دارم‌ قلقليه"
  28. آموزش خودکشي ....
  29. حکایت ما در اون دنیا .....
  30. نقل اين حرف ها نيست ...
  31. کریستوفر کلمب مجرد بود زیرا !!
  32. کنون رزم جومونگ و رستم شنو...
  33. لغات فرهنگستانی
  34. شوخی با داستان های کتاب فارسی
  35. شعر فیلتر
  36. شعر کجاست؟؟؟
  37. حکایت شغل کاذب
  38. موش بخوردت...
  39. من که می دونم منظورش چی بود ...
  40. شعر رزم رستم ...
  41. شعر شیرمردان
  42. شعر زاغکی...
  43. خر ما از کره گی دم نداشت (حکایت)
  44. قبل از ازدواج
  45. کل کل دوتا شاعر در مورد دختر و پسر! ( طنز )
  46. اهل دانشگاهم...
  47. بشنو از نی چو حکایت می کند از بدهکاری ها حکایت می کند
  48. شعر ماجرای زن گرفتن من (قسمت دوم)
  49. شعر ماجرای زن گرفتن من (قسمت اوّل)
  50. قطعه درد دل دختر با مامانش...
  51. شعر محصول مشترک ناصر فیض و حافظ
  52. شعر ديد مجنون دختري مست و ملنگ...
  53. مقاله طنز در شاهنامه حکیم فردوسی
  54. انسان شدن چه مشکل
  55. تقلید و رقابت
  56. ریش وسبیل زیاد
  57. خصوصیات دانشجوهای کشورهای مختلف (طنز)
  58. سری جدید متلک ها....
  59. آموزش راههای باکلاس شدن (طنز)
  60. ایران و ژاپن (جالب)
  61. شانزده دلیل برای «میوه فروش» شدن به جای «مهندس نرم افزار» شدن!
  62. حجاب و زلزله....
  63. طنز: فست فود ،هست فوت شد!
  64. پسری که مخ دایانا را زد !
  65. شعر اندر آفرینش زن و مرد
  66. شعر آمیخته ای از طنز و واقعیت
  67. ازدواج خواهر و برادر!
  68. هدف مند کردن یارانه ها به سبک منصور
  69. اندوه و افسوس فراوان
  70. بحث از کرامات شیخ ما....
  71. شعر تخم مرغ
  72. گفت‌وگوی خصوصی احمدی‌نژاد با سفیر انگلیس؛ بگم؟!
  73. مقاله خط قرمز از كجا می‌آید؟
  74. شعر باران گرانی
  75. شعر آن کس که بداند و بداند که بداند
  76. تعبیر خواب دانشجویی
  77. شعر مـــشــــاعـــره نا تمام!
  78. شعر شعر طنز پیش بینی اتفاقات سال نو از سوزن الشعرا
  79. طالع بینی دانشجویی (طنز)
  80. تفاوت درس خواندن دخترها و پسرها
  81. موزو انشا : عزدواج!
  82. شباهت مردم تهران و امریکا
  83. شعر درد و دل یک دختر
  84. مقاله خودآزمایی ازدواج(طنز)
  85. سوال تاریخچه جوک
  86. مقاله تاریخچه جوک
  87. چند مطلب آموزشی برای تنبل های محترم
  88. شعر طنز
  89. طنز : چگونه بگوییم و چگونه بنویسیم
  90. طنز : تعریف شغل های گوناگون
  91. طنز : تعریف شغل های گوناگون
  92. طنز : معنی برخی لغات فارسی
  93. .:: شام آخر سالی ::.
  94. .:: نمایش طنز نوروزی ::.
  95. .:: نمایش طنز نوروزی ::.
  96. .:: طنزنوشته های ایام نوروز ۸۹ ::.
  97. دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس
  98. داستان آرایشگر و اداي نذر
  99. گردن کلفتی تحت وب
  100. داستان دانشگاه هاروارد و استنفورد
  101. شعر شعر طنز: خطاب به عيد... (از سوزن الشعرا !!!)
  102. شعر خفه!!!
  103. شعر اندر خوشه بندي خلق الله
  104. بنده وماجرای بادمجان ( داستان طنز )
  105. داستان طنز « ایلیا »
  106. نمایش موزیکال « خواستگاری »
  107. نمایش طنز بدون پرده
  108. چگونه میتوان با اینترنت میلیونر شد ...؟
  109. کابوس قبضهای پرداخت نشده
  110. شما خوشه جند هستید......؟
  111. اگرمایل هستید IQ خودرا بدانید، تشریف بیارید
  112. COPY & PASTE
  113. اوخ جون میگه مهریه امومی بخشم ......!
  114. طرحی برای کاهش تصادفات
  115. داستان من ایمیل ندارم ....!
  116. اصطلاحات و تیکه کلام های خفن!
  117. داستان يادته ؟!!!!!
  118. داستان همیشه اونطور که ما فکر می کنیم نیست!!
  119. شعر مرد دور انديش
  120. داستان عاصم جورابی !
  121. مونالیزا
  122. شوهر مظلوم!(طنز)
  123. داستان شرایط ازدواج(طنز)
  124. داماد و مادرزن(طنز)
  125. پیغام گیر تلفنی برخی از شاعران
  126. مقاله دسته گل کامران نجف زاده جان! (طنز)
  127. داستان داستان خنده دار: ماجرای جک و لوبیای سحر آمیز
  128. مجادله در ادبيات بر سر يك خال
  129. معرفی وجیزه های طنز آمیز از طنزپرداز و بازیگر معاصر فرانسوی «کولوش»
  130. «آنفلانزای خوكی را توصیف كنید!»
  131. جان پدرت ولم کن ای زلزله جان
  132. داستان موزو انشا : عزدواج!
  133. داستان طنز: دانشگاه از نگاه يک عاشق
  134. داستان طرز تهيه پيژامه (ميترکي از خنده)
  135. داستان دوست داري با كلاس بشي ؟ (طنز و خنده )
  136. داستان طنز - انواع داماد!!
  137. داستان وقتی دختر ها و پسر ها دور هم خلوت می کنند
  138. داستان طنز: علایم عاشق شدن مردها
  139. داستان طنز: چگونه دوست دختر پيدا كنيم؟
  140. داستان آخرین جملات افراد مختلف در هنگام مرگ(طنز)
  141. داستان چه زماني در سينما به دستشويي برويم؟
  142. داستان طنز: اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن!
  143. داستان نسخه جدید سیندرلا (خیلی جالبه...)
  144. داستان ماجرای ملانصرالدین و دیگ بچه زا !!
  145. داستان آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم
  146. A/S/L Please !
  147. تعریف مشاغل مختلف
  148. فرهنگ لغات !
  149. بهانه‌هاي پسرانه
  150. ایرانی ها باهوش ترن !
  151. توي يک کلاس خلوت
  152. وقتي مردان مي گويند ... يعنی ...
  153. ساعت مايكروسافت
  154. نامه معروف چارلی چاپلین به دخترش را یک ایرانی نوشته !!!
  155. برخی نوشته های پشت تریلی های جاده
  156. معیارهای تشخیص نامهای دختران
  157. كامپيوتر زن است يا مرد؟
  158. روشهای مبارزه با بحران بی شوهری
  159. زن زندگی شما کدومه؟
  160. آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ
  161. اخبار جالب
  162. انواع بله گفتن عروس خانم ها
  163. حتما بخونید --> نیمرو درست کردن زن و رانندگی شوهر
  164. آ د د د م
  165. آقای دست و دلباز
  166. تفاوت دوستی های خانمها و دوستی های آقایون
  167. مردا واقعا زرنگن؟
  168. یادتون باشه همیشه حق تقدم با رئیسه
  169. احساسات یک شوهر
  170. خودکار سیاه بیک، عاشق شده است
  171. ش ی ی ی ر
  172. داستان مثنوی مجلس ترحیم (طنز)
  173. قوانين جديد سردار رويانيان براي فوتبال !!!
  174. راه های معلم ازاری
  175. سوالات تست کنکور هنر تربیت بدنی کامپیوتر
  176. تماس های تلفنی یک دانشجو
  177. روش دوست پسر پیدا کردن
  178. آموزش خود کشی تضمینی
  179. رزم رستم و ویروس
  180. پدر
  181. امتحان دامادها!!!
  182. فرشته و خانم میان سال
  183. مقاله وقتی مدیران طنزنویسان را دوست دارند
  184. جمله هاي كوتاه از بزرگان
  185. «موی سیخی»
  186. فلاسك
  187. حکایت یک دختر خوشبین و ...
  188. دنده عقب
  189. خاطره لطیف از دکتر علی شریعتی –
  190. زن، چراغ خانه است!
  191. حکایت بسیار جذاب گروه ۹۹ –
  192. داستان قشنگ شیطان ونمازگزار
  193. چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟
  194. نامه شوهربه همسرازآخرت
  195. چوپان دروغگو تصمیم کبری و حسنک کجائی جدید از طنز ایران
  196. تیزهوشی مادر ایرانی!
  197. مقاله تأملی در مقوله زیباشناختی طنز
  198. مقاله نویسنده‌ای با چاقوی جراحی‌
  199. ماجرای جالب هیزم شکن و فرشته
  200. نوستالژی: حسنی نگو بلا بگو
  201. طرز تهيه عنصر شوهر مرغوب
  202. اشعار طنز سعید نوری
  203. آنکس که بداند!!!!
  204. دریا
  205. عاقبت درس
  206. خصوصیات دخترها و پسرها
  207. ضد حال يعني اين !!!
  208. مقاله شعر طنز با مسخره بازي فرق دارد
  209. درد دل یه دختره ترشیده با مامانش
  210. مامان نمی خوام برم مدرسه (طنز)
  211. دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
  212. مقاله انجمن هنری مردگان
  213. کاریابی تخم مرغی
  214. علت ديوانگي
  215. ده دليلي‌ که خدا زن را آفرید
  216. یک مکالمه ی تلفنی
  217. چرا ميگن بچه ننه نميگن بچه بابا
  218. خواستگاری خر
  219. دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی از ترم 1 تا ترم 8
  220. بحث جوکهای شبیه داستان!!
  221. ماجرای حمام رفتن حاج خانوم
  222. بدبختی های مسافرت با منشی اداره
  223. پایان نامه خرگوش
  224. سید جواد هاشمی در چند قدمی فرش قرمز هالیوود
  225. یک طنز بدون شرح
  226. قبله‌ي گربه‌هاي عالم
  227. يك بار دگر رسيدي از راه نوروز من اي عذاب جانكاه
  228. ته جيبم فقط مشتي كليد است
  229. نو بهار است در آن كوش كه شاغل باشي
  230. عجب رسميه رسم زمونه خونمون عيدا پر مهمونه
  231. بي ربط
  232. خود آموز با كلاس شدن(برای آقایان)
  233. مسابقه تلفنی شبکه لبخند
  234. برنامه بانوان عزيز و گل پسرا
  235. شنل قرمزی
  236. طنز - مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه ( قابل توجه آقايون )
  237. شوق دیدار,چترها حتما ببینید...
  238. اخبار 50 سال آینده ی ایران....!
  239. داستان خره و سوسکه (بيا خودت كاملش كن زود باش)
  240. هدف از آفرینش انسان....
  241. ایرانیان در بهشت
  242. شعري در مورد رياضيات
  243. بحث لطيفه ◄◄sms◄
  244. خواب رويايي
  245. سرانجام قصه ي چت !
  246. هدیه به داماد از بزغاله خالدار تا ماشین راهوار!!
  247. جهان طنز
  248. روستايي گربه فروش
  249. درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.
  250. یک داستان عجیب
  251. قیمت مغز آقایون و خانمها
  252. زندگی آقایون از تولد تا مرگ
  253. یه داستان واقعی. . . باور کن! (زود باش بیا بخون)
  254. بحث شعر دیپلم
  255. بحث سوی تفاهم دخترونه
  256. داستان های کتاب فارسی
  257. چرت المثل
  258. مژده ي وام
  259. شباهت ازدواج کردن و سربازی رفتن !!
  260. زن، چراغ خانه است.
  261. حكايت سه شپش !
  262. حافظ در عصر جدید(طنز)
  263. حتما بخونید : پيام گیر تلفن شاعران
  264. بررسی ابعاد ادبی"یه توپ ‌دارم‌ قلقلیه"
  265. کیک ازدواج !!!
  266. باراک اوباما و حکايت پوست خر و گاو و پلنگ و کرگدن
  267. فرشته نگهبان!!
  268. تشبيه دبيرستان به فيلم ها و سريال ها
  269. داستان شنل قرمزي
  270. طنز وصیتنامه !!!
  271. تمام لینکهای این بخش...
  272. خونه مجردی
  273. مأموريت غيرممكن؛ درباره طنز و قدرت
  274. طنز؛ حربه‌ای علیه ابتذال
  275. طنز ستون
  276. ..::دختر پادشاه ::..
  277. يادواره مهندسي
  278. شعر طنز....
  279. طنز در ادبیات کهن پارسی ...
  280. مشخصات دخترای خوب و پسرای خوب!!!!
  281. تازیانه ی نافذ طنز
  282. طنز2
  283. گفت و گویی خوش و خرم با گلی یف
  284. قانون بقای سوژه‌ها و شخصیت‌ها در طنزهای تلویزیونی ایرانی!
  285. اين متن به گلنسا و دوازده يارش تقديم ميشود
  286. اگه زن ما بشی ...
  287. مشدی قلی ...!
  288. اخیک.....!
  289. شواری نگهبان مال من، هرچی که دارم مال تو!
  290. با اعتراف الیاس، پرده از راز شیطان بزرگ ماه رمضان برداشته شد
  291. دانشجوی......... : اگر كسی را دوست داری
  292. طنازی به نام مهران مدیری!؟
  293. طنازی ای نیما یوشیج...
  294. پلیس رنگارنگ
  295. زندگینامه کيومرث صابري فومني، گل آقا
  296. علیرضا افتخاری و علی دایی
  297. اولین حضور تمرینیِ قالیباف در تیم پرسپولیس
  298. طالع بینی((طنز))
  299. خدا هست
  300. طرز تهيه فيلم جشنواره پسند!!!!
  301. دو فيلم با يك بليط !!!
  302. النظافه من الایمان
  303. طنز بیان پراز شک وعصیان شوخ چشمانه نسبت به ساختار موجود
  304. ملكه زیبایی!!!!((عكس))
  305. طنز بالاتر از فلسفه....
  306. طنز
  307. خاستگاری_________
  308. اطلاعيه انجمن حمايت از حيوانات نجيب و شريف
  309. ماجرای طنز
  310. تا كتك نخورید آدم نمیشد!!!!
  311. ایمیل عاشقانه مجنون به لیلی!!!!
  312. تركی نیم پز
  313. اگه دو مرد خواهان يه زن باشن....
  314. پژوهشگران ما بجای توجه به روح مطالب از حروف الفبا, آماربرداری می‌كنند.
  315. اخبار زرد مایل به بنفش!!!!!!
  316. ارائه گاز به منازل با کارت هوشمند گاز!
  317. فرهنگ و تمدن!!!!!
  318. ادبیات طنز سیاسی :)
  319. طنز های عبید زاکانی
  320. اسانسور
  321. روشن كردن بخاری
  322. تهدید
  323. گاو داری
  324. دل تنگ
  325. زبان محاوره در طنز نویسی
  326. ۱۰۱ سگ خالدار یا چگونه آموختم از شرکت در هر مسابقه ای لذت ببرم جز وزنه برداری
  327. مرگ در صبح روزهای یکشنبه
  328. پرسش امتحان نهايي فيزيك دانشگاه كپنهاگ
  329. گرفتن رختخواب
  330. نمره
  331. شباهت ها
  332. توكیو
  333. مرغ
  334. گفتهی ارسطو
  335. دنیای فوتبال
  336. حوصله
  337. شب و روز
  338. قاضی
  339. مردن
  340. گیج
  341. دكتر
  342. دیوانه
  343. جك
  344. روایتی طنز از تربیت والدین و مدرسه ها در 10 پرده
  345. ادبیات طنز:شوخي با داستانهاي كتاب فارسي
  346. ادبیات طنز:بازتاب فوتبال با سرنوشت
  347. ادبیات طنز: شعر طنز...
  348. ادبیات طنز:تست طنز
  349. ادبیات طنز: متن وصیت نامه اما به طنز
  350. ادبیات طنز
  351. طنز چیست؟ برگرفته از کتاب انواع ادبی دکتر شمیسا
  352. شعر طنز در وصف سایت !!!
  353. اشعار ایرج میرزا طنز پرداز و هزال
  354. خواستگاري
  355. طنـــــــــز بازار
  356. اشــــــــعار طــــــــنز
  357. عاشقي در چت روم

 

بتن انتقال دهنده نور


                

بتن انتقال دهنده نور با نام تجاری ™ Litracon  محصول نسبتا جدیدی است که در

سال 2004 توسط یک معمار 27 ساله مجارستانی به نام آرن لوسونزی ابداع گردید.

 این محصول با ترکیب 96% بتن معمولی و 4% فیبرهای نوری محصولی منحصر به

 فرد را برای هزاره جدید به ارمغان آورده است.

 اکنون بتن لیتراکن با دانسیته 2400-2100 کیلو گرم بر متر مکعب ، مقاومت فشاری

 50 نیوتن بر میلیمتر مربع و مقاومت کششی 7 نیوتن بر میلیمتر مربع  در سه رنگ

 خاکستری، سیاه و یا سفید و با ابعاد استاندارد 300*600 میلیمتر و با ضخامت

 500-25 میلیمتر تولید میگردد. ازنظر تئوری فیبرهای به کار رفته در لیتراکن قادر به

انتقال نور در بتنی به ضخامت 20 متر می باشد. همچنین استفاده از فیبر نوری در

 اجزای باربر سازه ای بدون تاثیر منفی در مقاومت بالای فشاری و کششی آن

می تواند اثری خوب با ایجاد فضاهایی روشن و جذاب داشته باشد.

معرفی و نقد کتاب – تحلیل فضاهای شهری

معرفی و نقد کتاب – تحلیل فضاهای شهری
مشخصات کتاب: بحرینی، حسین (۱۳۸۳) تحلیل فضاهای شهری در رابطه با الگوهای رفتاری استفاده کنندگان و ظوابطی برای طراحی، تهران، دانشگاه تهران


مقدمه
طراحی فضاهای شهری مساله‌ای است که متخصصین امر در مورد چگونگی انجام آن اتفاق نظر کامل ندارند و هر یک بر اساس تخصص خود به آن می‌نگرند. در این کتاب فضاهای شهری در رابطه با رفتارهای استفاده کنندگان از آن فضاها بررسی می‌گردد.
ماهیت و چگونگی فعالیت‌هایی که در فضاهای شهری صورت می‌گیرند بطور کلی به دو عامل عمده و اساسی نسبت دارند: عامل فرهنگ و عامل محیط (یا خصوصیات فضایی- کالبدی). لیکن نحوه و میزان تاثیر این دو بر نحوه وقوع فعالیت‌ها که همان رفتارها و یا به عبارت صحیح‌تر الگوهای رفتاری باید باشد یکسان نیست.
در حالیکه هر گونه امکان تغییر در فرهنگ یا در الگوهای رفتاری به صورت مستقیم و در کوتاه مدت وجود ندارد، لیکن می‌توان با استفاده از طراحی، فعالیت‌های مناسب را حمایت و فعالیت‌های نامناسب را تحدید نمود. بر این اساس می‌توان در طراحی خیابان‌ها با استفاده از عوامل و عناصر فضائی، کالبدی و ادراکی مناسب فضاهائی به وجود آورد که انجام فعالیت‌های مطلوب را تسهیل و از انجام فعالیت‌های نامطلوب ممانعت به عمل آورد.


طرح مساله
استفاده از خیابان‌ها همیشه و همه‌جا صحنه تضادها، برخوردها و رقابت‌ها بوده است. پدیده خیابان حداقل به صورت کنونی خود، همانند و همزمان با اتومبیل از غرب وارد غضای فرهنگی ایران شده و طراحان برنامه‌ریزان ایرانی نقش چندانی در تنظیم و طراحی این فضاها به خصوص در رابطه با خصوصیات فرهنگی و نیازهای اجتماعی و اقتصادی بومی نداشته و صرفا به پیاده کردن الگوهای خارجی پرداخته‌اند. حاصل امر این شده که فضاها و فرم‌های ایجاد شده با نیازها و خصوصیات جامعه انطباق نداشته و در نتیجه خیابان‌ها به محل‌هایی ناامن،‌زشت، خطرناک، ناسالم، غیر انسانی، شلوغ، پرسر و صدا و پردغدغه تبدیل گشته و در بسیاری از نقاط مساله حالت بحرانی پیدا کرده است. عوامل متعددی را می‌توان به صورت فرضیه در بیان علل به وجود آمدن این بحران مطرح کرد.


فرضیه
علت اصلی بروز مشکلات عدم انطباق کمیت فضاهای موجود در خیابان‌ها با نیازهاست.
به مرور زمان تغییر و تحولاتی در تعریف، معنی و طرز استفاده از خیابان پدید آمده و ناهنجاری‌های کنونی ناشی از عدم انطباق کامل فرم و فضای خیابان با تغییر و تحولات است.
وجود تضاد غیرقابل انکار بین ماشین و انسان همزیستی بین این دو در یک فضای واحد مشترک را غیر ممکن ساخته است.
تضادها، تنگناها و بحران‌های موجود در استفاده از فضاهای خیابان‌ها ناشی از عدم تطبیق فضاهای موجود با الگوهای رفتاری استفاده کنندگان از این فضاهاست و با استفاده از فنون و ابزار طراحی شهری و شناخت صحیح الگوهای رفتاری گروه‌های مختلف در فضاهای خیابان‌ها می‌توان به راه‌حل‌های خاصی مطابق با فرهنگ و مقتضیات جامعه دست یافت.


ساختار محتوایی
هدف از تحقیق این است که با بررسی و تخلیل کمی و کیفی فضاهای موجود در خیابان‌های تهران از یک طرف و الگوهای رفتاری استفاده کنندگان متعدد و متنوع آن از طرف دیگر،‌ نقاط و جنبه‌های بحرانی رقابت و تضاد در استفاده از فضاهای موجود در خیابان‌ها را به خصوص از دید عابر پیاده شناخته و عوامل و علل به وجود آمدن این تگناها و بهبود وضعیت‌های نامطلوب و سامان بخشیدن کلی به فضاها را ارائه نمود. تاکید اصلی طرح بر روی الگوهای رفتاری پیاده‌ها و عدم انطباق این الگوها با فضاهای موجود در خیابان‌ها است.


اهمیت مساله
اختصاص درصد قابل ملاحظه‌ای از سطح شهر به خیابان
خیابان به عنوان اصلی فرم شهر
خیابان‌ها محل اتصال و ارتباط فضاها و فعالیت‌های شهری به یکدیگر
خیابان‌ها به عنوان نماد فرهنگی
خیابان مهمترین وسیله و ابزار طراحی شهری


سابقه پژوهش
دانلد اپلیارد پایه‌گزار مطالعات بصری – رفتاری با همکاری کوین لینچ و جان مایر است. او اولین تحقیق بصری – تجسمی را در مقیاس شهری در سال ۱۹۶۱ تحت عنوان "دید از جاده" منتشر کرد. این مطالعه بر روی جنبه‌های ادراکی و بصری محیط به خصوص از دید عابر سواره تاکید کرده و به جنبه‌های رفتاری استفاده کنندگان از فضاتوجه چندانی ندارد.
از نظر مقایسه تکنیک‌های استفاده شده، تفاوت عمده طرح اپل یارد با این طرح، متحرک بودن دوربین در طرح اپل یارد و ثابت بودن آن در این طرح است. (تصویر ۱)
.

.
مایکلسون ده سال پس از اپل یارد مطالعه‌ای با تاکید بر جنبه‌های رفتاری استفاده کنندگان از فضا انجام داد. هدف مایکلسون شناخت الگوهای رفتاری افراد در دوره‌های زمانی مختلف بود.
تفاوت عمده کار مایکلسون با این طرح این است که در طرح مایکلسون الگوهای رفتاری یک نفر در دوره زمانی معین در کلیه فضاهای ممکن مد نظر بود، در حالیکه در این طرح الگوهای رفتاری تعداد زیادی از افراد در یک فضای ثابت مطالعه می‌شود. (تصویر ۲)
.

.
نزدیک‌ترین کاری که تاکنون در این زمینه انجام شده، تحقیقی است که توسط ویلیام وایت در سال ۱۹۸۰ تحت عنوان زندگی اجتماعی در فضاهای کوچک شهری منتشر شده است. پروژه وایت در ابتدا در سال ۱۹۷۱ با عنوان پروژه زندگی خیابان و هدف بسیار محدودی شروع شد، لیکن دامنه تحقیق وایت به تدریج وسعت و عمق گرفت. آنچه در درجه اول مورد نظر وایت بود رفتار مردم عادی در خیابان بود و اینکه آیا نظم و روال خاصی برای رفتارها حاکم است یا نه. بخشی از کار وایت که بیشتر جنبه کاربردی دارد نشان می‌دهد که چه فضایی کار می‌کنند، چه فضاهایی کار نمی‌کنند و چرا؟ (تصویر ۳)
.

.
مراحل کار تحقیق
در ابتدا نقشه‌های مناطق با مقیاس ۵۰۰/۱ تهیه و به روز گردید. بدلیل کامل نبودن نقشه‌های موجود مناطق مورد نظر تنها از محدوده دارای نقشه انتخاب شده است. فضاهای منتخب عبارتند از میدان انقلاب، میدان گمرک، میدان شوش، میدان مخبرالدوله، میدان امام، چهارراه ولی‌عصر، چهارراه استامبول، محور گلوبندک – ناصرخسرو و محور لاله‌زار- کوچه برلن. سپس عناصری که فضا را اشغال و در نحوه رفتار استفاده کنندگان از فضا تاثیر ‌گذارند در دو دسته عناصر ثابت و متحرک برداشت و دسته‌بندی گردیده است.
ثبت الگوهای رفتاری از طریق عکسبرداری میسر گردید. بدین منظور در ابتدا فضاها به قطعات کوچکتر خرد و سپس محل‌های مناسب برای استقرار دوربین استخراج شده است. از هر فضا به مدت سه دقیقه با فاصله زمانی پنج ثانیه عکسبرداری و عملیات عکسبرداری در ساعات مختلف روز و روزهای مختلف هفته تکرار گردیده است. سپس از طریق عکس‌های متوالی رفتار ثبت شده استفاده کنندگان استخراج و بر روی نقشه‌ها پیاده شده است. (تصویر ۴)
.

.
مراحل انجام کار به صورت خلاصه به نحو زیر است.
تهیه نقشه‌ دقیق از فضاها و به روز کردن آنها
انتاب فضاها
دسته‌بندی و ثبت عناصر موجود در فضاها (عناصر ثابت و متحرک)
ثبت الگوهای رفتاری
تقسیم‌بندی فضاها
تعین محل‌های عکسبرداری
عکس برداری با فواصل منظم
تهیه نقشه الگوهای رفتاری (تصویر ۵)
.

.
یافته‌های طرح
نتیجه تحقیق فرضیه را اثبات و نشان داده است که
فضاهای موجود آنطور که پیش‌بینی شده مورد استفاده قرار نمی‌گیرند.
رفتارها در فضاهای پیش‌بینی شده اتفاق نمی‌افتند.


تفسیر نتایج
در کلیه فضاها تراکم استفاده کنندگان بیشتر از حد مجاز بوده است.
فرم، فضا و عملکردهای مربوطه با یکدیگر انطباق نداشته‌اند.
رفتارها به شدت تحت تاثیر منفی منابع فیزیکی ثابت و غیر ثابت گوناگون در فضاها قرار دارند.
رابطه صحیح بین انسان و ماشین برقرار نیست.
یک نظام منطقی و منسجم برای حمل و نقل وجود ندارد. (تصویر ۶)
.

.
ضوابط و ایده‌های کلی طرح
فضاهای مطالعه شده نیاز مبرم به طراحی و برنامه‌ریزی منسجم و هماهنگ دارند.
این طراحی و برنامه‌ریزی می‌بایست توسط طراح شهری و با دیدی سه بعدی صورت گیرد.
طراحی این فضاها نباید منجر به حذف جنب و جوش و تحرک آنها گردد.
با توجه به قرارگیری کلیه فضاها در قسمت مرکزی و تاریخی شهر می‌بایست دارای عملکرد و شخصیت پیاده آنها بر سواره غالب باشد.
در طراحی این فضاها می‌بایست از الگوهای بیگانه حذر کرد.
به جنبه چند عملکردی فضاها توجه شود.
بین فعالیت‌ها تفکیک متعادل صورت گیرد.
تعریف صحیحی از فضاها صورت پذیرد.
فعالیت‌های ناسازگار با فضاها حذف گردند.
برای هر فضا یک طرح منطقه بندی تهیه شود.
تدابیر اقلیمی جهت کنترل عوامل اقلیمی صورت گیرد.
فضاهای رهاشده و غیر قابل دفاع حذف گردند.
وسایل شهری مناسب در مکان‌های لازم نصب شود.
سپس تحقیق در تمام فضاها به تفکیک به ارائه مسائل عمده، ضوابط طراحی و اجزای طرح می‌پردازد و گزینه‌های مختلف طراحی را پیشنهاد می‌دهد. (تصویر ۷ و ۸)
.

.

.
نقد تحقیق
این کتاب در زمره اولین تحقیق‌های در خصوص مشکلات طراحی شهری خیابان‌های و معابر سال‌های ۶-۶۴، از بسیاری جهات قابل تقدیر می‌باشد. معرفی سابقه پژوهش‌های مرتبط و روش تحقیق به صورت مبسوط کمک شایان توجهی به دانشجویان به عنوان مخاطبان اصلی کتاب می‌نماید.
تحقیق در راستای هدف اصلی خود، رفتارهای استفاده کنندگان از فضا را برداشت و نقاط مشکل‌دار و دلیل مشکلات را شناسایی می‌کند. در نهایت فرضیه اثبات و بر اساس تحقیق، ضوابط و دستورالعمل‌های طراحی ارایه و برای هر فضا چند گزینه طراحی پیشنهاد می‌شود.
اما طراحی هر فضا تنها بر اساس استخراج رفتار استفاده کنندگان از فضا مقدور نیست و با مطالعه صرف فعالیت‌ها به طراحی نمی‌توان رسید. فاکتورها متعددی در طراحی یک فضا موثرند که تحقیق به یکی از این عوامل می‌پردازد.
طراحی شهری تنها بر روی پلان و به صورت محدوده‌ای و منفک از محیط اطراف طراحی موفقی نمی‌باشد.. در صورتیکه طراحی بر اساس استفاده از اسناد و مدارک دیگر صورت گرفته در خارج از محدوده طرح بوده و در کتاب ذکر نشده است.
بخش‌های طراحی و تعدادی از ضوابط و ایده‌های کلی طرح خارج از موضوع تحقیق قرار دارند. تحقیق تنها به ارائه ضوابط از دریچه خود می‌تواند منجر گردد و با تلفیق آن با ضوابط به دست آمده از تحقیق‌های مشابه در سایر موارد طرح نهایی استخراج می‌شود.

زشت ترین بناهای دنیا کدامند

زشت ترین بناهای دنیا کدامند
مهیج و جالب ترین ویژگی جهانگردی تغییر نگرشی است که نسبت به دنیای پیرامون به وجود می آید.
زشت ترین بناهای دنیا کدامند

مهیج و جالب ترین ویژگی جهانگردی تغییر نگرشی است که نسبت به دنیای پیرامون به وجود می آید. این نگرش برای همیشه زیبا و دلچسب نیست. در این بین شاید، مناظر، بناها، مناطق و حتی جاذبه هایی دیده شوند که نه از روی جذابیت و زیبایی بلکه به دلیل عدم هماهنگی و زیبایی خود، منظر جالب توجه مسافران شده اند.

به گزارش فارس، متخصصان یک مرکز اطلاع رسانی گردشگری برخی از زشت ترین و نامتجانس ترین بناهای جهان را معرفی کرد اند، برخی از این بناها، جذابیتی خاص خود را دارند در حالی که مابقی آنها چیزی جز یک ضایعه اجباری در مجموعه خود نیستند. با این حال گذشته از عشق یا تنفر نسبت به آن ها، نمی توان از سرگرم کننده بودنشان به سادگی گذشت.

۱) سالن شهری بوستون، ماساچوست:

اگر چه این ساختمان تمام بتونی در زمان خود به عنوان یکی از زیباترین ساختمان های شهر به شمار می رفته اما امروزه به دلیل ناهمگنی ظاهر سخت و زمخت خویش در میان معماری های زیبا و هنری دیگر ساختمان، موجی از انتقادها را از همه طرف به سوی خود روان می بیند. در این میان تنها چیزی که تاحدودی مانع از محو شدن همیشگی این بنا شده نزدیکی آن با جاذبه های زیبای اطراف بوده است.

۲) برج مونت پاراناس، پاریس، فرانسه:

اگر چه طبق یک نظریه جهانی این برج شوم چیزی جز یک لکه ننگ برای فریبنده ترین شهر دنیا نیست اما منتقدان این بنا بر یک اصل متفق القول بوده و تنها یک دلیل را در پربیننده بودن آن مؤثر می دانند، "برج مونت پاراناس، تنها مکانی است که می توان تمام شهر را بدون دیدن آن تماشا کرد. "

۳) بنای نعل اسب(نشانه شانس)، توری،فنلاند:

این بنا، ظاهری غول پیکر دارد، اما آنچه که باید درباره این سازه عظیم الجثه دانست، دیده شدن از دومین مرکز فروشگاهی شهر در فرسنگ ها دورتر از آن است. در حقیقت شهرکی که این بنا در آن قرار دارد پیام دوستی همیشگی خود را به کمک این نعل های خوش شانس به بازدید کنندگان می فرستند.

۴) کلیسای جامع مترو پلیتن، لیورپول، انگلستان:

این بنا حتی برای کارکنان داخل خود نیز، منبع و چاشنی اصلی لطیفه ها و شوخی های فراوان است. با این وجود و حتی با توجه به تمسخرآمیز بودن آن، حتی کارکنان نیز حرفی در برابر زیبایی و عظمت فضای داخلی این کلیسا ندارند.

۵) پایانه اتوبوس رانی نیویورک، آمریکا:

شاید تمام آن کسانی که برای یک بار از کنار این مجموعه عبور کرده اند این سؤال را از خود پرسیده اند که سرانجام ساخت این پایانه چه زمانی به اتمام می رسد، اما با تمام افسوس باید به این نکته اسف بار اعتراف کرد که این بنا، یک ساختمان کامل است.

زشتی این ساختمان به حدی است که از دید شهروندان نیویورکی و هم در نگاه گردشگران چهره ای کاملاً منفور پیدا کرده و هیچ راهی را جز سوار شدن در اولین قطار عبوری برای مسافران باقی نخواهد گذاشت.

۶) تورس دو کولون، مادرید، اسپانیا:

برج های تورس دو کولون، همچون یک همزن عظیم الجثه نمک و فلفل از دورترین نقطه شهر مشخص شده و به همین دلیل نفرت و نارضایتی پایتخت نشینان اسپانیا را به وجود آورده است.

شباهت این دو برج به دو شاخه سیم های برق، نام "دوشاخه " را برای آن به ارمغان آورده است. دو شاخه هایی که تنگ در تنگ یکدیگر، محکم و استوار ایستاده اند.

۷) موزه هنرهای زیبای لیختن اشتاین:

برخی کوچک بودن این موزه را افتخار آمیز و برخی دیگر مایه تنفر نسبت به آن می دانند.

از این رو تنها جنبه مثبت این موزه، عجیب و غریب بودن آن است که در میان اسرارآمیز ترین مصنوعات بشری مبدل به یکی از اسرارآمیزترین ساخته های امروزی جهان شده است.

۸) ساختمان پارلمان اسکاتلند، ادینبورگ:

سنگ، چوب درخت بلوط و خیزران یا بامبو، اصلی ترین مصالحی هستند که در ساخت ساختمان پارلمان اسکاتلند مورد استفاده قرار گرفته اند. ساختمانی که مرکز اصلی تمام مباحث روزمره این کشور محسوب می شود. با این وجود خوشبختانه مباحثی که درون ساختمان مطرح می شوند نسبت به آنچه که درباره خود آن مطرح می شود بسیار بوده و تاکنون مجالی برای نقد و بررسی نما، ظاهر و در نهایت امنیت این بنا عنوان نشده اند.

۹) کتابخانه مرکزی بیرمنگهام، انگلستان:

تنها با نگاهی گذرا به این کتابخانه می توان به این حقیقت پی برد که به چه دلیل سبک معماری به کار رفته در آن را سبک شکننده و متزلزل عنوان کرده اند. به همین دلیل از سال های پیش تاکنون، فرضیات و مباحث پیچیده ای در خصوص احتمال فروریختن آن، دغدغه اصلی مسئولان شهر بیرمنگهام شده است.

۱۰) مجسمه پتر کبیر، مسکو، روسیه:

این مجسمه که ارتفاع آن به اندازه یک بنای ۱۵ طبقه ای است توسط یکی از جنجالی ترین مجسمه سازان و نقاشان جهان طراحی و ساخته شد.

این مجسمه ساز که زوراب سرتلی نام دارد، خالق مجسمه کریستوف کلمب است که اثر او پس از ارسال به آمریکا با مخالفتی شدید مواجه گردیده و به روسیه بازگردانده شد.

فضا در معماری و سینمای امروز متاثر از حق انتخاب تماشاگر است

فضا در معماری و سینمای امروز متاثر از حق انتخاب تماشاگر است
یکی از فصول مشترک معماری و سینما، فضا است. فضا در هر دوی این هنرها به وسیله «شخصیت» ساخته می شود و ویژگی مهم این فضا در جهان امروز، دادن حق انتخاب به تماشاگر است.
فضا در معماری و سینمای امروز متاثر از حق انتخاب تماشاگر است

یکی از فصول مشترک معماری و سینما، فضا است. فضا در هر دوی این هنرها به وسیله «شخصیت» ساخته می شود و ویژگی مهم این فضا در جهان امروز، دادن حق انتخاب به تماشاگر است.

مهندس «شادمهر راستین»، سینماگر و مهندس معمار که از سوی دفتر پژوهش های فرهنگی، در خانه هنرمندان با موضوع «معماری، فضا، سینما» سخنرانی می کرد، در این باره گفت: «انتخاب کردن، اولین قدرت انسان در فضای آزاد است. در دوران مدرن به مخاطب اجازه داده می شود همچون یک شخصیت با اراده، انتخاب کند. در این شرایط، این انسان است که به عملکرد و استفاده از فضا در معماری تعریف می بخشد و هم او در درک فیلم و سینما، مشارکت می کند. در نتیجه معمار امروز سعی می کند بنایی طراحی کند که دعوت کننده باشد و نه مقهور کننده. در سینما نیز کارگردان خود را از سینما حذف می کند. از لانگ شات استفاده می کند و تماشاگر را مختار می گذارد که درام را خودش در صحنه بسازد و اگر تمایل داشت با قهرمان یا شخصیت فیلم، هم ذات پنداری کند.»

او هدف از امکان انتخاب در فضای معماری و سینما را گفت و گو، مشارکت و آشنایی دانست و گفت: «فضای عمومی، فضایی غیر از فضای خصوصی (خانه) و فضای دولتی (ادارات، محل کار) است. همه هنرها، از جمله هنر معماری و سینما در پی کشف و شناخت این فضا هستند چرا که انسان در این فضا ابعاد مهم و پیچیده ای از شخصیت خود را بروز می دهد یا شکل می دهد که نه در فضای خصوصی می گنجد و نه در فضای دولتی. حوزه های عمومی مکان هایی مانند تماشاخانه ها، پیاده روها، پاتوق ها و … است. در ایران فضاهای عمومی بسیار محدود است. این امر، انسان انتخاب گر عصر جدید را دچار مشکل می کند. این کمبود فضاهای عمومی، هم در معماری ما و هم در سینمای ما تاثیر گذاشته است و فضاهای خصوصی و دولتی را نیز دچار اختلال کرده است. در نتیجه از فرد ایرانی در هر یک از این مکان ها، رفتارهایی سر می زند که به هیچ کدام از این حوزه ها تعلق ندارد.»

● بررسی تاثیر معماری بر سینمای اکسپرسیونیست

معماری و سینما هر دو به ایجاد فضا و روح زندگی میپردازند و در فرآیند ادراک فضا، هر دو هنر به اصول مشترکی پایبندند. مصالح معماری عموما مادی و واقعی است و مصالح سینما صوری و خیالی … اگرچه در معماری های اخیر نیز مواردی از قبیل فرا سطح ، فرا فضا و واقعیت های مجازی ، معماری نیز زاه پر پیچ و خم خیال و تصور را به سختی می پیماید و وجوه مشترک معماری و سینما در استفاده از ابزار نوین دیجیتالی برای عینیت بخشیدن به تصورها و تجربه های ما از فضای شهری نیز بر هیچ کس پوشیده نیست.

وقتی معماری به عنوان عام ترین شکل هنر با سینما ارتباط برقرار میکند، جذاب ترین پیوند هنری رخ می دهد.

در گروهی از فیلم های اکسپرسیونیستی ، معماری تاثیری عمیق و موشکافانه داشته است و در گروهی دیگر از قبیل متروپلیس و دونده روی تیغ تصاویر خیالی شهرها ، فیلم را تشکیل داده اند و سینما تحت تاثیر عظیم و شگرف معماری قرار دارد. معماری با ایجاد فرمهای غیر عادی، راهروهای پیچ در پیچ، فضاهای بغرنج، پله های ترک خورده ، بازی با نور و نقاشی های گوناگون، در ایجاد هیجان در فیلم های اکسپرسیونیستی تاثیر شگرفی داشته است. نوشتار فوق به بررسی و معرفی اکثر فیلم های اکسپرسیونیست آلمان و تاثیر معماری بر آنها و همچنین به بررسی تعداد معدودی از فیلم های بعد از سینمای اکسپرسیونیست آلمان که تا حدودی ریشه های اکسپرسیونیستی دارند، می پردازد.

در ابتدا باید به معنی اکسپرسیونیسم نظری بیفکنیم، ریشه اکسپرسیونیسم ابتدا در نقاشی (۱۹۱۱) و سپس به سرعت در هنرهای دیگر ، از قبیل تئاتر، ادبیات و معماری رشد یافت و شکوفا شد. گر چه در معماری، اکسپرسیونیسم به سال ۱۸۸۴ و گارهای گائودی بر میگردد.

● اکسپرسیونیسم

عنوان «هیجان گری» در ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دهه اول سده بیستم بنای کار خود را بر بازنمایی حالات تند عاطفی و عصیان گری علیه نظام های ستم گرانه و ریاکارانه حکومت ها و مقررات غیرانسانی کارخانه ها و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به هدف همان رنگ های تند و تشویش انگیز و ضربات مکرر و هیجان زده قلم مو و شکل های پیچیده «ون گوگ وار» را در فضایی از چارچوب در رفته و با ژرفنمایی به دور از قرار و سامان می نشانند و هر آنچه آرام بخش و مهذب و چشم نواز و متعادل بود از صحنه کار خود بیرون می راندند. بدین ترتیب میان سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ مکتب هیجان گری با درک الهام از هنر خاص وان گوگ و به علمداری نقاشانی چون کوکوشکا و نولده (وفات ۱۹۵۶) و کرشنر در شهر در سد و با عنوان «پٌل» بر پا شد. در میان هیجان گرانی که شهرت جهانی یافته اند از نام های زیر یاد میکنیم: انسور بلژیکی(وفات ۱۹۴۹) با احلال هراس انگیز و نیشخند خراش آور و مونش نروژی که پرده معروفش جیغ (در ۱۸۹۳) به تنهایی مفهوم کامل شیوه هیجان گری را در نظر هر بیننده روشن میسازد و باز امیل نولده(وفات ۱۹۵۶) که با تجسم بخشیدن به پندارهای دینی و صور کابوسی ذهن آشفته اش یکی از نقظه های او آن شیوه را پدید می آورد.تابلو های برخی از هنرمندان قرن شانزدهم همچون گرونوالت و اِل گوکو، که عواطف شدید دینی را از طریق فرم های کژنما و غیربازنما انتقال می دهند، ( اکسپرسیونیسم با این مفهوم کلی، در انگلیسی و فرانسه یا حرف چ کوچک نوشته میشود). واژه اکسپرسیونیسم به مفهوم خاص آن ( با حرف بزرگ E ) به جریان وسیعی در هنر مدرن اروپا اطلاق میشود که پیشینه آن به ون سان ونگوگ باز میگردد.

اکسپرسیونیسم در معماری از نوع گرایش های شخصی شمرده میشد که خیلی سریع به خاموشی گرایید. اکسپرسیونیسم معماری بسیار نزدیک به هنر نو بود که به پیشگامی ویکتورهورتا شکل گرفت، از معماران آن می توان از آنتونی گائودی نام برد. آنتونی گائودی فراتز از هنر نو بود ، او خانه مسکونی کازامیلا را که ترکیب نئوگوتیک و نئوباروک بود طراحی کرد و مهمترین اثر اکسپرسیونیستی کلیسای ساکرادا فامیلیا( خانواده مقدس) ۱۸۸۴ است که به هیچ قرنی تعلق ندارد و یک معماری افسانه ای است. لئوناردو بنه ولو درباره کارهای اکسپرسیونیستی گائودی می گوید: «کارهای او حالت خودکامه داشته و اختصاصی بود، او دشمنانی داشت که نتوانست طرح هایش را ادامه دهد و توسط بقیه معماران انجام گیرد، اما کارهای او هم چون رویداد حباب گونه ای است که عمری ندارد.» از دیگر معماران اکسپرسیونیست اریک مندلسون است که کارهای او دارای پرسپکتیوهای گوناگون است. کارهای او نمایشگاه کارهای ۴ معمار گمنام در برلین ۱۹۱۷ و هم چنین طرح برای یک استودیو و برج انیشتین در پوتسدام آلمان ۱۹۲۰ است.

● اکسپرسیونیست انتزاعی

این اصطلاح که حدود سال ۱۹۵۰ متداول شد ، توصیف کننده جنبشی در هنر انتزاعی تجسمی است که در دهه ۱۹۴۰ در نیویورک پا گرفت. اکسپرسیونیسم انتزاعی ابتدا درباره برخی از کارهای اولیه کاندینسکی به کار رفت، ولی هنگامی رایج شد که به کارهای آرشیل گورکی و جکسن اطلاق شد. اندکی بعد به آثار دیگر نقاشان نیویورک تسری یافت که نه انتزاعی بودند ( مانند آفریده های دکونینگ و گاتلیب) و نه اکسپرسیونیستی ( همچون کارهای روتکو و کلاین). نقاشانی که با این اصطلاح توصیف می شوند، بیش از آنکه سبکی مشترک داشته باشند، در نگرش و دیدگاه دارای وجه اشتراکند: همه می خواهند در برابر قیود سبکهای سنتی طغیان کنند، روشهای تکنیکی دستوری را زیر پا نهند و معیارهای هنر تمام بر طبق ضوابط دیرینه زیباشناختی را لغو و بی معنا اعلام کنند، دارای روحیه ای پرخاشگرند و بیان گری آزاد و خود انگیخته را طلب می کنند. بارزترین نمونه این خود انگیختگی ، نقاشی کنشی جکسن پولاک است. این جنبش تا حد زیادی نقاشان اروپایی دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ را تحت تأثیر قرار داده است. این نخستین بار بود که یک جنبش آمریکایی می توانست در چنین موقعیتی قرار گیرد و موجب شود که نیویورک به عنوان مرکز جهانی هنز پیشتاز، جانشین پاریس گردد.

● نئو اکسپرسیونیسم

این نهضت واکنشی علیه انتزاع پیشرو است و اساس پیدایش آن به ویژه نزد هنرمندان آلمانی تا حدودی بر هرج و مرج گرایی استوار است. موج بین المللی شگفت انگیز و تا حدودی دور از انتظار فیگوراتیوهاییکه «نئو اکسپرسیونیست» خوانده می شوند، در اولین سالهای دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت. نئو اکسپرسیونیسم برای هنرمندانی که نگران موقعیت پیشه خود بودند، پدیده ای کاملا قابل درک بود که بعد از سالهای پرتنش دهه ۱۹۷۰ فرصتی برای تخلیه آرام احساسات و عصبیت های پنهان هنرمندان فراهم آورد. می توان گفت که این موج عظیم، ریشه در فعالیت هنرمندان آلمانی و ایتالیایی داشت . اما نباید از یاد برد که نئو اکسپرسیونیسم، جلودار مطلقی همچو پیکاسو دارد که حتی پیش از فرا رسیدن مرگش، در سال ۱۹۷۳ بار دیگر دست به احیای سبک ویژه خود زد. ظهور مجدد اکسپرسیونیسم تند و خشن پدیده ای است که در چشم انداز «پست مدرنیسم» مفهومی به واقع گنگ و مبهم گرفته است.

موج نئو اکسپرسیونیسم در گستره جهانی پدیده جدید و غیر قابل انکاری است که بررسی آن بسیار حائز اهمیت است. «ژیلدا بورده» در کتاب Les Moderns Et Les Autres با اشاره به این که برای اولین بار است که فکر اولیه یک نهضت در اروپا و امریکا، در آلمان و ایتالیا شکل گرفته است، می نویسد: بونیتو اولیوا به عنوان هنرمندی که قوه محرکه این نهضت است، آن را در ایتالیا ترانس آوانگارد می نامد. همانطور که اشاره شد نئو اکسپرسیونیسم آلمان بسیار تند و گزنده بود و مستقیما از اکسپرسیونیسم آغاز قرن الهام گرفت. به علاوه به نظر می رسد طرز تفکر ضد غربی و صلح آمیزی که در این کشور توسعه پیدا کرد نیز بر آن تأثیر داشت.

● سینمای اکسپرسیونیست

برای تحلیل رابطه بین جنبش های پیشرو در سینما و معماری، بد نیست از ذکر برخی اندیشه های نظریه پردازان آن زمان آغاز کنیم. زیگفرید کراکائر، والتر بنیامین یا حتی متقدمانی همچون گئورک زیمل و شارل بودلر به اهمیت و مفهوم پیوند تصاویر اشاره می کردند( سرگئی آیزنشتاین و ماهولی ناگی برای نخستین بار در فیلم نامه «پویایی شهر بزرگ» کوشیدند از این نظریه بهره ببرند) در نهایت آیزنشتاین با استفاده از تدوین دیالکتیکی، موفق شد به اندیشه جامه عمل بپوشاند.

این گونه تشخیص بخشیدن به تضادهای حسی و بصری دقیقا چیزی بود که زیمل در اواخر قرن نوزدهم به عنوان تعریف انسان متمدن آینده عرضه کرده بود. از دید زیمل، فردیت ساکنان کلان شهرهای جامعه مدرن بر پایه مفاهیم متضاد و بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی قرار داشت و بنابراین تصادفی نیست اگر بنیاد گرافیکی ماهولی ناگی در پویایی شهر بزرگ (۱۹۲۳) یا کتابش، «مالری: عکاسی و سینما» (۱۹۲۵) در عین بهره مندی فراوان از ساختار بصری ، هر دو حاوی متن مستقیم از زیمل درباره جهان کلان شهرها نیز بودند. نظر به پیکر سوسیالیسم پا گرفته در آلمان آن زمان و در عین تضادهایش با سوسیالیسم روسی، بحران فرهنگ بورژوایی اروپا و نیاز هنرمندان و فرهیختگان به تخلیه ذهنی خود در قالبهایی شکل گرا و تجریدی قابل درک است.

علاقه ماهولی ناگی به آثار فوتوریستهای «عصر ماشین» از همین رو بود. همچون عکسهای مسافرتی اریش مندلسن از کلان شهرهای امریکا(با آسمانخراشهای مدرن، تابلوهای نئون، سیلوهای گندم و … ) که در همان زمان عرضه شد و گویی شهرهای آینده را هم کابوس وار و هم گریز ناپذیر تصویر می کرد. تاریخ سینما پر از نمونه هایی متضاد، یعنی جهان خلاقانه اکسپرسیونیست ها نیز هست. در این زمینه سینمای آلمان نشان داد که رابطه عشق و نفرت پیشین نسبت به «شهر بزرگ» ممکن است توأمان واقعی و خیالی باشد و اساسا جهان خود را بیافریند. پس از ۱۹۱۸، کلان شهرهای سینما دیگر مکانی برای ابراز شگفتی و هیجان نبودند، بلکه زمینه ای ترسناک برای بروز انواع نابسامانی ها بشمار می رفتند. واقعیت روزمره دیگر ایده آل و کارآمد تلقی نمی شد و بر چنین زمینه ای، اکسپرسیونیم با هدف تمرکز بر کابوس ها، هراس ها و روان پریشی های آدمی شکل گرفت.

در نخستین نمونه های سینمای اکسپرسیونیستی، استعاره های معمول برای شهرها، هزارتو و جنگل بود که این مسأله به قول لوته آیزنر در هنر و نمادگرایی رمانتیک آلمان نیز ریشه داشت. کراکائر در کتاب «از کالیگاری تا هیتلر» به درستی اعلام کرد که سینمای اکسپرسیونیستی آلمان هم چون گونه ای پیش بینی متهورانة وقایع سال های بعد عمل کرده است. سینمای اکسپرسیونیست آلمان از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ فیلم های موفق بی شماری را تولید کرد که قابل رقابت با سینمای امریکاست. در سال ۱۹۱۹ بعد از جنگ جهانی اول آلمان یک دورة آشوب، اغتشاش و ناامیدی را پشت سر گذاشت که فشارهای اجتماعی، رنج های روانی و ترورهای شخصی بغرنج از جمله مسائلی بود که بر ایجاد سینمای اکسپرسیونیست تأثیر گذاشت.

سینمای آلمان با مطرح کردن راز، ترس وحشت عجیب از تاریکی و هیجان به یک سینمای پایدار رسید. فیلم دانشجوی پراگ (نخستین برداشت ۱۹۱۳)، که برای کارگردانی آن اشتلان ریه دانمارکی برگزیده شده بود، راه ورود موضوع خاصی را به سینمای آلمان هموار کرد: شعبده بازی، دانشجویی نمونه را به کار می گیرد و او را وادار می کند که به قتلی دست بزند؛ گناه قتل را به گردن دانشجو می اندازد و او به ناچار خودکشی می کند. ایجاد خلل در ماهیت آدمی، تجربه ای است که در سینمای آلمان به شمل سرسامآوری افزایش می یابد: انسان توسط نیروهای نامریی هدایت می شود و دست به اعمالی می زند که خودش را برای انجام آنها مسئول احساس نمی کند. در فیلم گوِلم نخستین (نخستین برداشت ۱۹۱۵) که «وگنر» با همراهی «هنریک گالین» آن را کارگردانی کرد کارگران ساختمانی، موجودی سفالین را که متعلق به دورة قرون وسطی است از زیر خاک بیرون می آورند؛ یک فروشندة اشیای عتیقه، به کمک خواندن اورادی، موفق می شود به آن موجود حیات بخشند؛ این موجود نسبت به دختر سرور خود گرایشی غیرمجاز پیدا می کند و سرانجام دستخوش جنون می شود: در این جا موضوع هایی از چنگ نیروهایی ناشناس مطرح است ه بطور ناشناخته به شکل نیروهای ضمیر ناخودآگاه ظهور می کنند. دکورهای اکسپرسیونیستی، همانگونه که «اشتلان ریه» برای نخستین بار در فیم خانه ای بی در و پیکر (۱۹۱۴) بکار گرفته بود، در سری فیلم های «هومون کولوس» مکمل خود را در بازیگرانی که مبلس به لباس های عجیب و غریب هستند و ظاهری غیر طبیب گرایانه و شاد دارند، باز می یابد و «دوران کلاسیک» سینمای آلمان با ظهور نویسنده ای آغاز شد که اهمیت نقش او در حد اهمیت نقش «چزاره زاواتینی» برای نئورئالیسم ایتالیاست.

«کارل مایر» ۱۹۴۴۳۳ ۱۸۹۴، اهل گراتس بود. پدرش قماربازی بود ورشکسته که سرانجام دست به خودکشی زد. «مایر» مدتی به عنوان سرایدار، خوانندة کر، سیاهی لشکر، طراح و بازیگر تأتر کار کرد. در سال ۱۹۱۹ در برلین با «انس یانوویتس»، که در گذشته افسر ارتش بود، آشنا شد. با کمک و همراهی او، سناریوی فیلم مطب دکتر کالیگاری (۱۹۲۰) را به رشتة تحریر درآورد. «مایر» فیلم نامه های متعدد دیگر خود را به تنهایی نوشت. غیر از کالیگاری فیلم هایی چون گنوئینه اثر وینه ۱۹۲۰، پله های عقبی اثر لئوپولدیسنر خرده شیشه ها ۱۹۲۱، و شب کریسمس ۱۹۲۳، اثر لوپوهیک وانینا، ۱۹۲۲، اثر آرتورفون گرلاخ سرگذشت گریس هوس، ۱۹۲۵، اثر فریتس وندهاوزن و قصر فوگل اود، ۱۹۲۱، آخرین مرد، ۱۹۲۴، تارتوف، ۱۹۲۵، طلوع، ۱۹۲۷، اثر فریدریش ویلهم مورنارئو نیز بر مبنای نوشته های مایر ساخته شده اند. سناریوی فیلم مطب دکتر کالیگاری، از یک بازار مکاره آغاز می شود: در آن جا یک شعبده باز به معرفی «واسطة» خود «سزار» می پردازد. دانشجویی که سزار مرگ او را برای آینده ای نزدیک پیش بینی می کند، در همان شب به قتل می رسد؛ به دختری نیز سوء قصد می شود و به قتل می رسد. یکی از دوستان آن دو که ماجرا را ردیابی می کند به نتیجه می رسد که شعبده باز و رئیس بیمارستان هر دو یکی هستند. رئیس بیمارستان به کمک هیپنوتیزم، بسیاری از بیماران خود و از آن میان سزار را وادار به جنایت های متعددی می کند. راز رئیس بیمارستان فاش می شود و قدرت خود را از دست می دهد و در پایان، کارش به جنون می انجامد. سه نقاش گروه «اشتورم» یعنی «هرمان وارم»، «والتر روریگ» و «والتر رایمان»، دکوری آفریدند که داستان را بیش تر بطور یک کابوس جلوه می داد تا اشاره ای انقلابی. به لحاظ معماری آنها زمین را با مثلث هایی نقاشی کردند که خود مانند راهنمایی مؤثر جلوه می کند؛ پستی و بلندی ها به سوی عابرین پیش آمده اند و آنها را از محل دور می کنند؛ آسمان، سطح رنگ باخته ای است که بر آن درختان خشک عجیب نقش شده است و از آن آژیرهای تهدیدآمیز به گوش می رسد.

در سال های ۱۹۲۰ کم نبودند تجربه هایی که از کالیگاری تقلید می کردند، روبرت وینه شخصاً در فیلم های گنوئینه ۱۹۲۰؛ راسکول نیکف ۱۹۲۳؛ دست های اورلاک ۱۹۲۴؛ از دکور لباس ها و شخصیت های اکسپرسیونیستی بهره گرفت؛ هم چنین کارل هاینتس مارتین در فیلم از صبح تا نیمه شب ۱۹۲۰؛ هانس کوبه در فیلم تورگوس ۱۹۲۰، فرتیس لانک در فیلم دکتر مابوزة قمارباز ۱۹۲۲؛ و پاول لنی در فیلم کارگاه پیکره های مومی ۱۹۲۴/ اما هیچ یک از این فیلم ها به سرمشق خود نرسیدند. اشکال اکسپرسیونیستی به صورت آرایش هایی ساده دگرگون شد؛ این اشکال توانایی آن را نداشتند که بتوانند تصویر دنیای سه بعدی را مجسم کنند. از سوی دیگر عناصری از سبک کالیگاری دوباره به گونه ای جدا شده از سرمشق اکسپرسیونیسم شاعرانة خود و فرمی که به بیان آشکار واقعیت نزدیک شده، در فیلم های بی شمار دیگری رسوخ می کند. سایه های نقاشی شد ة فیلم کالیگاری دوباره به صورت واقعی درمی آیند. یکی از این گونه سایه ها حتی در خود فیلم موجود است : مثلا ً هنگامی که «سزار » می خواهد دختر را به قتل برساند ، ابتدا سایة بسیار بزرگ او دیده می شود که بر روی دختری که خوابیده است می افتد. هیچ یک از مایه های این فیلم تا به این پایه نتوانسته است مکتب ساز باشد. کارگردانان بعدی توانستند خصوصیت هشدار دهندة کنگره ها، درختان، پشته های کشتزارها، سایه ها، مثلث ها و خطوط دندانه دار را نمایان کنند. بی آن که نیازی به پناه آوردن به دکورهای نقاشی شده داشته باشند.

آنچه از کالیگاری در سینمای سال های بعد آلمان پابرجا ماند ، تلاشی بود که در جهت نشان دادن محیط، به عنوان بیان عینی «روح » و احساس و حالت صورت می گرفت. جذبه و افسون تصویر انسان برتر ، تا زمانی در سینمای آلمان دوام پیدا کرد که عدم اطمینان اجتماعی و سیاسی پابرجا بود. فیلم های موفق آن دوران نمایش گر کابوس ستمگری و ترور بودند : نوسفراتوی خوشنآم «مورنائو » ؛ مرگ خسته ودکتر مابوز ة «لانک » فرماندار وانیای «گرلاخ » پیکره های کارگاه پیکره های مومی اثر «لنی » ؛ هارون الرشید و ایوان مخوف وجک درنده ، همگی ستمگرانی خشن و ظالم و تصاویری دردناک از خودکامگی های سیاسی بودند. سبکی تزئینی ، معماری ، آرایشی اکسپرسیونیستی از مشخصات این گونه فیلم ها و هم چنین فیلم های «فرتیس لانگ » و داستان مربوط به جک درنده در فیلم کارگاه پیکرهای مومی است.

در فرم های دقیق این آثار، جبری نمایان بود که بر مردمان حاکم است. برعکس در فیلم های دیگر و از آن جمله در وانینا و در داستان «ایوان » مربوط به فیلم پیکره های مومی ، فرم های غیرعادی و در عین حال بیمارگونه معماری سقف های سنگین کوتاه ، راهروهای پیچ در پیچ ، پله های ترک خورده همراه نورپردازی پراکنده ، فضایی رویایی ایجاد میکند. این فضا نمایش گر آن است که در این جا ، آن رویدادها و برخوردهای روانی در آستانة ضمیر آگاه ، در نظر بوده است. «کارل مایر» که سینما را به سوی اکسپرسیونیسم سوق داد، بازگشت آن را نیز از سبک «کالیگاری» سبب شد.

با فیلم هایی که ملهم از نوشته های او ساخته شده بود، فیلم های پله های عقبی ، خرده شیشه ، شب کریسمس و آخرین مرد ، شکل ویژه ای از فیلم های اکسپرسیونیستی است که عنوان فیلم مجلسی پیدا کرده و به کمال خود رسید. آنچه در این داستان ها توصیف می شود، درام ناتورالیستی زندگی افراد عادی جامعه و مستخدمان است، با پایانی غم انگیز.

فیلم های مجلسی که از سوی «کارل مایر » ابداع شده بود، در ادامة بی واسطة فیلم های خیابانی، که با فیلم (خیابان ) ۱۹۲۳ اثر کارل گرونس به صورت یک مد در آمد ، قرار می گرفت: یک فرد عادی از دنیای یکنواخت زندگی خود می گریزد تا به دنبال جذبه ها و کشش های «خیابان » برود ؛ زنی بدکاره او را به کاباره ای می برد ، در آن جا قتلی اتفاق می افتد که آن را گردن او می اندازند. پلیس پس از چندی به بیگناهی او پی می برد و او که از آرزوهای ممنوع خود «سالم» بیرون جسته است دوباره به خانه باز می گردد. بیهودگی فرار از دنیای دربستة فیلم های مجلسی، در این جا به طرزی مثبت تفسیر می شود. قهرمان در پایان، مغلوب سرنوشت انفجارآمیز خود نمی شود. اتفاقاً همین دنیای سربسته است که به او اطمینان می بخشد. معماری خیابان با آن چرلغ های رنگین و فریبندة تبلیغاتی و فانوس هایش، راهروهای تاریک خانه ها و پیچ و خم هایش از این پس در سینمای آلمان نمایش گر نوعی تصویر خیالی و منفی است؛ دنیای باشکوه اما کشنده ای است در برابر دنیای اعتماد که دنیایی غیرشفاف ارائه می کند.

سینمای کلاسیک آلمان از ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۴ تا اندازة زیادی پیرو سبک و شیوه ای هنری بود که از نظر تئوری و عمل، ریشه در اکسپرسیونیسم شاعرانه و ادبی داشت و آنها که در شکل دادن به سینما مؤثر بودند در این باره اتفاق نظر داشتند. این شیوه کار حتی به کارگردانانی هم که دارای استعداد آفرینش گرانة کم تری بودند امکان می داد که فیلم های هنری بسازند. فقط دو کارگردان در دهة ۱۹۲۰ صرف نظر از «لوبیچ» که در سال ۱۹۲۲ آلمان را ترک گفت به معنای واقعی کلمه «مؤلف» بودند: «مورنائو» و «لانگ». در آثار این دو بود که سینمای آلمان از سرمشق های اکسپرسیونیستی شاعرانه و ادبی خود فاصله می گرفت.

در فیلم نوسفراتو، سمفونی وحشت ۱۹۲۲ (نوشتة «هنریک گالین» براساس درام ترسناک دراکولا اثر «برام استرکو» برای نخستین بار استعداد «مورنائو» در هر یک از نماها ظهور می کند. در این فیلم تنها به القای ترس و وحشت مبادرت نمی شود، بلکه وحشتی تلطیف شده که اغلب از نگاه آشنایان سرچشمه می گیرد مدنظر است. القای این وحشت تلطیف شده بیشتر به کمک شیوة بیان صورت می گیرد تا نمایش شی، منظره، عمارت، انسان و هر چیز، ظاهری هراس انگیز به خود می گیرد.

«کارل مایر» در سناریوی خود، داستان کمدی «مولیو» را به روال فیلم های مجلسی، به چند صحنه کاهش داده و آن را به زمان حال برگردانده بود؛ این داستان کمدی به صورت «فیلم در فیلم» به نمایش گذاشته می شد و به این خاطر پدید آمده بود که چشمان دیوانة پیری را باز کند که خود به قربانی شدن به دست «تارتوف» تهدید می شد. این موضوع به «مورنائو» امکان می داد تا مستقیماً خود را غرق در جاذبه های قشری کند. او با نور و سایه بازی ها دارد؛ معماری «روکوکو»ی محل بازی در داستان مؤثر بود و نحوة بازی اغراق آمیز «یانینگیز» محتوای کمدی قطعه را بیشتر جلوه گر می ساخت.

«مورنائو» در سال ۱۹۲۶ به استخدام هالیوود درآمد. طرح نخستین فیلم امریکایی خود طلوع ۱۹۲۷ را با «کارل مایر» در آلمان ریخته بود و آن را به یاری همکاران آلمانی اش به وجود آورد. داستان فیلم براساس «سفر به تیلیسیت» اثر «زودرمان» بود: زنی شهری، دهقانی را اغفال کرده و او را تحریک به قتل همسرش می کند، ولی نیکی در وجود مرد پیروز می شود. پرداخت مورنائو به این ملودرام، حالتی رویایی می بخشد. صحنه های دهکده شبیه تصاویر قصه ای است که به کمک تکنیک نقاشی از پشت شیشه کشیده شده باشد. خانه هایی با سقف های کوتاه که از دودکش هایشان، دودی پنبه ای شکل بیرون می آید و ماهیت اسباب بازی گونه شان را جلوه گر می سازد. جنگل، دریا و باتلاق که به شکلی اسرارآمیز دهکده را احاطه کرده اند، آن را از دنیای مألوف به دور می برند. البته شهر با همة سرگرمی های ناشی از تمدن جدید در برابر دهکده و در تضاد با آن ترسیم شده است. با وجود این، تأثیری مینیاتورگونه و ظریف دارد و صحنه های آرام و پرنشاط آن، نیروی هیولایی اش را که معمولاً در سینمای صامت آلمان وجود داشت از آن می گیرد.

فریتس لانگ ۱۸۹۰ ۱۹۷۶، به عنوان فرزند یک آرشیتکت وینی به تحصیل مهندسی پرداخت، اما به سبب تمایل درونی، توجهش به هنر و تاریخ هنر جلب شد و برای کسب تجربه، به کشورهای دور سفر کرد. لانگ به عنوان کارگردان، در سال ۱۹۱۹ یعنی همان سال که مورنائو نیز آغاز به کار کرد نخستین اثر خود دورگه را پدید آورد.

در فیلم مرگ خسته ۱۹۲۱، تأثیرات بسیاری را می توان مشاهده کرد که در پرورش «لانگ» مؤثر بوده اند. سه داستان کوتاهی که با کارگاه پیکره های مومی نزدیکی دارند، در بغداد هارون الرشید، در وِنیز عصر رنسانس و در چین افسانه ای می گذرند. ویژگی کار «لانگ» در این قسمت ها، بیش از پرداختن به این کار عجیب و نادر و خاطره های هنری تاریخی، توجه به قالب وقایعی است که این داستان ها در آن می گذرند. یک دختر جوان در این قالب داستانی، از عزرائیل می خواهد که زندگی معشوق را به او بازگرداند. ملک الموت در صحنه هایی رویایی به دختر امکان می دهد که زندگی سه انسان در حال خطر را از مرگ نجات دهد. وقتی تلاش های سه بارة دختر با شکست مواجه می شود، به جست و جوی انسانی می پردازد که داوطلب باشد تا به جای محبوبش بمیرد. اما او چنین کسی را نمی یابد. دختر فقط با به خطر انداختن جان خویش، می تواند در مرگ به معشوق خود بپیوندد.

تفاوت اساسی مرگ خسته با کالیگاری در این است که به جای ساخت گرافیک، ساخت معماری آن جلوة بیشتری دارد. فضا و محیط در شکل گیری ساختار فیلم بکار گرفته می شوند. در مرگ خسته به خاطر عنصر «ساختمانی» آن، همین دکور، تصویر مجموعه ای گسترده را القا می کند. مثلاً به کمک دیواری دور محل سکونت عزرائیل یا پله هایی که در آخرین نما، عاشق و معشوق از آن پایین می آیند. دکتر مابوزة قمارباز ۱۹۲۲، جزو فیلم هایی است که نزدیکی بیشتری با کالیگاری دارد. فیلم لانگ نیز داستان تأثیر ویرانگر «ابر انسان» جنایتکاری است که به کمک نیروی هیپنوتیزم کنندة خود گروهی از موجودات با اراده را وادار به قتل نفس می کند و سرِ آخر خود نیز دستخوش جنون می شود. «لانگ» در این جا هر نوع ابتکار عملی را بر عهدة آرشیتکت اکسپرسیونیست خود، اوتوهونته گذاشت. سایه روشن نور در این جا نیز مانند «کالیگاری» نقاشی شده است. از سوی دیگر این فیلم ها نیاز به تغییر تصاویر پرتحرک تری دارند که معماری، لباس و بازیگر را در راه ایجاد سبکی تزئینی و فوق العاده دقیق بکار گیرد. هر حرکت یا حالت خودبه خودی، پیشاپیش از این فیلم گرفته شده است.

در فیلم متروپلیس ۱۹۲۶، جهان بطور کامل به صورت اشیاء و ابزار آرایش درمی آید. تصاویری خیالی از شهری در دنیای آینده در معیاری عظیم مورد پژوهش قرار می گیرند. توده های مردم به صورت برده درمی آیند و قطعه سنگ هایی حجیم را با قدم های یکنواخت بر دوش می کشند. فضای داخلی یک کارخانه به چهرة بْتی بدل می شود. دستان این بردگان به شکل رشته هایی به سوی رهایی بخششان که دختری است به نام ماریا دراز می شود.

در فیلم و نمایش اکسپرسیونیستی، بازیگران، موضوعات و طرح های صحنه ای، به عنوان عناصری که وظیفة انتقال حس و فضای روان شناسانة فیلم (یا نمایش) را دارند، طراحی و پرداخت می شوند. حالت اکسپرسیونیستی محیط فیزیکی صحنه های فیلم در تجسم شخصیت های عصبی و دید آنها نسبت به جهان پیرامونشان تأثیری شایان داشته است. تضاد رنگ های سیاه و سفید در صحنه آرایی ها و اشکال عجیبی که بر پرده های دکور نقش شده ایم حالت را تشدید می کند. بازیگران نیز با شیوة خاص حرکاتشان و با صورت هایی که به کمک گریم بیش از حد سفید شده است، در ایجاد این حالات سهم عمده ای دارند. هم چنین سایه های عجیب که به خاطر حالت خاص نورپردازی بر پرده دیده می شود. در هرچه وهم انگیزتر کردن صحنه ها نقش عمده ای دارند.

بطور مشابهی فیلم سال گذشته در مارین باد ۱۹۶۱، ساختة آلن رنه از حیث جذبه های درون مایه ای، اکسپرسیونیستی به نظر می رسد، این فیلم نیز به مانند مطب دکتر کالیگاری از زبان یک نفر بیان کی شود. دکورهای انتزاعی شده، لباس ها و جلوه های ویژه (حرکات تند) نوعی کیفیت اکسپرسیونیستی به فیلم پرتقال کوکی ۱۹۷۱، استانلی کوبریک بخشیده است. در صحنه ای از این فیلم، حرکات شخصیت فیلم برای رقص با موسیقی کلاسیک به یک شیوة غیرواقع گرایانه، طراحی شده است بطوری که می توان کیفیات اکسپرسیونیستی به آن اطلاق کرد.

اورسن ولز، اکسپرسیونیست امریکایی (۱۹۱۵ ۱۹۸۵) در سال ۱۹۴۱ نخستین و بزرگ ترین فیلمش را روی پرده آورد. این فیلم، همشهری کین، در تمام نظرخواهی هایی که تا این تاریخ به عمل آمده یکی از ده فیلم برجستة تاریخ سینما قلمداد شده است. حتی اگر ولز همین یک فیلم را می ساخت، باز هم در تاریخ سینما، جایی هم تراز با کارگردانان بزرگ را به خود اختصاص می داد. ولز پیش از آن که به هالیوود برود در نیویورک بازیگر تأتر و مجری برنامه های رادیویی بود و موفق ترین کارش اجرای رادیویی نمایش جنگ دنیاها اثر «اچ. جی. ولز» بود. اجرای این نمایش آنچنان هنرمندانه بود که بسیاری از شنوندگان پنداشتند که مریخی ها به کرة زمین حمله کرده اند. هنگامی که فیلم همشهری کین، رد اوایل ماه مه ۱۹۴۱ روی پرده آمد، درک فیلم برای همگان مشکل بود. خط داستانی منقطع و تحلیل های به ظاهر ناتمام از زندگی شخصیت اصلی فیلم، بسیاری از تماشاگران را از درک مقصود ولز عاجر کرده بود. چراکه تماشاگران همیشه به نوعی داستان گویی پیوسته و با سیر منطقی عادت کرده بودند. داستان همشهری کین یک معمای روانشناسانه است که کلید حل آن در یک کلمه «رزباد» نهفته است. این کلمه به هنگام مرگ کین بر زبانش جاری می شود.

یک خبرنگار مأمور می شود تا با انجام مصاحبه هایی با شخصیت هایی که در شکل گرفتن سرنوشت کین دخیل بودند، راز این معما را کشف کند و این راز از طریق یک سلسله رجعت به گذشته مکشوف می شود. البته قابل ذکر است که معماری و طراحی صحنه در فیلم فوق تأثیری هم چون کارهای اولیه اکسپرسیونیست ها ندارند.

استراند در سال ۱۹۲۱ با همراهی چارلز شیلز فیلمی ساخت که منتها نام داشت و در آن عناصر واقعی را به گونه ای استفاده کرده که ربوت وینه در مطب دکتر کالیگاری ۱۹۱۹ فیلم کلاسیک سینمای صامت آلمان از صحنه های نقاشی شده و نیز فیلم های آنتونیونی به ویژه پایان کسوف، معماری یکی از مؤلفه های مهم فیلم های آنتونیونی است که می توان به خاطر استفادة پنهان او از این هنر برای احساسات و مفاهیم، این رویکرد را اکسپرسیونیستی نامید.

اگر چه فیلم های آنتونیونی پر از ساختمان های عملکردی مدرن است، اما استفاده او از این نوع معماری بیشتر اکسپرسیونیستی است. (گرچه در اولین نگاه شاید به چشم نیاید)، آنتونیونی در کتاب آن کوچه. خیالی در افق ۱۹۸۶، مجموعه ای از سی و سه طرح داستانی یا با بیان دیگر هستة روایی را ارائه می کند. شدت هیجان آمیز فضاهای فیلم همزمان با دوران اکسپرسیونیستی آلمان، وقتی سازندگان فیلم در جست و جوی راهی برای بیان توهم و ترس داخلی کاراکترها از طریق صحنه های پیچیده گوتیک بودند، رد اوج خود بود. Hans Dieter Schoal روشی را بحث می کند که عقاید اکسپرسیونیستی را از آن طریق، خود را از پرده های نقاشی بر روی صفحات بزرگ دهة ۱۹۲۰ منتقل کرد و دراماتیک کردن کارهای معماری خود را در پشت صحنة فیلم مطب دکتر کالیگاری و خیابان های تاریک فیلم M ساختة فریتس لانگ، به نمایش گذاشت.

معماری فیلم داخلی و خارجی همیشه معماری ای است که نمایش داده می شود، عکاسی می شود و تبدیل به تصویر می گردد.

تکرار آنها صحنة نمایشی را ترتیب می دهد و موقعیت اجتماعی شخصیت ها و حالات درونی آنها را می رساند. بازشوها بر روی دیوار و سقف و پنجره ها و درها و شکاف ها ژئومتری را تعیین می کند. منابع نور مربی صحنه را کامل می کند. معماری فیلم معماری تخیلی است. البته مهم نیست که خواه یک شهر، یک ساختمان، یک اتاق در واقعیت موجود باشد یا فقط به صورت نما ساخته شود.

معماری فیلم در بیان و تصویر کار می کند. با روان شناسی ساخته شده، فضاهای روحانی و پرسپکتیو روانی. فضای فیلم یک مکان مهیج ساخته شده از دیوارها، نور و سایه است. احساسی ترین و روانی ترین اتمسفر تبدیل به قوی ترین تأثیر در فیلم می شود. این توافق بین کاراکتر و مکان جست و جو می شد، از طریق فیلم های اکسپرسیونیستی آلمان آغازین که پیشگامان عصر خود بودند. قهرمانان این فیلم ها در معرض قدرت های داخلی و خارجی بودند و اغلب دیوانه و مرتبط با نیروی ماورالطبیعه، که در کوچه های پیچ و خم دار تنگ تداعی گر شهرهای قرون وسطی پرسه می زنند.

اکسپرسیونیست در برابر امپرسیونیست قد علم کرد چرا که نمی خواست دنیای پرزرق و برق بیرون را نشان دهد بلکه مایل به نمایش دنیای آشفتة درونی بود. نقاط تیز، میله های بلند، تکاپوی منحنی ها، علائم فرمول مانند، نقاب های باستانی، بازخوانی علائم کج و معوج لرزه نگار، همه چیز دور می زند و مانند رسوبی بر پرده می افتد. آنچه که نقاشی اکسپرسیونیستی بیان می کرد، به عنوان فیلم متحرک در تصاویری همچون مطلب دکتر کالیگاری واقعیت یافت. تأثیر ملودراماتیک یک تابلوی رنگ روغن آویزان در موزه شاید فراتر از جعبة سیاه سینما باشد.

شهر، خانه، اتاق، تالار، خیابان، کوچه و .. تحت نفوذ درون مایة فیلم است و ارتباط روانی با شخصیت داستان دارد. و ذهن کارگردانان اکسپرسیونیستی را به خود جلب می کند. زنانی که با ایجاد هرج و مرج ذهنی باعث سقوط مردان می شوند و یا مردانی که با نیروی ماوراء طبیعی و یا اختلال ذهنی باعث تباهی می شوند. فیلم هایی این چنین واقعیت را پشت ظاهر کم اهمیت معانی جست وجو می کنند. این روزها وقتی کسی فیلمی تماشا می کند ممکن است به طریقی توسط ریشة اثر هنری برانگیخته شود و آن شاید از متد داستان گویی مستقیم که به آن عادت کرده ایم، بکاهد. این غیرواقع بینی است که برمی انگیزاند، سبک مبالغه شده، سورئالیستی که متزلزل شده و … .

اما ما هنوز توسط دنیای بی روح، تصنعی و گیرا افسون شده ایم. معماری در این فیلم ها مثل یک پازل و لابیرنت است. پنجره ها پنجره نیستند و درختان نیز این معماری سرنشینانش را در چنگال خود می فشارد. ساختار دیوارها این حکم را می رسانند. هیچ فرصتی برای گریز نیست. این دنیا یک طرف آیینه است و قلمرو تصور شده در رویا. معماری فیلم مستقیماً کاراکتر واقعی و مفهوم را باز می تابد.

فیلم Geuine معماری اغواگر دارد و کاراکتر اصلی فیلم M ساختة فریتس لانگ جنایتکاری است که در خیابان های مخروبة برلین نقش ایفا می کند. شهر سیستمی از کوچه پس کوچه هاست و خیابان های تاریک، دیواره های خیره کننده و فضاهای محصور شده. نگرش اکسپرسیونیستی دقیقاً اعماق ذهن او را منعکس می کند. از طریق این فیلم ها ابتدا مردم کابوس های شبانة خود را که تبدیل به تصویر شده است، می بینند. فیلم و به تبع آن معماری اش به هسته گیرایی خود رسیده اند، فضای وهم تبدیل به تصویر شده با تمام قابلیت های جادویی اش، سفری غیرواقعی از زندگی به خود است.

سفری است از دوران زمان و فضا با داستان های مصور دوران کودکی، احساسات سرخوردگی، عشق و نفرت، حادثه، خطر و مرگ در سینما به ناظر حس جاودانگی می بخشد، توانایی ملحق شدن و یا گریختن در شب به عنوان یک بازمانده به خاطر جو اجتماعی، هر کارگردانی مجبور به سعی در آفرینش چنین فضاهایی بود اغلب فضاها، بناها و یا شهرهای انتخابی هدایت کنندة بازیگر بودند.

فیلم های مطرح شدة اکسپرسیونیستی عموماً مربوط به اکسپرسیونیست آلمان است که در آنها معماری نقش بسزایی در ایجاد هیجان داشته است. چرا که فیلم های اکسپرسیونیستی بی شماری در دهه های اخیر ساخته شده اند که صوت، نور و دیگر ابزار سینمایی در آنها بیشتر از معماری تأثیر هیجانی داشته اند.

تأثیرات معماری بر فیلم های اکسپرسیونیستی به اختصار به شرح ذیل است:

۱) فرم های غیرعادی

۲) سقف های سنگین و کوتاه

۳) راهروهای پیچ در پیچ و تاریک

۴) پله های ترک خورده

۵) خیابان هایی با چراغ های رنگین و فریبنده و بازی نور و سایه و آسفالت خیس

۶) تالارهای قدیمی

۷) ایجاد فضای روانی

۸) خرابه های قلعه ای

۹) ایجاد سایه های بسیار بزرگ بر لبه های دیوار

۱۰) خصوصیات هشدار دهندة کنگره ها، درختان، پشته های کشتزارها، سایه ها، مثلث ها و خطوط دندانه دار

۱۱) سایه های نقاشی شده

۱۲) نورپردازی پراکنده

۱۳) فضای رویایی

۱۴) تصاویر خیالی از شهری در آینده، که هر کدام به نحوی در ایجاد هیجان در فیلم های اکسپرسیونیستی نقش بسزایی داشتند.

www.iran eng.com
www.memarblog.com

الگوهای انتخاب و کاربرد رنگ در دکوراسیون داخلی ساختمان  

الگوهای انتخاب و کاربرد رنگ در دکوراسیون داخلی ساختمان
تصور کنید می خواهید اتاقی را با رنگ های قوی، درخشان و انگیزاننده رنگ آمیزی نمایید. چنین خصوصیاتی معمولا موجب کوچک تر به نظر رسیدن فضای ظاهری اتاق می شود.
الگوهای انتخاب و کاربرد رنگ در دکوراسیون داخلی ساختمان

نخستین نکته ای که باید به هنگام انتخاب الگوی رنگی مد نظر داشته باشید، شخصیت خود شماست. سایر سوالات مقدماتی عبارت اند از:

۱) چه نوع فعالیتی قرار است در این مکان انجام گیرد؟

۲) چه نوع رنگ های طبیعی در این مکان وجود دارد؟

۳) به چه مقدار نور احتیاج است؟ این فضا اساسا مکانی است روشن یا تاریک؟

۴) در این جا اساسا مایل به داشتن فضایی گرم یا سرد هستید؟

۵) آیا در پی ایجاد محیطی برانگیزاننده و شاد یا فضایی ساکت و آرام هستید؟

۶) آیا مایلید فضای اتاق بزرگ تر یا کوچک تر از اندازه ی واقعی آن به نظر برسد؟

۷) شکل اصلی اتاق چیست؟ باریک و طویل یا کوتاه و پهن است؟

۸) سقف اتاق بلند است یا کوتاه؟

تصور کنید می خواهید اتاقی را با رنگ های قوی، درخشان و انگیزاننده رنگ آمیزی نمایید. چنین خصوصیاتی معمولا موجب کوچک تر به نظر رسیدن فضای ظاهری اتاق می شود. در اینجا، قرمز، سرخابی، نارنجی و زرد اثر دلخواه شما را دارا خواهند بود. این رنگ ها در اتاقی که فعالیت و جنب و جوش فراوانی در آن ها انجام می پذیرد، بیشترین تأثیر ممکن را بر جای می گذارند. ممکن است مایل باشید تمام آشپزخانه یا بخشی از آن را با چنین رنگی بیارایید. اتاق بازی بچه ها و اتاق های غذا خوری از دیگر مکان های مناسب برای استفاده از چنین رنگ هایی به شمار می روند.

از سوی دیگر، امکان دارد خواهان محیطی آرام تر و راحت تر و ساکت تر باشید. رنگ های سبز، فیروزه ای، بنفش تیره و آبی فراهم آورنده ی چنین فضایی هستند. ممکن است مایل باشید از این رنگ ها در اتاق خواب یا اتاق مطالعه استفاده کنید. این چهار رنگ، باعث فزونی انبساط خاطر و وسعت فکر می شوند.

▪ سقف ها، دیوارها و کف اتاق ها:

نکته ی بسیار مهمی که لازم است به هنگام طراحی رنگ در دکوراسیون فضای مورد نظر به خاطر داشت، این است که رنگ ها معمولا در فضاهای وسیع، غلیظ تر به نظر می رسند.

بهتر است برای سقف ها رنگ روشن تری در مقایسه با سایر بخش های اتاق انتخاب کنید. این کار خصوصا در شب و نبود منبع نور طبیعی، به حفظ نور کمک می کند.

رنگ های رایج برای سقف ها، عبارتند از سفید، سفید مایل به خاکستری یا زرد. با این حال، در صورتی که مایل باشید سقف، کوتاه تر از ارتفاع واقعی اش به نظر برسد، می توانید از رنگی تیره تر از رنگ سایر بخش های اتاق استفاده کنید. در اتاق هایی که سقف های کوتاه تری دارند، می توان احساس صمیمیت و خودمانی بودن کرد، در حالی که ممکن است سقف های خیلی بلند، احساسی از سرکوب شدگی به ما القا کنند و سبب بروز بیماری ترس از فضاهای تنگ و محصور (Claustrophobic) گردند.

رنگ های رایجی که برای دیوارها به کار می روند، بین رنگ های روشن، متوسط و سفید متغیرند. در اینجا نیز دلیل انتخاب چنین رنگ هایی، این است که بتوان از نور، بیشترین بهره را برد. اما اگر امکان ورود نور زیاد به داخل اتاق وجود داشته باشد، به جای آن ها، از سیاه آمیخته های تیره تر استفاده می کنند. افزودن نور مصنوعی به این گونه رنگ آمیزی، می تواند فضایی چشمگیر و جالب توجه را خلق نماید.

رنگ کف اتاق ها، معمولا بین سیاه آمیخته هایی متوسط و تیره متغیر و یا به روشنی رنگ دیوارها می باشد. نکته ای کاربردی که به هنگام انتخاب رنگ کف اتاق ها مد نظر قرار می گیرد، این است که چنین رنگ هایی به حد کافی برای نشان ندادن چرک، لک و فرسودگی تیره باشند.در صورتی که مایل به استفاده از رنگ های روشن تری هستید، آن ها را در بخش هایی از ساختمان به کار برید که حداقل رفت و آمد یا کمترین میزان نظافت را نیاز داشته باشند.

● اتاق ها

▪ اتاق نشیمن

رنگ های اتاق نشیمن را باید بر اساس رنگ های طبیعی موجود در اتاق انتخاب نمود. در وهله ی اول، باید رنگ کف اتاق، شومینه، آجرها یا کارهای سنگی را مورد توجه قرار داد و از تضاد (کنتراست) قوی میان سیاه آمیخته های تیره و روشن پرهیز کرد. چراکه تضادها باعث جلب توجه می شوند و چون معمولا چنین اتاقی را به مطالعه، استراحت، گوش دادن به موسیقی و گفتگو اختصاص می دهیم، میل نداریم هیچ موردی موجب پریشانی حواس ما گردد.

بهتر است پرده یا کرکره هایی را انتخاب کنید که تضاد کمتری با رنگ دیوار همجوار خود داشته باشند. به عنوان اصلی کلی، توصیه می کنیم که برای رنگ مبلمان، قالیچه ها و رویه ی صندلی ها، از درجاتی تیره تر از رنگ دیوارها استفاده کنید. با این کار، طرح اصلی اتاق نشیمن با رنگ ها در هم می آمیزد، بدون آن که تضاد فاحشی میان آن ها به چشم بخورد. می توانید با برگزیدن رنگ هایی مناسب برای وسایلی چون گلدان، آباژور و گیاهان تزیینی، سایه روشن های موثری به اتاق بیفزایید.

▪ اتاق غذاخوری

استفاده از رنگ های روشن و متوسط برای دیوارهای اتاق، فضای شاد و گرم و دوستانه ای را فراهم می آورد. پیشنهاد می کنیم رنگ هایی را برگزینید که با رنگ های طبیعی غذا همگون باشند. از آنجایی که رنگ های خیلی پریده رنگ مانند انواع رنگ های سبز و زرد یادآور بیماری و ناخوشی هستند، بهتر است از انتخاب این گونه رنگ ها برای اتاق غذاخوری بپرهیزید.

رنگ های متضادی را می توان در بخش های کوچکی از این اتاق، مانند رومیزی یا دستمال سفره به کار برد. به طور کلی، در پی یافتن درجات روشن رنگ ها باشید تا بدین طریق، رنگ غذاها به خوبی به چشم بیایند.

▪ اتاق خواب

این اتاق، محلی است برای استراحت کردن و آرامش یافتن. پیشنهاد می شود به جای استفاده از رنگ های متضاد و تند، رنگ های ملایم و ملیحی را برای این اتاق انتخاب کنید. آب و هوای محل زندگیتان را مد نظر داشته باشید. در کشورهای سردسیر، رنگ های گرم انتهای طیف رنگی، رنگ های مناسبی هستند و در مناطقی که آب و هوای گرم تری دارند، رنگ های سرد انتهای دیگر طیف، رنگ های نیرو بخشی به شمار می روند.

▪ اتاق بچه ها

برای بچه های زیر سیزده سال، به منظور ایجاد محیطی شاد و درخشان، رنگ های زرد و نارنجی و قرمز انتهای طیف رنگی پیشنهاد می شود. برای سنین بالاتر، درجات روشن تر طیف های آبی و سبز دارای ارجحیت می باشند. برای چنین اتاقی، نباید از رنگ های تیره استفاده کرد. به نور اتاق توجه خاصی داشته باشید تا بچه ها به هنگام مطالعه، دچار خستگی نشوند.

▪ اتاق خواب های مشترک

در اتاق خواب هایی که مشترکا مورد استفاده ی یک زوج قرار می گیرند، باید الگوی رنگی را طوری انتخاب کرد که مناسب هر دو نفر باشد. پیشنهاد می کنیم رنگ های تیره و تند را به کار نبرید، چراکه این گونه رنگ ها، فضای خیلی سنگین و ناخوشایندی را ایجاد می کنند. برای چنین اتاقی، سفید آمیخته های ملایم و ملیحی، چون سرخابی، گل بهی، لیمویی کم رنگ، ارغوانی ملایم و صورتی را برگزینید، چون رنگ های گرم و آرامش بخشی هستند.

▪ حمام

از آنجایی که معمولا فضای کوچکی را به حمام اختصاص می دهند، توصیه می کنیم درجات روشن و متوسط رنگ ها را برای دیوار برگزینید تا بدین طریق، مکانی دلبازتر و وسیع تر به نظر برسد. دستشویی، وان، توالت و کاشی ها، وسایل تقریبا ثابت و دائمی هستند و شاید بهتر باشد آن ها را نقطه ی آغاز طرح رنگی خود در نظر بگیرید. از آنجایی که سفید و رنگ های مایل به سفید، نماد و مشوق پاکیزگی هستند، آن ها را می توان رنگ های خوبی برای حمام ها دانست. درجات روشن و متوسط آبی، فیروزه ای، آبی سبز و سبز، نماد عناصر طبیعی و تداعی کننده ی تازگی و طراوت آب و فضاهای باز هستند. حوله ها، مسواک ها و مو خشک کن ها، همگی از جمله وسایلی هستند که به کمک آن ها، می توان رنگ های متضادی را مرتبط با طرح رنگی مورد نظر، به محیط افزود.

منبع: اصول و مبانی رنگ شناسی در معماری و شهر سازی، کوروش محمودی و امیر شکیبا منش، انتشارات هله، چاپ اول ۱۳۸۴، تهران
طراحی صنعتی ایران ( www.newdesign.ir )

نگاهی به فلسفه‌ی هند باستان

نگاهی به فلسفه‌ی هند باستان

بابک صحرانورد

 

آن‌‌چه را که شنیده‌ای خواه عقاید قدیمی و منسوخ گذشته که سینه به سینه و نسل به نسل به تو رسیده و یا چیزهایی که بارها از آن سخن به میان آمده  و یا سخنان مکتوب حکیمان و فرزانگان گذشته و یا حدس و گمان و یا سخنان بزرگترها و استادان تنها زمانی باور کن و بپذیر که پس از مشاهده و موشکافی از انطباق آن با عقل و استدلال یقین حاصل کنی و بدانی که به سود و منفعت همگان تمام خواهد بود.    "بودا"

فلسفه هند ارتباط كاملي با ديانت دارد چرا كه قدرت الهي را سرچشمه‌ي تمام اصول و قواعد اجتماعي  مي‌داند.

آئين «جينا» و «آئين بودا»  كه هر دوي آن‌ها با آن‌كه بازگشت به زهد و رياضت محسوب مي‌شوند با رسوم و تشريفات آئين برهمن قطع ارتباط مي‌كردند و نسبت به آن تمايلات الحادي نشان مي‌دادند. روح هندي طبيعتاً متوجه امري است مجرد، مطلق و فوق بشري كه همان وجود در حالت عمومي آن است.

آئين جينا

مذهب  جيني  كه به وسيله‌ي مهاويرا ملقب به «جينا» حكيم ِ مرتاض عريان تعليم داده مي‌شد از لحاظ فلسفي نوعي مذهب نسبيت‌گرايي بود. اين مذهب كه شامل طريقه و روش دسته‌اي از حكماء عريان هند مي‌شد مدعي بود كه در عالم هيچ چيز حقيقت مطلق ندارد و همه چيز نسبي است. تمثيل معروف آن فيل كه كورها آن را لمس مي‌كردند، ظاهراً اولين بار به وسيله‌ي همين حكماي عريان نقل مي‌شد. اينان ادعا مي‌كردند كه عالم قديم است و نهايت هم ندارد و اعتقاد به وجود خدايان به هيچ وجهه مستند نیست. با اين حال براي نيل به نجات بايد به رياضت پرداخت و از آزار جانداران پرهيز كرد.

آئين بودا

آئين بودا كه به وسيله‌ي « سيدهارتاگوتاما» (483-563) ق. م تعليم داده مي‌شد در حقيقت شامل تجربه‌ي شخصي مؤسس آن درمورد حيات و شناخت و راه نجات از آن بود. مي‌توان گفت فلسفه‌ي بودا از معدود آئين‌هايي است كه شيوه‌ي عملي آن نسبت به شكل نظري اش از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.

روزي بودا شاهزاده گوتاما  كه براي تفريح بيرون رفته بود، از ديدن چهار منظره به شدت تحت تأثير قرار گرفت: پيرمردي بسيار شكسته، مريضي درمانده، جنازه‌ي‌يك مُرده و در آخر زاهد مذهبي ِ آرامي كه از هيچ غم و غصه اي در تشويش نبود. وي از اين فكر كه روزي خودش و همه‌ي افراد بشر به پيري، بيماري و مرگ دچار خواهند شد، مضطرب و پريشان خاطر شده و اعتقاد پيدا كرد تنها از طريق جستجو و فداكاري توأم با ثبات قدم مي‌توان به آرامشي ظفرمندانه دست‌ يافت.

او هدف درد، بيماري، پيري و مرگ را مورد سوأل قرار داد. در بيست و نه سالگي بالندگي خود را در تجربه‌ي آموختن‌ها، حساسيت و كسب دانش آغاز نمود و سرانجام در سن سي و پنج سالگي در سايه‌ي درختي كه بعدها به درخت "بدي" ‌يعني درخت حكمت معروف شد، نشسته بود و به بيداري رسيد و از آن پس به بودا‌ يا « بيدار» معروف شد و آئيني اخلاقي را شكل بخشيد.

فلسفه‌ي بودا تنها از‌يك انگيزه پيدا شده است؛ ‌يعني از هراسي كه از رنج در جهان پديد مي آيد. تجربه‌ي رنج انگيزه‌ي تفكر بودايي است و محتويات آن تحليل رنج و جست وجوي رهايي است.  او به شاگردان و پيروان خود گفت:

اي رهروان، اين حقيقت عالي رنج است: زاييده شدن رنج است، پيري رنج است، بيماري رنج است، مرگ رنج است، اندوه، زاري، پريشاني و نوميدي رنج‌اند.

البته مفهوم رنج فقط در تفكر بودا نيست. ‌يكي از آموزه‌هاي ‌يهودي اين است كه وقتي آدمي با رنج روبرو مي‌شود، نبايد بگويد رنج بد است. چيزي كه خدا بخواهد بد نيست. بايد گفت اين تجربه تلخ است، چرا كه داروهايي هم هستند كه با موادي تلخ مزه ساخته شده اند. مي توان گفت از نظر‌يهودي و مسيحي رنج مي‌تواند اهداف بسياري داشته باشد.

زندگي و آئين بودا همه به مشاهده و تأمل در الم و رنج كلي مصروف شد. منبع درد خود زندگي است. بنابراين با انكار زندگي بايد از آن گريخت. فلسفه از اين به بعد عبارت است از معرفت عميق و شديد به عدم واقعيت و مجازي بودن تمام اشياء و نيز آگاهي بر طريق و راهي كه اين عدم واقعيت را آشكار مي كند.

در آن‌چه به انديشه‌ي فلسفي مربوط است تعليم بودا كه حاصل تجربه‌ي زهد و تفكر شخصي اوست مبتني بر اين نكته است كه حيات و زندگي مايه‌ي رنج است و رنج امري ست عام و بي انقطاع، منشاء اين رنج پايان‌ناپذير هم عطش هستي است كه انسان را از حياتي به حيات ديگري مي‌برد. پس براي رهايي از رنج بايد اين عطش را از طريق نفي هر گونه ميل و خواستي از بين برد و با رهايي از چنبره‌ي حيات مستمر مجدد (تناسخ) به مقام فنا = نيروانا‌يا (رستگاري) رسيد. راه رسيدن به اين هدف را بودا عبارت مي‌داند از باور پاك، خواست پاك، گفتار پاك، كردار پاك، معيشت پاك، عمل پاك، ‌ياد پاك و انديشه پاك. پس اخلاق منشاء نجات مي‌شود و اين نجات از طريق تامل ِ درست حاصل مي‌گردد و از اين روست كه بودا توصيه مي‌كند كه هرگز نبايد به روايات و منقولات توجه كرد كه بايد تنها به چيزي اعتقاد‌يافت كه خود انسان آن را تجربه مي‌كند و با مصلحت خود او و ديگران هم سازگاري دارد.

بودا هنر بي آرزويي را به پيروانش آموزش مي‌داد. اگر مي خواهي آزاد باشي، آرزويي نداشته باش. هيچ‌گونه احساس مالكيت بر هيچ چيز، چه مادي و چه معنوي به خود راه مده.

پيرو آئين بودا، زندگي را «شدن ِ» پويا مي‌بيند و نه « بودن ِ» ساكن و راكد. همه‌ي پديده‌هاي جهان را فاني و دستخوش دگرگوني همیشگی مي‌يابد. همه چيزها ‌يا در حال به وجود آمدن و تولد هستند و‌يا در حال تخريب و انهدام و مرگ. بر طبق اين آئين، دلبستگي به هر چيز ناپايدار، مولد رنج است. اما مي‌توان رنج را باز داشت. روش بازداشتن رنج از طريق پيروي ازاصول هشتگانه است.

براي بودايي، تضاد و تناقض از طلب و خواستن ناشي مي‌شود. طلب است كه به همراه خود، آز، شهوت، نفرت و وابستگي را به ارمغان مي‌آورد. ضروري است كه اين خواسته‌ها و آرزوها را تعالي بخشيم زيرا كه عمدتاً غير عقلاني‌اند و بر درك صحيح از واقعيت  اثر مي‌گذارند و آن را تيره مي‌سازند. براي زندگي سرشارتر، اين آئين، بر مهرباني، فضيلت، عشق، شفقت، بي‌آزاري، آزادي‌خواهي، اعتدال، ميانه روي، قانون طلايي "آن‌چه را بر خود نمي‌پسندي، بر ديگران نپسند" و وظايف متقابل در روابط انساني تأكيد مي‌كند.

پس‌ يك بودايي با توان عملكرد كامل ‌يك انسان، اخلاقي، هشيار، همواره در كسب دانش كوشا و از بند طلب و آرزو آزاد است. پيروان بودا بيش از آن‌كه تحت تأثير عواطف خود باشند، به دنبال درك و مفهوم همه چيزند. به اين دليل، هرچند بر مهرباني و شفقت هم تاكيد مي‌ورزند، ويژگي‌هايي نظير صداقت، احترام، حرمت، ميهمان نوازي، بخشندگي و احترام به حقوق ديگران  را ارج مي‌نهند.

آئين بودا طريقي تنهاست كه به شدت انفرادي است و در جهت دروني هدايت مي‌شود. آئيني است كه «خود» سنديت و درستي را تصديق مي‌كند و نيازي به اعتبار ديگري ندارد.

 

این آئین با بسیاری از عقاید بزرگانی چون حافظ و مولوی تشابه و تناسب خاصی دارد.

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان محبت با دشمنان مدارا

حافظ

 در این خاک در این مزرعه ی پاک

به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم.

مولوي

منابع :

1-  اديان زنده جهان؛ رابرت ا.هيوم، ترجمه؛ عبدالرحيم گواهي، تهران دفتر نشر فرهنگ  اسلامي 1383

2- با كاروان انديشه؛ دكتر عبدالحسين زرين كوب، تهران اميركبير1369

3- تاريخ تمدن؛ مشرق زمين گاهواره تمدن، ويل دورانت، گروه مترجمان، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي 1372

4- دين بودا؛ برادلي هاكينز، ترجمه؛ حسن افشار، تهران نشر مركز 1382

5- فلسفه هاي بزرگ؛ پير دو كاسه، ترجمه؛ احمد آرام، تهران نشر پرواز 1367

6- كنفوسيوس؛ دائو و بودا، دو وي مينگ، مايكل استريك من و فرانك رينولز، ترجمه؛ غلامرضا شيخ زين الدين، تهران نشر مرواريد  1384

7 - آئين بودا؛ هانس ولفگانگ شومان، ترجمه؛ ع. پاشائي، تهران نشر مرواريد1368

 

پست مدرنيسم و زيبا شناسي

پست مدرنيسم و زيبا شناسي

 

حمید حیاتی

 

(بخش نخست)

hamidhaiati@gmail.com

بخش دوم       بخش سوم

    جنبش معروف به پست مدرنيسم انگاره اي غير از عدم قطعيت و تعيين نيست.  اين انگاره در عرصه هاي مختلف اعم از معماري، موسيقي، نقاشي، ادبيات تجلي يافته است. طليعه ي جنبش پست مدرن را مي توان بطور رسمي در معماري رديابي كرد.  معماران، نخستين هنرمنداني بودند كه دريافتند كه ديگر تازگي و نوآوري در خود يك ارزش محسوب نمي شود. مهمتر، نخست معماران پست مدرن بودند كه تاكيد كردند كه ما اكنون با «سنت مدرنيسم» رويارويم كه آن شادابي و كارايي معماري مدرن را در آغاز سده ي بيستم، يكسره از دست داده است و در حد نظريه و كنش به جزم هايي باور آورده كه با زندگي راستين و هر روزه ي مردمان همخواني ندارد. آن چيزي كه ميان معماران مدرنيست، حتي در همان روزهاي كارآيي و اقتدار مدرنيسم مشترك بود روحيه يا ايده ي مشتركي خوانده مي شد كه در ايدئولوژي معماري مدرن تجلي يافت. ايده ي مدرنيسم كه خود دگرگوني ژرفي در معماري سنتي اروپايي- آمريكايي آفريد عبارت بود از: بنا را به ساده ترين عناصر تقليل دهيم، موجوديت فضايي بنا را متمركز بر هسته ي اصلي كنيم، با رسيدن به ساده ترين شكلها، يكدستي تمامي اجزاء بنا را بنيان گذاريم، از تزئينات، و كاربرد حتي يك فرم زائد كه به كار نمي آيد، بپرهيزيم، مواد زائد ديداري و نمايي را حذف كنيم. خلاصه، بكوشيم تا به شكل هايي برسيم كه كاركرد اصلي بنا را نمايش دهند و تضمين كنند. حكم اصلي كه گاه به شكلهاي گوناگون بيان مي شد اين بود:  «زيبايي همان كاركرد است». زيبايي چيزي افزونه نيست، يعني چيزي اضافه به كار كرد نيست. گرايش به ساده گرايي، همواره در ذات خود كاركرد گراست. هر گونه تز ئين،  به اين دليل كه در به درد نمي خورد، يعني داراي نقش ويژه اي نيست بايد حذف شود.  اساس، ايجاز رسيدن به كمترين ماده ي بياني براي فهماندن بهتر پيام است.

آن چيزهايي كه در سخن معماري مدرن وحدت، هسته ي اصلي، يكدستي عناصر، خوانده مي شدند، بياني ديگر از قاعده هاي اصلي خود باوري مدرنيته بودند. به بيان فلسفي اين خودباوري متكي بود بر پندار حضور معناي يكه و نابخردانه. از معماران مدرن مي توان از والتر گروپيوس، لوكوربوزيه و لودويگ ميس وان درروه نام برد. معماري مدرن بر اين اعتقاد بودند كه شكل بايد با روح زمانه همخواني داشته باشد.  اين قائده تحت تاثير شالوده شكنان در سال 1970 توسط چالز جنكس در كتاب «پسامدرن در معماري» به چالش كشيده شد. جنكس از تمايز و تنوع دفاع مي كرد و يادآور شد كه نيازي نيست كه همان يك معناي تكراري، مدام در شكل هاي يكسان ارائه شود.  آنچه در عدم قطعيت پنداري موضع مدرنيسم و گرايش به سوي پست مدرنيسم گفتني است رد «لوكوس محوري» توسط ژاك دريدا بود. هيچ قطعيتي وجود ندارد و زبان وابسته به اجزاي تشكيل دهنده ي خود است كه هر كدام مستقلاً فاقد معنا مي باشد. معماري      پست مدرن بر اساس تنوع، دگرگوني و تفاوت ايجاد مي شود. اساس آن جدائي شكل از كاركرد است. استفاده از« تزئينات» بر عكس معماري مدرنيسم رايج است. در معماري پسامدرن يك ذهن آفريننده يا آنچه لوكوربوزيه « آفرينش ناب ذهن» مي خواند، جاي خود را به نسبت متقابل معمار- استفاده كننده از بنا مي دهد. معماري پست مدرن از يگانه انگاري و مطلق نگري و الگوي قابل اخلاق مدرنيسم مي گسلد (ايده مسلط خود باوري). اما معمار پست مدرن به شكلهاي كهنه و انواع تجربه هاي متمايز تاريخي دل بسته است و شماري از آنها را بي هراس از ناهمخواني به يك بنا راه مي دهد. اين تركيب سبكها يا آنچه جنكس «التقاط گرايي راديكال» مي خواند استوار به اين حكم مهم پست مدرن است كه نمي توان معنا را حاضر كرد. نمي توان از تمامي عناصر خواست تا تن به يك معناي يكه، قطعي و نهايي دهند. در معماري پست مدرن سخن مسلط وجود ندارد.

اما انديشه ي پست مدرنيسم به مقطع زماني تحول در معماري محدود نمي شود.  بلكه اين انديشه بسيار قديمي تر است. شايد بتوان رگه هاي اين جنبش را در فلسفه هگل جستجو كرد. در فلسفه هگل آنچه تحول آور است نه جنگ به خاطر زن، زمين و نان، بلكه جنگ ميان ارباب و برده بخاطر شان و منزلت و حيثيت است. در دوران پيشاسقراطي ارتباط خدايگان و بنده از يك هژموني سازنده برخوردار بود بقول نيچه: خدايگان در خدمت انسان بودند. انسان با تاسي به خدايگان امور را به نفع خود مي گرداند. اما در دوره افلاطون اين معادله به هم خورد. ارباباني كه جانشين خدايگان بودند ممتاز و متمايز شناخته مي شدند. آنها از حق طبيعي تفوق بر برده برخوردار بودند. حقي كه بوسيله خدايگان فقط و انحصاراً به آنها تفويض شده بود. از نظر هگل، تاريخ با مبارزه براي ايجاد تفاوت و برجستگي آغاز مي شود و اين امر به معناي سلسله مراتب اوليه در منزلت هاي اجتماعي است. در پديدار شناسي روح، تاريخ با تنازع براي باز شناخت آغاز مي شود. اين باز شناخت چيزي جز همان مرتبت اجتماعي نيست. در واقع ميل به برتري و ارباب بودن ريشه در غريزه انسانها دارد. از نظر هگل: تاريخ را خدايگان آغاز مي كنند اما نقش آنها در همان آغاز متوقف مي شود. اين نقش به اربابان واگذاري مي شود. اما اربابان كاري جز خوردن و خوابيدن و زندگي تن آسا ندارند. حركت تاريخ را در اينجا بايد مرهون زيركي و حيله گري بندگاني دانست كه مي خواهند طوق بردگي را از گردن خود باز كرده و آن را به گردن ارباب بياندازند نقطه عطف اين حركت بزعم هگل انقلاب فرانسه است. البته بايد دانست كه اصحاب دايره المعارف (روسو، ديدرو...) نقش ايدئولوژيكي مهمي در انقلاب فرانسه داشتند. شعار انقلاب فرانسه آزادي، برابري و برادري بود اين اولين منشور براي ايجاد  يك جامعه دموكراتيك بود. جامعه كه از نظام اشرافيت به تنگ آمده بود و بالاخره موفق شدند نظام اشرافي را سرنگون كنند.            پايه ريزي اين اصل مردم سالارانه همان چيزي است كه هگل آن را پايان تاريخ مي خواند و «پايان» به يك معنا همان «هدف» است؛ غايتي كه تاريخ پيوسته به سمت آن در حركت بوده است. خوب حالا جامعه دموكراتيك برقرار شده اما آنچه انسان امروزي را رنج   مي دهد  همان بي تفاوتي است. به اعتقاد من جاي خدايگان و در نتيجه اربابان را نهادها در كف گرفته اند. در واقع در جامعه مدرنيسم عصيان فرد عليه هنجارگرايي عمومي است كه توسط اين نهادها اعمال مي گردد فرد همچون قطره اي در ميان درياي اجتماعات انساني درآمده افراد در جامعه دموكراتيك سعي مي كنند با كوچك ترين تمايزي تفاوت خود را اعلام كنند. پست مدرنيسم ريشه در اعلام اين تفاوتها دارد. اين تفاوتها غالباً خود را در هنر متجلي مي سازند. هنر پست مدرن هنر افراد است. مقوله زيباشناسي در اين جا به چالش كشيده مي شود. هنر زماني ملك طلق اشرافيت بوده اما حالا بقول والتر بنيامين شما مي توانيد تصويري از تابلوي موناليزا را در كيفيت در حد مقبول در اختيار داشته باشيد. آن چيزي كه بنيامين آن را تكثير مكانيكي هنر مي داند. البته رد اين تغيير در ديدگاه هاي زيباشناسانه را بايد در قرن بيستم خصوصاً نيمه دوم آن جستجو كرد.  افكار انديشمنداني كه در زمينه ي زبان كار كرده اند وزنه ي سنگيني در بهم زدن      مقوله ي زيباشناسي داشت.

بخش دوم       بخش سوم