نظریه پوپولیسم بر آراء هربرت شیلر و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامه مردم را افرادی ناآگاه، منفعل، ضعیف می‌پندارد. تاریخچه‌ی آن را به اواسط سده‌ی نوزدهم و به جنبش‌های مختلفی که در سرزمین‌هایی مثل شوروی سابق به وقوع پیوسته‌است، می‌رسانند شاید در برابر پوپولیسم سیاسی اینها هیچ نباشند .


 

  1. http://dictionary.reference.com/search?q=populism

پوپولیسم از نوع ایرانی

واژه‌های پوپولیست و پوپولیسم با انتخاب محمود احمدی‌نزاد به ریاست جمهوری، به مجموعه واژگان متداول در ادبیات سیاسی ایران اضافه شد. البته اطلاق این واژه محدود به عده‌ای خاص نشد و امروز بسیاری رقیب سیاسی خود را پوپولیست می‌نامند. کاربرد این واژه مرا بیاد استفاده وسیع از واژه لیبرال در فضای سیاسی بعد از انقلاب انداخت که بسیاری از سیاسیون یک‌دیگر را لیبرال می‌خواندند و لیبرال به دشنامی سیاسی تبدیل شده بود. آن‌روزها فضای انقلاب و تندروی بود و هر نوع رویکرد غیر انقلابی، کندروی و یا سازشکاری لیبرالیسم خوانده می‌شد.

 در قسمت اول یادداشت سعی می‌کنم به تعریف پوپولیسم بپردازم و در انتها به مصادیق آن در ایران. در قسمت ابتدایی و تعریف پوپولیسم، بحث کاملا کلی است و ربط مستقیم به ایران ندارد، اما مثال‌هایی از ایران در متن آورده شده تا خواننده با مضامین بحث ساده‌تر ارتباط برقرار کند.

  پوپولیسم چیست؟ از نظر تاریخی ریشه کاربرد پوپولیسم به اواخر قرن نوزده و حزب مردم آمریکا برمی‌گردد. این حزب که بیشتر اعضایش از میان کشاورزان کوچک جنوب و غرب آمریکا بودند، شعارهایی بر علیه "بانک‌ها" و " شرکت راه‌آهن" سر می‌داد. کشاورزان با بازپرداخت وام‌های بانکی مشکل داشتند و "راه‌آهن" نیز که بدلیل عدم وجود رقابت، تعرفه‌های حمل و نقل کالا را اضافه می‌‌کرد، از دیگر مشکلات کشاورزان بود. جنبش نارودنیک در روسیه تزاری که پایگاهی دهقانی داشت (در زمانی تقریبا همزمان با حزب مردم آمریکا) نیز به پوپولیسم منسوب می‌شود.

 در فرهنگ سیاسی معاصر پوپولیسم فقط به جنبش‌های دهقانی مربوط نمی‌شود و کاربردی وسیع دارد. اکثر نویسندگان پوپولیسم را یک ایدئولوژی نمی‌دانند و آن‌را با سوسیالیسم، لیبرالیسم و یا محافظه‌کاری مقایسه نمی‌کنند(۱). پوپولیسم یک شیوه عمل و روشی از فعالیت سیاسی است. بنابر این پوپولیسم را نباید به چپ یا راست منسوب کرد و یک پوپولیست می‌تواند چپ، راست و یا حتی مرکزگرا (در میانه طیف‌های سیاسی) باشد.

 امروزه هر جنبش سیاسی که در صدد بسیج مردم به عنوان "فرد" و نه به عنوان "عضوی از یک گروه اجتماعی"  باشد را پوپولیست می‌نامند. پوپولیست‌ها معمولا افراطی هستند و به ایدئولوژی‌های سیاسی افراطی دلبستگی دارند. ناسیونالیسم، وطن‌پرستی افراطی‌، نژادپرستی، و بنیادگرایی مذهبی محبوب پوپولیست‌ها هستند. در گفتمان پوپولیست‌ها از واژه "مردم" فراوان استفاده می‌شود که در مقابل آنان اقلیتی از نخبگان(۲) و همچنین "اغیار"(۳) قرار دارند ("غیر" در جایی ممکن است "یهودی" باشد، جایی دیگر "سیاه" و یا "مهاجر خارجی") . این نخبگان به همراه اغیار مسبب اصلی تمامی بدبختی‌های مردم هستند. مردم در گفتمان پوپولیستی یکدست هستند و تقسیم‌بندی‌های طبقاتی، سیاسی و فرهنگی کار روشنفکران و نخبگان سیاسی یا دشمنان است.  برای مثال می‌توان به جملاتی شبیه "چپ و راست وارداتی است، مردم ما همه متحد هستند"، اشاره کرد. با این تعبیر از یکدستی مردم، براحتی از "خصوصیات" و "هویت" مردم صحبت می‌شود و هر فرد یا گروه اجتماعی که هویتی متفاوت و یا رفتاری متضاد با ویژگی‌های یاد شده داشته باشد، جزء اغیار محسوب می‌شود و نه مردم. برای مثال جمله "مردم ما بی‌حجابی را تحمل نمی‌کنند"، نه تنها هویتی را به مردم منسوب می‌کند بلکه بطور همزمان مشخص می‌کند که بی‌حجاب جزیی از مردم نیست و از "اغیار" محسوب می‌شود.

 گرامیداشت و احترام به مردم و ادعای "خوب" بودن مردم که معمولاً از تبلیغات پوپولیسم است، برای نشان دادن "مطلوبیت" هویت و ویژگی‌های منسوب به مردم و در نتیجه مقابله با اغیار است و ربطی به میزان تعلق خاطر پوپولیسم به دمکراسی ندارد. برای پوپولیسم فرهنگ مردم و شیوه زندگی آنان، ارزشی "دائمی" است و این فرهنگ ریشه در تاریخ و سنت دارد، تغییر ناپذیر و مطلوب است. باید به این فرهنگ عشق ورزید و از آن محافظت کرد. این فرهنگ همچون گنج است و قسمت‌های از دست رفته را باید شناسایی و بازیابی کرد.عشق مورد نظر پوپولیسم به این فرهنگ معمولاً با "نفرت" از دیگر فرهنگ‌ها و حداقل خرده فرهنگ‌های اغیار همراه است.

رهبر برای پوپولیست‌ها معمولاً یکتا و "فرهمند" (کاریزماتیک) است، رهبر نه تنها با مردم است که یکی از خود مردم است. بنابر این باید مانند مردم حرف بزند و حرف هایش قابل فهم برای مردم باشد. پوپولیست‌ها از اینکه رهبر یکی از مردم است نتیجه می‌گیرند که حرفش حرف مردم است.

 پوپولیسم به نقد رادیکال "وضع موجود" می‌پردازد و در سیاست به راه‌های سریع و تکیه بر توده مردم می‌اندیشد و نه راه‌کارهای سیاسی و آرام. به‌عنوان مثال "رفراندم" از شعارهای محبوب پوپولیستی است. پوپولیسم در اروپا از این ابزار (رفراندم) در مقابله با وحدت اروپا استفاده می‌کند. در نقد وضع موجود  پوپولیسم تقصیر را برگردن اقلیتی از نخبگان و اغیار می‌اندازد و به بسیج مردم بر علیه آنها می پردازد. در این مسیر پوپولیسم شعارهایی "مبهم" با "برد حداکثر" سر می‌دهد و به "عوام‌فریبی" نیز روی می‌آورد.

کانووان [۲ به نقل از اینجا]  پوپولیسم آمریکایی را سربرآورده از جریانات تاریخی متعددی می‌داند که بالقوه پیامدهایی منفی از جمله آنتی نخبه‌گرایی، آنتی روشنفکری، تولیدگرایی (آمریکاییان واقعی سخت‌کوشند و به تولید ثروت مشغول)، اخلاق‌گرایی (مخصوصاً از نوع اوانجلیک آن)، اکثریت گرایی (قربانی شدن حقوق اقلیت در جهت حفظ خواسته‌های اکثریت) و ناسیونالیسم آمریکایی داشته اند. وی پوپولیسم دست راستی احیا شده را به این سنت‌ها مقروض می‌داند.  در فرهنگ سیاسی اروپا، پوپولیسم بیشتر توسط گروهای چپ‌ بکار رفته و آن را به راست‌های افراطی، گروه‌هایی مانند حزب آزادی اتریش، جبهه ملی فرانسه و حزب ملی بریتانیا، اطلاق می‌کنند. گرچه پوپولیست بودن این گروه‌ها واضح است اما نباید فراموش کرد که پوپولیسم معادل با راست افراطی نیست.

پوپولیسم پتانسیل زیادی در کشورهای در حال توسعه دارد و همچنین به پدیده اصلی عرصه سیاست در اروپای شرقی و مرکزی بعد از فروپاشی اتحاد شوروی تبدیل شده است. در بیشتر حالات پوپولیسم ارتباط تنگاتنگی با ناسیونالیسم دارد.

   پوپولیسم در ایران : هدف من بررسی تاریخی پوپولیسم در ایران نیست که نه در توانم است و نه موضوع بحث این نوشته (گر چه براحتی می‌توان به نمونه‌های حتی کاملاً کلاسیک مانند حزب پان ایرانیست در دهه سی شمسی اشاره کرد ولی بحث اساساً خیلی دامنه‌دار است). در این‌جا هدفم صرفاً بررسی فضای سیاسی اخیر در ایران است. قبل از هر بحثی باید به چند نکته اشاره کنم: اول این‌که هسته اصلی روش‌های پوپولیستی سعی در بسیج توده‌وار مردم است، که با توجه به توده‌وار بودن و ضعف جامعه مدنی در ایران بسیاری از فعالیت‌های سیاسی اثراتی از پوپولیسم را با خود دارند. نکته دوم اینکه گفتمان پوپولیستی در جامعه ایران بسیار ریشه دار است و بسیاری از سیاسیون که حتی در فضای رسمی سیاست در ایران در حال حاضر نشان و جاپایی ندارند، مانند ناسیونالیست‌های افراطی از روش‌های پوپولیستی برای تبلیغ خود استفاده می‌کنند.

  نکته سوم این‌که به خاطر ماهیت توده‌وار انقلاب ۵۷، اکثریت قریب به اتفاق گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی در سال‌های اولیه بعد از پیروزی انقلاب رگه‌هایی قوی از پوپولیسم را در رفتار خود دارند. برای مثال ابولحسن بنی‌صدر شاید در ظاهر از غیر پوپولیست‌ترین افراد سیاسی بعد از انقلاب باشد، اما از شیوه تبلیغات وی برای رسیدن به ریاست‌جمهوری تا سیاست‌های وی در دوران وزارتش در وزارت امور اقتصادی و دارایی و سعی وی در ساختن چهره‌ای فرهمند از خودش در دوران ریاست‌جمهوری همگی پوپولیستی است. این جمله وی را کاملاً بیاد دارم که بعد از حمله و سر و صدای مخالفین در متینگی سیاسی‌اش (احتمالاً در ۱۴ اسفند ۵۹) از پشت تریبون گفت: «ساکت می شوید یا بگویم "مردم" ساکتتان کنند».

نکته چهارم اینکه در بحث من اطلاق پوپولیسم به گروه یا شخصیتی سیاسی نه یک دشنام سیاسی که صرفاً تلاشی برای نوعی دسته‌بندی در فهم شیوه‌های عمل آنان است. چرا که ممکن است کسانی این روش‌ها را مناسبت‌ترین راه برای رسیدن به جامعه ایده‌ال خود بدانند (چنان‌چه حتی برخی رسماً از وجود دیکتاتوری مصلح دفاع می‌کنند) و عده‌ای دیگر بلعکس گسترش جامعه مدنی را مطلوب بدانند. و بالاخره نکته آخر اینکه ممکن است فرد و یا گروهی تمامی خصوصیات پوپولیسم را دارا نباشد ولی در مقایسه با دیگر جریانات اصلی سیاسی به پوپولیسم نزدیک‌تر باشد،در این صورت طبیعی است که این فرد یا گروه به پوپولیسم منسوب شود. به‌عنوان مثال سیاست‌های دولت‌های بریتانیا در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن بیستم و ایدئولوژی غالب در آنها (تاچریسم - نئولیبرالیسم) معمولاً با صفت پوپولیسم اقتدارگرا همراه می‌شود، در حالی‌که بوضوح دولت تاچر تمامی ویژگی‌های ذکر شده را نداشته است.

همان‌گونه که در مقدمه گفتم، بحث پوپولیسم با انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست‌جمهوری، بحثی داغ شد که دلیل اصلی آن هم گسترش هر چند اندک جامعه مدنی (و حداقل بحث آن) در دو دوره ریاست‌جمهوری خاتمی بود. به نظر من محمود احمدی نژاد از ابتدا و از همان تبلیغات انتخاباتی بسیاری از ویژگی‌های بارز پوپولیست را دارا بود. تأکید بر پیروزی "بدون کمک احزاب"، شعارهای مبهم و دوپهلو، حمله به فساد دولت‌های پیشین برای بسیج عمومی، وعده‌های افشاگری،اقدامات سریع و خلق‌الساعه، حذف سازمان برنامه و بودجه، سفرهای استانی و دیدارهای نفر به نفر فراوان، سادگی گفتار رئیس دولت، تأکید بر ساده زیستی و از جنس مردم بودن، مخاطب قرار دادن مستقیم مردم و نه گروه‌های اجتماعی و … نمونه های خوبی برای این ادعا است.

البته باید بگویم که از نظر من کمبود دو مؤلفه برای ایجاد یک جنبش پوپولیستی تمام عیار در این سالها وجود داشت. کمبود اول اینکه محمود احمدی نژاد نتوانست به شخصیتی فرهمند تبدیل شود. البته تلاش‌های فراوانی در این راستا صورت گرفت، از خلاصه کردن همه چیز در اقدامات فردی وی و نشان دادن تفاوت‌هایی نظیر سخت‌کوشی وی ومتفاوت بودن با تمامی قبلی‌ها گرفته تا حتی نامه‌نگاری‌های عجیب و غریب به رهبران دنیا و حتی پاپ (که این آخری با توجه به جایگاه غیر مذهبی وی نشانه خوبی از تلاش است). دو دلیل را برای این عدم موفقیت می‌توانم ذکر کنم: دلیل اول عدم پتانسیل فردی وی

کمبود دوم در پوپولیسم سه سال اخیر عدم وجود یک "غیر" مناسب بود. 

مبارزه با "اغیار" اجتماعی نظیر مبارزه با "بدحجابان" و یا "اشرار" گرچه در مجموع دستاوردهای بیشتری (به‌نسبت مبارزه با اغیار مذهبی) برای دولت داشت و احتمالاً باعث همراهی بیشتری در عرصه عمومی شد، نیز نتوانست کار خاصی از پیش برد. شاید بتوان گفت که اوج برخوردهای پوپولیستی در مبارزه با "اشرار" صورت گرفت. ضرب و شتم علنی آنان توسط نقاب‌داران مسلح که توسط نیروی انتظامی حمایت می‌شدند، چرخاندن تعدادی از آنان در محله‌ها و خیابان‌ها با آفتابه‌ای آویزان از گردنشان و در نهایت اعدام سریع وعلنی تعدادی به جرم "شرور" از جمله این برخوردها بودند.

در نبود "غیر" مناسب برای بسیج توده‌ای، دشمن خارجی، اسرائیل، نفی هولاکاست و… با جدیت بیشتری دنبال شد تا وظیفه همبستگی ملی مورد نیاز را براورده کنند (البته این سیاست‌ها وظایف دیگری هم داشته و دارند که جای بحث آنها در این نوشته نیست). اما این ها نتوانستند مردم معمولی را بسیج کنند تا با کمک شعار‌های ضد فساد رقبای سیاسی  را از میدان به‌در کنند. خلاصه آنکه از دیدگاه من، احمدی‌نژاد و همراهان ویژگی‌های اساسی رفتاری پوپولیسم را دارا بودند، اما نتوانستند پروژه خود را به سرانجامی برسانند.

 در پایان باید اشاره کنم که بعد از اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی، تعدادی از راست‌گرایان جبهه اصلاحات، موسوی را پوپولیست خواندند. به نظر من اطلاق پوپولیست به وی برای مشابه کردن او با احمدی‌نژاد است، چرا که پوپولیسم به صفتی برای رفتارهای احمدی‌نژاد تبدیل شده است. البته ممکن است که موسوی چپ‌تر از بسیاری از اصلاح‌طلبان باشد ولی من دلیلی نمی‌بینم که او را از میانگین سیاست مداران جبهه اصلاح طلب پوپولیست‌تر  بدانم.

 

زیرنویس‌ها:

۱. اجماعی بر حکم گفته شده وجود ندارد و برخی از مؤلفین پوپولیسم را ایدئولوژی می‌دانند، مانند [1].

۲. elite

۳. others

 

منابع:

 

[1]. Daniele Albertazzi and Duncan McDonnell, Twenty-First Century Populism: The Spectre of Western European Democracy, Palgrave Macmillan, 2008.

[2]. Margaret Canovan, Populism, Harcourt Brace Jovanovich, 1981.

[3]. Gordon Marshall, Oxford Dictionary of Sociology, Oxford University Press, 1998.

[4]. Wikipedia, Populism.