تاثیر تلاقی معماری و سیاست
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
اکثر مفسرين در مورد اين كه يکي از عوامل مهم موفقيت اين پروژه، تعبيه آثار هنري و صنايع دستي در ساختمان جديد است، توافق دارند.    
 

نوشته: Russell  L.cope
مترجم:  مهناز اصغری/آرت نا

ساختمان پارلمان‌ها در استرالي
کانبرا پارلمان جديدي است که در حال حاضر ديگر به سختي مي‌توان آن را جديد محسوب كرد. از زمان اشغال اين ساختمان در سال 1988، داستان آن بسيار مورد توجه قرار گرفته و مکتوب شده است. دليل اين توجه، عظمت پروژه و هزينه گزافي است كه صرف آن شده است. توريست‌ها از ساختمان جديد به عنوان يکي از جاذبه‌هاي ملي پايتخت، بازديد مي‌كنند. گذشت 12 سال از زمان افتتاح اين ساختمان، فرصت خوبي براي درک جوانب مختلف اين پروژه است. مراجعه به تجارب كاربران و اشغال‌کنندگان پارلمان جديد، اين امكان را مي‌دهد که به سوالات مطرح در مورد ساختمان تازه تکميل شده، پاسخ داده شود. برخي از اين مسائل در ارتباط با تشابه‌ها و تفاوت‌هايي است که با پارلمان‌هاي بن و برلين وجود دارد.

بعد از طي يک دوره تغيير و تحول در ساختمان پارلمان جديد، كه ده سال به طول انجاميد، اين پروژه در سال 1988 به بهره برداري رسيد. با وجودي که تکميل طراحي اين ساختمان در 200 سال اخير انجام شده بود اما هنوز انتظار مي‌رفت که در قرن 21 نيز تغييراتي در آن ايجاد شود. زماني که نخست وزير وقت، مالکم فراسر، در نوامبر سال 1978، تصويب پروژه خانه مجلس کانبرا را اعلام کرد، موجي از تعابير و تفاسير سياسي و رسانه‌اي در مورد اهميت نمادهاي ملي و نقش محوري ساختار پيشنهادي به عنوان نماد ظاهري هويت و حيثيت ملت استراليا، به راه افتاد. به زودي نيروي ناشي از ويژگي‌ نمادين بودن و ايجاد همبستگي در چنين ساختمان‌هاي سياسي مهم مشخص شد. همچنين شايد اين پروژه در قبال تمايل براي غلبه بر فشارها و حرکات جدائي طلبانه ناشي از برکناري دولت ويتلام در نوامبر سال 1975، پاسخ روشني محسوب شود.

نارضايتي اعضاي هيأت قانونگذاري از شرايط و تجهيزات مجلس قديمي بالاخره منجر به تصميم‌گيري در مورد شروع پروژه مجلس جديد شد. در زمان برپايي رقابت بين‌المللي بر سر معماري ساختمان مجلس در سال80- 1979 در ميان مردم نيز ايجاد علاقه شد و توجه رسانه‌هاي استراليا را نيز به خود جلب کرد. به محض آن که پروژه از طرفي با مشکل بالا بودن هزينه مواجه شد، و از سوي ديگر مشکلات صنفي و مهارتي از جنبه توانايي ساخت آن بروز کرد، رويکرد رسانه‌ها و مجلس غيرحمايتي و منفي شد.
هيچ کدام از اين واکنش‌هاي عمومي در مقابل عظمت پروژه، هزينه بالا و جديد بودن آن، غير منتظره نبود. همچنين اين پروژه تبديل به نقطه تصادم تمايلات اعضاي مجلس و سياستمداران شده بود. در حقيقت موضوع بي سابقه بودن پروژه در تاريخ معاصر استراليا، مشکلاتي را براي مسوولان امور مربوط به  ساخت و ساز و معماري بنا ايجاد کرده بود، از جمله اين که آنها براي استفاده از اطلاعات و راهنمائي‌هاي لازم با کمبود نمونه محلي مشابه مواجه شده بودند. كليه اين مباحث با جزئيات کامل آن در نشريات مختلف استراليا ثبت شده و دانشجويان و علاقمندان مي‌توانند از آنها بهره برداري کنند.


واکنش به ساخت خانه جديد مجلس

در سال 1995 ، پيتر والش وزير دارائي سابق منطقه هاواک و کيتينگ، خاطرات سياسي خود را منتشر کرد و نظرات صريحي را در مورد پروژه ساختمان پارلمان در اين مجموعه ابراز کرد. انتقادات وي بازتاب انتقادات عمومي بود که به اين پروژه شده بود. او دلايل سياسي پشت پرده شکست دولت در مهار کردن هزينه‌هاي اين پروژه را تشريح کرد. والش مسائل ديگري را نيز مطرح کرد:
ساختمان جديد طراحي بدي داشت، آشپزخانه مرکزي آن به مدت چند سال بدون استفاده ماند – نمونه‌اي از يک سازه معماري بود كه به جاي آن که از داخل بسته شود از بيرون بسته مي‌شد. همچنين در مقايسه با موارد قبلي، يک مکان مستقل محسوب مي‌شد و مساحت زيادي را به خود اختصاص مي‌داد. 
اينها تعصبات شديدي بود که هر کسي بر آن صحه نمي گذاشت. انتقادات وي بيشتر ناشي از تفكيك تحليلي موارد بود.

به هنگام مرور مطالب منتشره در مورد ساختمان جديد پارلمان، کلمه "سمبل" واژه‌اي بود كه  خواننده را جذب مي‌كرد. دريافت صريح از اين کلمه، همان گونه که در مباحث فلسفه به کار مي‌رود، مطمئناً براي اين ساختمان كاربرد مناسبي ندارد. بنا بر تجربه مفسرين، يکي از مشکلات، پيدا کردن زبان مناسب براي تشريح نحوه تأثيرگذاري اين ساختمان است. مسلماً دلايل محکمي وجود دارد که چرا در پشت سبک معماري يک چنين ساختماني، بايد به دنبال معنا بود.
 اسناد مربوط به رقابت معماران، حاكي از مواردي است كه رعايت آنها در طرح پيشنهادي الزامي بوده است همچنين شواهد مبيّن اين مطلب است که قرار بر اين بوده تا ساختمان نمايانگر تصويري از ملت استراليا باشد. وظيفه داوطلبان (معماري ساختمان) اين بود که ساختماني با کاربرد بيش از حد معمول طراحي کنند يعني: "طراحي ساختماني به عنوان نماد يک ملت مستقل و مؤيد تعهد دولت به دموکراسي با حساسيت کامل نسبت به محيط" به طوري که تمامي مردم استراليا به عنوان نماد کشورشان به آن افتخار کنند.

     بعضي از اهداف اجراي اين پروژه با بازسازي ريچ استاگ در ارتباط بود، ظهور مجدد اين بناها درک مشترکي از ماهيت دموکراسي هر دو را تداعي ميکند. بزرگترين تفاوت بين اين دو پروژه در اين است که طراحي مجدد پروژه برلين، تداعي معني و مفهوم را بر آن تحميل کرده اما در مورد کانبرا لازم بود که جنبه مهم ديگري به نمايش گذاشته شود تا ساختماني که از برخي جهات يک " کتاب سنگي از تصوير فرهنگ" همه مردم استراليا محسوب مي‌شد، خلق شود. نبايد الهام از طرح برنامه‌ريزي شهري برلي گريفين در طراحي كانبرا از نظر دور بماند،‌ براي نمونه آن دسته از پارامترهاي طراحي و زيباشناختي مهم كه در بناي مجلس گريفين (آن زماني که هنوز در ملبورن مستقر بود) وجود داشت. يکي از مهم‌ترين برداشت‌هاي انجام شده، گرايشي است که در تزئين چشم‌انداز کانبرا مشاهده مي‌شود. اين در حالي است که آنچه معماران خلق کردند شبيه " کليت اثر هنري" درآمد با اين تفاوت که تمام عناصر و جزئيات منظره ادغام شده بود.

     آنچه اين بناها را "نمادين" مي‌کند نه تأکيد بر دسترسي آزاد عموم به اين ساختما‌ ها (مجالس بن و کانبرا) و در معرض ديد بودن اقدامات انجام شده در تالارهاست بلکه ويژگي‌هاي طراحي و مصالح (براي مثال نوع شيشه) به کار رفته در آنهاست. اما سوالي که ممکن است مطرح شود اين است که اين سوال را به ذهن متبادر مي‌كند: آيا اين خصوصيات و مفاهيم در مورد " خانه مردم" متضمن واقعيت است يا تنها يک الگوي ذهني ساده و خوش‌آيند است. از ياد نمي‌رود که "مردم" امکان دسترسي به قسمت‌هاي بزرگ ساختمان را نداشتند. به عقيده بسياري از مفسرين تير پرچم کانبرا داراي اهميت نمادين است در حالي که برخي از نويسندگان به جنبه منفي اين اهميت اعتقاد دارند. با توجه به چنين گستره معنايي که از ماهيت و محل يک پرچم تداعي مي‌شود، انتظار درک متفاوت شهروندان نيز وجود دارد.

 بحث در مورد نمادها، نشان‌ها، علائم و استعاره‌ها و همچنين ابزارهاي معناگرا ( زبان شناسي، تصويري، مجسمه سازي، زينتي، نمايشي) براي انتقال ارزشها، اصول سياسي، داستان اسطوره‌هاي ملي به انرژي و شکيبايي زيادي نياز دارد.

 آثار هنري و صنايع دستي در ساختمان جديد

اکثر مفسرين در مورد اين كه يکي از عوامل مهم موفقيت اين پروژه، تعبيه آثار هنري و صنايع دستي در ساختمان جديد است، توافق دارند. تعداد زيادي از هنرمندان مأموريت يافتند تا به لحاظ کيفيت و تنوع، آثار قابل توجهي را خلق کنند.

 بسياري از توريست هاي خارجي و حتي شهروندان استراليايي براي مشاهده نماي زيباي بيروني و دکوراسيون اين بناهاي نمادين (به دليل بالا بودن ميزان اثرگذاري‌شان) از آنها بازديد ميکنند. پيامي که آنها منتقل ميکنند بدون ارتباط با سياست و اعتبار کشور نيست. در انتخاب نوع دکوراسيون مناسب، ملاحظات مختلفي در نظر گرفته شده است تا از اعمال سليقه مهندسان معماري اجتناب شود. علاوه بر پيامي که قرار بود منتقل شود کيفيت كار نيز حائز اهميت بود. منصفانه است که گفته شود جنبه "چند مليتي" هنر در ساختمان کانبرا تداعي شده است.

بايد به اين نكته توجه كرد كه ساختمان پارلمان‌ها براي نسل فعلي ساخته شده‌اند بنابراين طبيعي است که در دوره‌هاي مختلف تغييراتي در دکوراسيون آنها ايجاد شود. خطر واقعي آن جا پيش مي‌آيد که اعمال سليقه‌هاي شخصي باعث تخريب و از بين بردن آنچه دارائي ملي است، شود. براي جلوگيري از بروز اين خطر ضروري است که خطوط راهنمائي تعيين شود تا مسير تغييرات را روشن کند. سابقه خوبي از حفظ ويژگي‌هاي پارلمان‌ها وجود ندارد اين قاعده در مورد مبلمان داخلي و وسايل قابل حمل و نقل بيشتر صدق مي کند.

 شايد پارلمان‌ها به عنوان گردآورنده و متولي مجموعه‌ها بار ديگر اعتماد عمومي را جلب كنند البته به شرطي که اقداماتي براي مديريت دارائي‌ها انجام شود. تقريباً پي بردن به چگونگي جمع‌آوري، حفاظت و نگهداري مجموعه‌هاي متعلق به پارلمان‌ها از جمله آثار هنري، مبلمان، نقاشي‌ها و تابلوها، کتابخانه‌ها، اسناد تاريخي و مدارك صوتي و تصويري و ... غيرممکن است.


نتيجه‌گيري   
ساختمان‌هاي پارلمان‌ها، عموماً طوري ساخته شده‌اند كه عمر نامعلومي دارند. با نگاهي به گذشته، ساخت بناهايي مانند كانبرا كه 200 سال عمر كنند كار احمقانه‌اي به نظر مي‌رسد. افزايش هزينه عمومي، عدم امكان پيش‌بيني سياست‌ها در زمينه نيازهاي تكنولوژيكي و اجتماعي همگي نوساناتي هستند كه بر اين ساختمان‌ها تأثيرگذار هستند. اين يك موضوع قابل بحث است اما نتايجي كه از تحليل‌هاي مبتني بر اين رويكردها حاصل مي‌شود، ارتباطي با واقعيت‌هاي امروزي ندارند.

تحولات كشور استراليا سرعت زيادي داشته و همين امر سياستمداران را در تنگنا قرار داده است. تعداد زنان نماينده افزايش يافته اما هماهنگي سنت‌ها و مقررات پارلماني با اين وضعيت قابل توجه نمي‌باشد. مسأله "معماري جنسيت‌گرا" نيز به همين دليل به وجود آمده است. تعداد نمايندگان مستقل زياد شده بنابراين ارائه خدمات مورد نياز و تأمين فضاي اسكان آنها، چالش‌هايي را به وجود مي‌آورد به ويژه زماني كه قرار باشد نمايندگان مستقل در محلي جدا از اعضاي پارلمان مستقر شوند.

ايده‌هاي جالبي وجود دارد كه شايد به نظر آرماني به نظر برسند. سزاوار است كه اين ايده‌ها حامل اظهارنظرهاي عمومي بوده و نه تنها رويكردهاي سياسي بلكه زنجيره‌اي از منافع اجتماعي كه مربوط به مهندسان معماري هم مي‌شود را در برگيرند.

نگاهي به ساختمان‌هاي پارلمان‌هاي مختلف نشان مي‌دهد كه مهندسان معماري و سياستمداران به اين باور مشترك رسيده‌اند كه ساختمان‌ها نقش مهمي در فرايند ارتباطات سياسي ايفا مي‌كنند. اين نقش اغلب در قالب عباراتي كوتاه و نغض با استفاده از واژه‌هاي مبهمي مانند " نماد" بيان مي‌شود. اين ساختمان‌ها مي‌توانند اهداف نمايشي و نماديني كه براي شهروندان قابل تشخيص باشد را به معرض ديد بگذارند. دستيابي به ساير روابط سياسي محتمل و بالقوه از طريق ساختمان‌ها امكان‌پذير است.
   

جمع‌بندي مشاهدات
مطالعه بناهاي پارلمان‌ها منجر به طرح سوالاتي در حوزه‌هاي سياسي،‌ اجتماعي،‌ فرهنگي و معماري شده است. متخصصان حوزه سياست و مفسران مسائل اجتماعي استراليا نسبت به موضوع بحث اين مطلب آگاهي دارند اما هنوز بايد در اين زمينه كار كنند. به خصوص در مورد پارلمان‌ها كه نياز به توجه بيشتري نسبت به گذشته دارند.

 عليرغم انتشار گزارش‌هاي ساليانه توسط مسئولان پارلمان‌ها، در مورد هزينه واقعي تخصيص يافته به بناي پارلمان، نگهداري و راه‌اندازي آن اطلاعاتي در دست نيست. دست‌يابي به تصوير موجود و حاوي اطلاعات از موقعيت اين ساختمان‌ها، تقريباً غيرممكن است. اين به معناي عدم صلاحيت مسوولان نبوده بلكه بيانگر غفلت از ميزان علاقه مردم به مسائل مرتبط با پارلمان‌ها به عنوان "خانه مردم"  است.